مصعب بن زبیر
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
مُصعَب بن زبیر بن عوام اسدی؛ از فرماندهان و حاکمان برجسته دورهٔ فتنه دوم در صدر اسلام و از چهرههای اصلی
حکومت زبیریان بود. او برادر
عبدالله بن زبیر، مدعی خلافت در مکه، و از مهمترین حامیان سیاسی و نظامی او به شمار میرفت. مصعب از سوی برادرش به حکومت بصره و سپس سراسر عراق منصوب شد و در این مقام نقش تعیینکنندهای در سرکوب
قیام مختار ثقفی و تثبیت نفوذ زبیریان در عراق داشت. حکومت او سرانجام در نبرد با سپاه
عبدالملک بن مروان، خلیفه اموی، پایان یافت.
[ویرایش]
مصعب فرزند
زبیر بن عوام، از صحابه مشهور پیامبر اسلام، و
رباب بنت انیف بن عبید از قبیله کلب بود. کنیه او ابوعبدالله ذکر شده است. وی یکی از ده پسر زبیر به شمار میرفت. مصعب فرزندان متعددی داشت که در منابع از حدود چهارده تن از آنان نام برده شده است؛ از جمله: عیسی اکبر، عکاشه، سکینه، عبدالله، محمد، حمزه، عاصم، عمر، جعفر، مصعب، سعد، منذر، عیسی اصغر و رباب. او با چند زن از خاندانهای برجسته قریش ازدواج کرد. از مشهورترین همسرانش:
عایشه بنت طلحه و
سکینه بنت الحسین که در مورد ازدواج او با سکینه بنت الحسین میان مورخان اختلاف وجود دارد؛ برخی آن را قطعی دانستهاند و برخی دیگر آن را رد کرده یا آن را ناشی از شرایط سیاسی دانستهاند.
[ویرایش]
مصعب در محیط سیاسی خاندان زبیر رشد یافت و از جوانی در کنار برادرش عبدالله بن زبیر در اداره امور حجاز حضور داشت. در دورهای نیز از سوی او به عنوان عامل مدینه منصوب شد. در جریان
محاصره مکه توسط سپاه شام در سال ۶۴ هجری، پس از عقبنشینی نیروهای شام، برخی از افراد آنان که دستگیر شده بودند به مدینه منتقل شدند و مصعب دستور داد آنان در منطقه حرّه اعدام شوند.
[ویرایش]
در حدود سال ۶۶ یا ۶۷ هجری عبدالله بن زبیر، حاکم بصره را عزل کرد و مصعب را به جای او گماشت. او با ورود به بصره در مسجد شهر خطبه خواند و قدرت حکومت خود را اعلام کرد. به گفته برخی منابع، هنگام ورود به بصره در خطبهای خطاب به مردم گفت که خود را «القصّاب» (قصاب) مینامد؛ لقبی که بعدها در منابع تاریخی به عنوان نشانهای از شدت عمل او در برخورد با مخالفان نقل شده است. پس از مدتی و به دنبال شکست مختار ثقفی، حکومت کوفه نیز به او سپرده شد و بدین ترتیب مصعب حاکم عراقین (بصره و کوفه) گردید. یکی از اقدامات اداری مهم او در این دوره
ضرب سکه در عراق بود. ابن خلدون نقل میکند که او به دستور عبدالله بن زبیر نخستین کسی بود که در عراق درهم و دینار ضرب کرد و بر روی سکهها عباراتی مانند «الله» و «برکه» نقش شد.
[ویرایش]
یکی از مهمترین رویدادهای دوران حکومت مصعب، جنگ با مختار ثقفی بود. مختار پس از قیام در کوفه با شعار
یالثارات الحسین قدرت را در دست گرفته و بسیاری از عاملان واقعه کربلا را مجازات کرده بود. گروهی از اشراف کوفه که با مختار مخالف بودند به بصره گریختند و مصعب را به جنگ با او تشویق کردند. در نتیجه مصعب با سپاهی از بصره به سوی عراق حرکت کرد. نخستین درگیری بزرگ دو طرف در
نبرد مِذار رخ داد. در این نبرد فرمانده سپاه مختار،
احمر بن شمیط، کشته شد و نیروهای مختار عقبنشینی کردند. پس از آن مختار به کوفه بازگشت و در
دارالاماره پناه گرفت. مصعب شهر را محاصره کرد و این محاصره حدود چهار ماه ادامه یافت. سرانجام مختار همراه با گروهی اندک از یارانش از قصر بیرون آمد و در نبردی کوتاه شهید شد (سال ۶۷ هجری). پس از سقوط کوفه، هزاران تن از یاران مختار که تسلیم شده بودند به دستور مصعب کشته شدند. شمار این افراد در منابع میان پنج تا هفت هزار نفر ذکر شده است. این اقدام واکنشهای انتقادی برخی از معاصران، از جمله عبدالله بن عمر، را برانگیخت. با شکست مختار، تمام عراق تحت کنترل زبیریان قرار گرفت.
[ویرایش]
در دوره حکومت مصعب، گروههای مختلف
خوارج در عراق، فارس و اهواز فعالیت میکردند. مصعب برای مقابله با آنان از فرمانده مشهور خود
مهلب بن ابیصفره کمک گرفت. مهلب با سپاه خود به نبرد با خوارج پرداخت و درگیریهای طولانی میان دو طرف در مناطقی مانند اهواز و فارس ادامه یافت. این نبردها در طول حکومت عبدالله بن زبیر ادامه داشت و بخش مهمی از توان نظامی زبیریان را به خود مشغول کرد.
[ویرایش]
پس از تثبیت قدرت عبدالملک بن مروان در شام، او تصمیم گرفت عراق را از دست زبیریان خارج کند. بسیاری از بزرگان عراق نیز با ارسال نامههایی از او برای ورود به عراق دعوت کردند. عبدالملک با سپاهی به سوی عراق حرکت کرد. پیش از آغاز جنگ، او کوشید با مصعب مذاکره کند و حتی پیشنهاد داد در صورت بیعت، حکومت عراق برای او باقی بماند؛ اما مصعب این پیشنهاد را رد کرد. در آستانه نبرد، عبدالملک با برخی فرماندهان سپاه عراق تماس گرفت و توانست تعدادی از آنان را با وعدههای مالی و سیاسی به سوی خود جذب کند. این مسئله موجب تضعیف سپاه مصعب شد.
[ویرایش]
نبرد نهایی در سال ۷۲ هجری در منطقهای میان عراق و شام، که در منابع با نامهایی مانند
دیرالجاثلیق یا مسکن آمده است، رخ داد. در جریان نبرد، بسیاری از فرماندهان و نیروهای مصعب از او جدا شدند. با وجود این، او از میدان جنگ عقبنشینی نکرد. گفته شده است که پیش از کشته شدن، از همراهان خود درباره شیوه مقاومت امام حسین در کربلا پرسید و تصمیم گرفت همانند او تا پایان بجنگد. مصعب سرانجام در میدان نبرد کشته شد. هنگام مرگ حدود ۳۶ سال داشت. سر او را نزد عبدالملک بن مروان بردند. پس از کشته شدن مصعب، حکومت زبیریان در عراق فروپاشید و یک سال بعد نیز عبدالله بن زبیر در مکه کشته شد و بدین ترتیب حکومت آل زبیر پایان یافت.