• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 
مصطفی افتاده
Profile_shahid
اطلاعات شخصی
تولد ۱۳۴۳/۰۴/۱۰ بردسکن
تحصیلات سوم ابتدایی
وضعیت تاهل مجرد
نوع عضویت بسیجی
مسئولیت خدمه خمپاره‌انداز
شهادت ۱۳۶۲/۰۱/۲۴ فکه
عملیات والفجر یک
محل دفن روستای ملک‌بابو

دهم تیر ۱۳۴۳، در روستای ملک‌بابو از توابع شهرستان بردسکن به دنیا آمد. پدرش محمد،چوپانی می کرد و مادرش زهرا نام داشت. سواد خواندن و نوشتن داشت و به شغل چوپانی مشغول بود. به‌عنوان بسیجی با تخصص خدمه خمپاره‌انداز در جبهه حضور یافت. بیست و چهارم فروردین ۱۳۶۲ در عملیات والفجر یک در منطقه شرهانی (فکه) بر اثر اصابت ترکش به پیشانی به شهادت رسید. پیکرش به عنوان تنها شهید روستا در روستای ملک‌بابو به خاک سپرده شد.


۱ - مصطفی؛ ستاره‌ای در دل کویر

[ویرایش]

ملک‌بابو، روستایی دورافتاده در حاشیه کویر بردسکن، سرزمینی بود که سکوتش تنها با صدای گله‌های شتر و همت دامدارانش می‌شکست. در این پهنه کویری، مصطفی افتاده، جوانی ساده‌دل و بی‌آلایش، روزگار خود را به چوپانی می‌گذراند. او با حداقل‌ها خو گرفته بود؛ تا سوم دبستان درس خوانده بود، اما در مکتب ایمان، گوی سبقت را ربوده بود؛ نماز اول وقتش ترک نمی‌شد و همواره در پی تزکیه نفس بود. زمانی که بچه‌های جهاد سازندگی برای نخستین بار به این روستای محروم قدم گذاشتند، مصطفی با چهره‌ای معصومانه به سوی آنان آمد. او که از هیاهوی جهان بی‌خبر بود، در پی تعبیر خوابی بود که آرامش را از او ربوده بود. با صدایی لرزان از اشتیاق پرسید: «چند شبی است که خوابی عجیب می‌بینم؛ حضرت زهرا به من می‌فرمایند بیا فرزندم را یاری کن. این یعنی چه؟ در کشور چه خبر است؟» جهادی‌ها که از بی‌خبری مطلق او از جنگِ تحمیل‌شده متعجب بودند، حقیقت را برایش بازگو کردند. مصطفی لحظه‌ای درنگ نکرد؛ گله شتر را به خانه بازگرداند و بی‌تابِ رفتن شد. پدر که تنها تکیه‌گاهش را در میان می‌دید، مردد بود. اما وقتی مصطفی با اطمینان گفت: «خودِ حضرت زهرا مرا طلبیده است؛ آیا فردای قیامت می‌توانید پاسخ دختر پیغمبر را بدهید؟»، پدر دیگر سکوت کرد و راهیِ جبهه‌اش کرد. مصطفی راهی شد و در طی دو سال حضور مستمر در عملیات‌های مختلف، چنان با اخلاص جنگید که ایمان این چوپان‌زاده، ورد زبان رزمندگان شد. سرانجام در بیست و چهارم فروردین ۱۳۶۲، در عملیات والفجر یک، بر اثر اصابت ترکش به پیشانی، به دیدار معبود شتافت. پیکر مطهرش در تنها مزار روستای ملک‌بابو به خاک سپرده شد.
سال‌ها گذشت؛ خشکسالی بر منطقه چیره شد و کوچِ اجباریِ اهالی، گرد غربت را بر پیکرِ روستا نشاند. مزار مصطفی در میان کویر، غریب و تنها ماند؛ گویی در غبار فراموشیِ دنیا گم شده بود. تنها زائرانش پدر و مادر پیری بودند که با سختی، ده کیلومتر راه را طی می‌کردند تا بر مزار تنها فرزندشان بنشینند. اما حقیقتِ مزار شهید، فراتر از نگاهِ خاکیِ انسان‌ها بود. دیری نپایید که خبری در روستاهای مجاور پیچید؛ اهالی از دیدن نوری عجیب سخن می‌گفتند که شب‌هنگام از سوی روستای خالی از سکنه ملک‌بابو به سوی آسمان ساطع می‌شد. دیری نگذشت که مزارِ او، به دارالشفای دردمندان بدل گشت. کسانی که از راه‌های دور، با توسل به این شهیدِ کویرنشین، گره از مشکلاتشان باز شده بود، راهیِ آن دیار شدند. آرام‌آرام، مزارِ مصطفی که روزگاری غریبانه در بادهای کویری رها شده بود، میعادگاهِ عارفان و دلسوختگان گشت. اکنون، هر ساله در روزهای عاشورا و اربعین، مردم از اقصی‌نقاط به سوی مزارش پیاده‌روی می‌کنند. این همان حقیقتِ مزار شهیدان است که امام خمینی درباره‌اش فرمود: «همین تربت پاک شهیدان است که تا قیامت مزار عاشقان و عارفان و دلسوختگان و دارالشفای آزادگان خواهد بود.» امروز، مزار مصطفی با همت اهالی مسقف شده است و هر روز، گرمای حضورِ زائران، جایگزین سرمای فراموشیِ کویر شده است.


رده‌های این صفحه : شهدای استان خراسان رضوی




جعبه ابزار