محمدسعید سعیدی زاده
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
یکم اردیبهشت ۱۳۵۸، در شهرستان دش تآزادگان دیده به جهان گشود. پدرش عبدالواحد، کارمند بازنشسته سازمان آموزش و پرورش بود و مادرش حلیمه، خان هدار بود. تا پایان مقطع کارشناسی ارشد در رشته ادبیات عرب درس خواند. کارمند دانشگاه علوم و فنون دریایی خرمشهر و کارشناس نهاد رهبری بود. در انجام وظایف کاری بسیار دقیق و منظم بود. رفتاری مهربان توأم با احترام داشت. خو شصحبت، زودجوش و فعال بود. به عنوان بسیجی در مسجد دانشگاه خدمت م یکرد. عضو گروه تواشیح آبادان بود. سال ۱۳۸۳ ازدواج کرد و صاحب دو دختر شد. در تعلیم و تربیت اسلامی فرزندانش بسیار دقت م یکرد و از جزئ یترین امور غافل نم یشد. به آ نها فشار نم یآورد و با مهربانی وظایف شرعی را آموزش م یداد. در کابرد کلمات دقیق بود و رعایت سن افراد را م یکرد تا باعث رنجش نشود. در یادگیری قرآن به آ نها کمک و در ادای نماز به موقع تأکید م یکرد. در کسب روزی حلال م یکوشید. وقتی فرزندش را برای تعلیم ورزش تکواندو ثبت نام کرد، برای تشویق او خودش هم شروع به یادگیری این ورزش نمود. از درو غگویی دوری م یکرد. اهل صل هرحم بود و تمیز و مرتب لباس م یپوشید. برنام هریزی زندگ یاش را از قبل م یدانست و همیشه برنام ههای ماهانه و سالانه خود را پیگیری م یکرد. در مسابقات تواشیح زیادی شرکت نمود و رتب ههای خوبی مانند: کسب رتبه دوم در مسابقات دانشجویی سال ۱۳۸۸، کسب رتبه اول سازمان اوقاف کشور در سال ۱۳۹۰، کسب رتبه اول در سازمان اوقات خوزستان و سرانجام کسب رتبه اول در مسابقات سراسری سال ۱۳۹۳، را به دست آورد. پیروزی در مسابقه آخر، جایزه سفر به حج را برای وی به ارمغان آورد. اجراهای ب ینظیر او در حرم امام رضا )ع(، حرم حضرت معصومه )ع( و شبک ههای جهانی الکوثر و پاکستان شهرت زیادی در پی داشت. به حضرت زینب )س( و حضرت رقیه )س( عشق م یورزید. هر روز زیارت عاشورا م یخواند و دعای عاقبت به خیری م یکرد. برای جذب جوانان در امور قرآن و علاق همند کردن آ نها به سیره نبوی تلاش زیادی م یکرد. بر تربیت، رفتار، اخلاق و آداب معاشرت آ نها نظارت م ینمود و خود را در برابرشان مسئول م یدانست. دو ماه قبل از اعزام به سفر حج از این سفر مطلع شد. با شور و شوق مشغول رسیدگی به کارهایش شد. دخترش که ۹ ساله بود، هیجان پدر را م یدید و هیجا نزده از او م یخواست برایش هدیه بخرد. در آخرین شبی که از مکه با او صحبت کرد، دخترش گفت: «بابا، من هیچ چیز نم یخوام و فقط برگرد. » این جمله باعث تعجب پدر و همه اطرافیان بود. گویی دختر خبر از رازی داشت که بقیه نم یدانستند. دوم مهر ۱۳۹۴، هنگام انجام اعمال حج به شهادت رسید. ابتدا خبری از او نیافتند و جزو مفقودین بود. بهمن ماه همان سال، پیکرش به ایران بازگشت و پس از تشییع در گلزار شهدای شهرستان آبادان به خاک سپرده شد. آثار تواشیع زیادی از این شهید باقی مانده است.