• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

محمدرضا جلالی خیرآبادی (حسین)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



پانزدهم اسفند ۱۳۵۹، در شهرستان تبریز به دنیا آمد. پدرش حسین، بازنشسته جهاد و مداح بود و مادرش اعظم، خان هداری م یکرد. او در خان های سرشار از محبت، شور مذهبی و انقلابی پرورش یافت. تا پایان مقطع کارشناسی ارشد در رشته حقوق خصوصی درس خواند. پاسدار بود و در دانشگاه نیز تدریس م یکرد. هنگام کار بسیار احساس مسئولیت داشت و خودش را فقط موظف به کار در ساعت رسمی نم یدانست. در حفظ اموال بی تالمال م یکوشید و نسبت به مسائل سیاسی روز دقیق بود. سال ۱۳۸۶ ازدواج کرد و صاحب یک پسر و یک دختر شد. نسبت به آموزش دینی فرزندان خود تأکید داشت. هنگام شرکت در مجالس مذهبی فرزندش را با خود م یبرد و تلاش م یکرد با تشویق غیرمستقیم او را به امور دینی علاق همند کند. اوایل بحران سوریه آگاهانه و داوطلبانه به صف مدافعین حرم آ لالله پیوست. به دلیل رشادت در خنثی کردن توطئه قومیتی در سال ۸۸ توسط سردار نقدی، فرمانده وقت سازمان بسیج کشور مورد تقدیر قرار گرفت. از سوی نیروهای مسلح در چند دوره از مسابقات قرائت قرآن و اذان شرکت کرد. مردم او را با نام حا جرضا م یشناختند. ساده، خو شاخلاق، با ادب و اهل ورزش بود. با هر قشری م یجوشید و پشتکار زیادی داشت. همواره برای ادامه تحصیل تلاش م یکرد. به گفته همسرش آ نقدر خو شاخلاق و مهربان بود که همیشه حس خوشبختی کامل داشتم. به ائمه اطهار به خصوص امام حسین )ع( ارادت خاصی داشت و بارها برای زیارت به کربلا رفت. او نیز مانند پدرش با صدای پرشور خود به این مجالس گرمی م یبخشید. همیشه دعای فرج امام زمان )عج( را م یخواند و در قنوت آرزوی شهادت م یکرد. اولین بار در سن بیست سالگی به زیارت خانه خدا رفته بود ولی پیوسته آرزوی زیارت دوباره داشت. این بار به پیشنهاد یکی از جانبازان دفاع مقدس برای همراهی در کاروان جانبازان، ۵ ماه قبل از موسم حج ثبت نام کرد و به سرعت فیش حج را واریز نمود. با شور و اشتیاق فراوان مقدمات را برای اعزام به حج مهیا کرد. هنگام خداحافظی در فرودگاه به دوستان خود تأکید زیادی بر مراقبت از هیئ تهای عزاداری که خود بنیانگذار آن بود؛ داشت و از همسرش نیز خواست که مراقب فرزندانش باشد. سرانجام این توفیق حاصل شد و او با شور و شوق فراوان آماده اعزام به حج شد. با آنکه فرزند خردسالش از دوری او ب یقراری م یکرد، سعی م ینمود او را با وعده بازگشت زود هنگام آرام کند. م یگفت: «باید بروم و برای فرزندانم دعا کنم. » آرزو داشت فرزندانش در زمینه علوم دینی و حوزوی درس بخوانند. سرانجام دوم مهر ۱۳۹۴، در حادثه منا به شهادت رسید. یازده روز پس از آن پیکرش به وطن بازگشت و در گلزار شهدای واد یرحمت زادگاهش به خاک سپرده شد. از شهید محمدرضا جلال یخیرآباد تعدادی آثار صوتی در زمینه قرائت قرآن، اذان و مداحی به جای مانده است.


رده‌های این صفحه : شهدای فاجعه منا (۱۳۹۴)




جعبه ابزار