محمد گلشنی (علی اکبر)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
یکم اردیبهشت ۱۳۲۲ ، در روستای گلشن تابعه شهرستان نیشابور به دنیا آمد. پدرش عل یاکبر، کشاورز بود و مادرش خدیجه، خان هداری م یکرد. کودکی شاد و پرجنب و جوش بود که در کنار شیطن تها و بازیگوش یهایش به مطالعه علاقه داشت. در سن ۱۰ سالگی همراه خانواده به کربلا سفر کرد و چند ماه آ نجا زندگی کرد. از همان کودکی برای کمک به مخارج زندگی پا به پای پدرش کار م یکرد. ب هعنوان تنها فرزند پسر خانواده برای پدر و مادر بسیار عزیز بود و از او رضایت کامل داشتند. تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. به کشاورزی و فروش مصالح دس تساز ساختمانی اشتغال داشت. در کار و فعالیت خود بسیار باانصاف و مرد مدار بود. هی چوقت در کار تقلب نم یکرد و در تولید کالا از مواد اولیه باکیفیت استفاده م ینمود. تلاش زیادی م یکرد تا مشتری رضایت داشته باشد. در سن ۲۱ سالگی ازدواج کرد و صاحب چهار دختر و چهار پسر شد. نسبت به آموزش و تربیت دینی فرزندانش بسیار حساس بود. پیوسته به آ نها سفارش م یکرد به وظایف شرعی عمل و از دروغ و غیبت پرهیز کنند. به حجاب فرزندان دختر اهمیت م یداد و از فرزندانش م یخواست درهمه حال از اقتدار کشور و نظام دفاع نمایند. الگوی مناسبی ازنظر ایمان، رفتار شایسته و باانصاف بودن برای فرزندان خود بود. فرزندش حسن در دوران جنگ تحمیلی در جبهه حضور یافت و به شهادت رسید. بسیار مهربان، خوشرو، دلسوز و خو شاخلاق بود. همیشه در کمک به دیگران پی شقدم م یشد. در کارهای زیادی مانند لول هکشی، بر قکاری، بنایی، نقاشی ساختمان، کشاورزی و غیره سررشته داشت و اگر کسی کمک م یخواست ب یمنت و چشم داشت کمک م یکرد. همه نزدیکان، اقوام و همسایگان متف قالقول به او علاقه داشتند. هنگام یکه فرزندان ب هخصوص دختران به کمک او نیازمند بودند ب یدرنگ خودش را م یرساند که مبادا فرزندان ناراحت باشند و غصه بخورند. با کودکان بسیار مهربان بود و از هیچ محبتی فروگذار نم یکرد. زمانی که با آ نها بازی م یکرد مثل آ نها بچه م یشد. تمام فرزندان خانواده، فامیل و همسایگان او را دوست داشتند و علاق همند بودند با او بازی کنند. گاهی همسرش به شوخی به او م یگفت: تو که ای نقدر بچ هها را دوست داری بهتر است یک مهدکودک تأسیس کنی و او م یخندید و م یگفت: این بچ هها فرشت ههایی از طرف خداوند هستند. او نیز پا ب هپای مردم در تظاهرات علیه حکومت شاه حضور داشت و برای پیروزی انقلاب تلاش م یکرد. به امام رضا )ع( عشق م یورزید. قبل از سفر به هر جایی، ابتدا به زیارت حرم او م یرفت. برای برپایی مراسم تاسوعا و عاشورای امام حسین )ع( بسیار زحمت م یکشید و در مجالس عزاداری حضور م ییافت. چندین بار نیز به زیارت کربلا و نجف رفته بود. به تلاوت قرآن عادت داشت و هر روز خانواده با صدای او از خواب بیدار م یشدند و در سال چند بار قرآن را ختم م یکرد. در ماه مبارک رمضان با صدای گرم خود دعاهای مخصوص را م یخواند. در خواندن زیارت عاشورا و دعای عهد استمرار داشت و از آن غافل نم یشد. به مطالعه علاق همند بود. از کودکی به خواندن کتا بهای مختلف مانند شاهنامه و داستا نهای مختلف عادت کرده بود و بعدها نیز به مطالعه کتا بهای تاریخی و روزنامه ادامه داد. همیشه هنگام سفر، یادداش تهایی درباره سفرش م ینوشت. یادداش تهای زیادی از سفر حج او ب هجامانده است. آرزو داشت به سفر حج برود و با شور و شوق آماده رفتن شد. از همه خانواده، فامیل و همسایگان حلالیت طلبید و راهی سفر شد. دوم مهر ۱۳۹۴، در منا به شهادت رسید. پانزدهم همان ماه، پیکرش در بهشت فضل نیشابور به خاک سپرده شد.