• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

مجید یونسیان (هادی)

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



بیست و چهارم اردیبهشت ۱۳۶۵، در شهرستان شاهرود به دنیا آمد. پدرش هادی، پاسدار بود و مادرش عذرا، خان هداری م یکرد. والدین او بسیار متدین بودند به طوری که مادرش در دوران بارداری به توصی ههای شرعی عمل م یکرد و در دوران شیرخوارگی با وضو به او شیر م یداد و برایش قرآن م یخواند. در سه سالگی با قرآن انس گرفت و رفتارش از سایر همسالان خود بزر گتر به نظر م یرسید. سال سوم ابتدایی موفق به کسب مقام اول اذا نگویی در منطقه شد. ضمن موفقیت در درس، در فعالی تهای فرهنگی مدرسه مانند تلاوت قرآن مراسم صبحگاه شرکت م یکرد و به عنوان یک دان شآموز موفق زبانزد همه بود. اهمیت دادن به مسائل شرعی از خصوصیات ایشان بود ب هطوری که پدر خود را برای شرکت در نماز جماعت صبحِ مسجد همواره مجبور به طی مسافت طولانی با موتور سیکلت م ینمود و همواره به نماز اول وقت اهمیت م یداد. از سن نه سالگی علاوه بر نماز به روزه گرفتن نیز اهمیت م یداد و از آن زمان روز ههای خود را کامل م یگرفت. ه مچنین به تمام وظایف شرعی خود عمل م یکرد. اصل محرم و نامحرم را رعایت م یکرد و هنگام گفتگو با نامحرم سرب هزیر بود. هرگز خیره نگاه نم یکرد. در دوران دبیرستان به کاروان راهیان نور پیوست و به مناطق جنگی م یرفت. تا پایان دوره کارشناسی ارشد در رشته مدیریت منابع انسانی درس خواند. ابتدا در یک شرکت مشغول به کار شد و پس از آن به عنوان کارشناس فرهنگی دانشگاه صنعتی شاهرود به انجام وظیفه پرداخت. هنگام کار در حفظ بی تالمال م یکوشید. برای مثال هرگز از تلفن اداره، استفاده شخصی نم یکرد. خیلی وق تها پس از ثبت کارت خروج به اداره برم یگشت و دوباره به کار م یپرداخت تا در کار کوتاهی نکرده باشد. آخر هر ماه مبلغی را به عنوان ردمظالم کنار م یگذاشت تا اگر احیاناً از لوازم اداری استفاده کرده حقی بر گردنش نماند. بسیار مهربان، دلسوز، مودب، با احساس، منطقی و اهل توکل به خدا بود. به پدر و مادرش احترام زیادی م یگذاشت. هرگز در حضور آ نها پایش را دراز نم یکرد و جلوتر از آ نها قدم بر نم یداشت. معتقد بود هر چه دارد از دعای خیر پدر و مادر است. سال ۱۳۸۸ ازدواج کرد و صاحب یک پسر شد. در تربیت فرزندش پایبند به اصول مذهبی بود ولی سخ تگیری نم یکرد. قبل از تولد فرزندش در دوران بارداری همسر برای او قرآن م یخواند. درباره تربیت فرزند مطالعه م یکرد و از راهنمایی مشاور نیز بهره م یبرد. آرزو داشت فرزندش سرباز امام زمان )عج( باشد. به امام حسن مجتبی )ع( و امام رضا )ع( ارادت خاصی داشت. در مراسم و مجالس مذهبی شرکت م یکرد. به مداحی علاق همند بود و سعی داشت فنون آن را بیاموزد. به گفته مادرش در قنوت، دعای عاقبت به خیری برای خود و خانواد هاش م یخواند و آرزوی شهادت م یکرد. بارها به سفر کربلا و مکه رفته بود. سال ۱۳۹۴ وقتی والدین او عازم مکه بودند، پدرش پیشنهاد داد برای همراهی پدر، که جانباز بود با آ نها برود. بسیار خوشحال و هیجا نزده بود، از آ نجا که فرصت کمی تا سفر مانده بود، احتمال م یداد که نتواند به این سفر برود. دلشوره زیادی داشت. یکی از همکاران او م یگفت: «یک روز وارد اتاق او شدم، دیدم به شدت گریه م یکند، خیلی نگران شدم و تصور کردم برای خانواد هاش مشکی پیش آمده است. وقتی علتش را پرسیدم گفت: «دعا کن بتوانم به حج بروم » دعاهایش مورد قبول خداوند قرار گرفت و عازم سفر حج شد، هنگام وداع پسرش که آن زمان سه ماهه بود، او را نگاه م یکرد و به شدت م یگریست. به حدی که با دیدن اش کهای فرزندش گفت: «نکند قرار است بازنگردم. » در طول سفر به نقل از همسفران، بسیار سبکبال و آرام بود و پیوسته قرآن م یخواند. شب آخر همراه با پدر و مادرش مشغول خواندن دعا و مناجات شد. مادرش م یگفت: «از من پرسید چه دعایی بخوانم؟ گفتم: دعای مشلول یا دعای مجیر، آ نقدر زیبا دعا خواند که ب یاختیار سه بار برایش دعای عاقبت به خیری کردم. » دوم مهر ۱۳۹۴، در منا هنگام انجام اعمال حج به شهادت رسید. پیکرش پس از ۶۳ روز به کشور بازگشت و پس از تشییع دوم آذر همان سال در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد. از این شهید خاطرات سفرش به کربلا )در ایام مجردی( و یادداش تهای محضر درس استاد دای یرضا بسطامی )شاگرد حضرت آی تالله بهجت( باقی مانده است


رده‌های این صفحه : شهدای فاجعه منا (۱۳۹۴)




جعبه ابزار