غلامرضا محمودی (محمود)
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
سوم فروردین ۱۳۴۶، در روستای کلات هخوش از توابع شهرستان اسفراین دیده به جهان گشود. پدرش محمود، کدخدای روستا، کشاورز و فردی انقلابی و مقلد سرسخت امام خمینی )ره( بود و مادرش آیلرخانم، خان هداری م یکرد. او سومین فرزند خانواده بود. خاطرات شیرین دوران کودکی را در کنار پدر و مادر پشت سر گذاشت و دوران ابتدایی را نیز در همان روستا سپری نمود. در حالی که در کارهای کشاورزی و دامداری در کنار برادران و مادر یار و مددکار پدرش بود. او در این دوران جای خالی دختران را نیز برای خانواده پر کرده بود و غالبا در نگهداری خواهر و برادران کوچکتر از خویش و نظافت منزل یاور خوبی برای مادرش بود. یک سال از پیروزی انقلاب سپری شده بود که برای گذراندن دوره راهنمایی و دبیرستان راهی روستاهای ه مجوار شد. دوره دبیرستان را در حالی آغاز نمود که تحرکات و اغتشاشات ضدانقلاب در کردستان و برخی مناطق مرزی فضای پرالتهاب انقلاب را مشوش نموده بود. با شروع جنگ تحمیلی درس را رها کرد و به همراه دو برادر بزرگترش به جبهه رفت. حدود ۱۸ ماه داوطلبانه در صحن ههای مختلف دفاع مقدس شرکت نمود. آخرین بار در واحد تخریب لشگر ۲۱ امام رضا )ع( انجام وظیفه نمود و بر اثر اصابت ترکش خمپاره به پیشانی مجروح شد. برادر بزرگترش م یگوید: «پس از بازگشت از عملیات خیبر به او گفتم، پولی دستمان نمانده بیا برویم و حقوق جبهه مان را بگیریم اما وقتی حقوق ۶ ماه جبهه را دریافت نمودیم، کل حقوق ۶ ماهه را به صندوق کمک به جبهه و رزمندگان واریز نمود. » این شرایط مانعا ز این نبود کها ز تحصیل چشم بپوشد، بنابراین با تأسی از برادر بزرگتر در دانشگاه نیز شرکت نمود و با رتبه خوبی در رشته دبیری جغرافیای دانشگاه تربیت معلم تهران )خوارزمی( قبول شد. موشک باران تهران باعث شد دانشگاه، دانشجویانش را به دانشگاه پردیس حصارک کرج منتقل نماید، که آن ترم، به ترم موشکی لقب یافت. )ترم دوم سال ۱۳۶۶ (. زندگی دانشجویی در دانشگاهی که به دلیل ضرورت و پیش از موعد افتتاح شده بود، سخت یهای خاص خودش را داشت. در مسجد دانشگاه به فعالی تهای مذهبی م یپرداخت. خادم مسجد بود و امور مسجد را مجدانه پیگیری م یکرد و در برپایی مراسم، نماز جماعت، دعا و مسائل مختلف صوتی و نظافت مسجد به قدری کوشا بود که دانشجویان، مسجد دانشگاه را با چهره او م یشناختند. دو سال آخر به دلایلی فعالیت خود را متوجهب سیج دانشجویی دانشگاهن مود. در تمامی مراسمات مسجد مخصوصاً نماز جماعت دانشگاه شرکت دائمی و فعال داشت. کوهنوردی راب ا صعودب ها رتفاعات اطراف تهران و البرز همراه دانشجویان آغاز نمود و تا پایان عمر آن را بیش از پیش در زندگی خود توسعه داد. به عنوان نفرات برتر کوهنوردی اسفراین در بین همه کوهنوردان و ورزشکاران فردی شناخته شده و محبوب بود. رئیس هیئت کوهنوردی و از اعضای هیئت رئیسه گروه کوهنوردی ساریگل بود و بارها همراه عاشقان طبیعتب ه فتح قل ههای رفیعا یران همت گماشت. دماوند، سبلان، سهند،ا شترانکوه، دنا، یامان داغی، سالوک، تفتان، شیرکوه و ... بارها خاطرات صعود او را به یاد و خاطر دارند. با اخلاق و منش ورزشکاری، سخاوت، تقوی و نو عدوستی در بین ورزشکاران محبوب همگان بود و عنوان م یکرد برای سرگرمی جوانان و کشیده نشدن آنان به را ههای خلاف باید با آنان همراه شد. مدتی نیز در رشته والیبال نشسته جانبازان جزء تیم منتخب اسفراین بود و در مسابقات قهرمانی کشوری شرکت داشت. در زمینه مسائل جغرافیایی و مطالعات هواشناسی و ژئومورفولوژی علاقمند و اهل مطالعه بود، در زمینه قرآن و نهج البلاغه بارها با اشتیاق آن را تلاوت نموده و مأنوس بود. سال ۱۳۷۰ ا ز دانشگاه فار غالتحصیل وب ه عنوان دبیر در شهرستان مشغول تعلیم و تربیت دان شآموزان در زمینه علوم جغرافیا شد. شهریور ۱۳۷۱ با همسرش زهرا کیوانلو که دانشجوی رشته دبیری الهیات بود، آشنا شد و سپس با او که در خانواد های مذهبی پرورش یافته بود ازدواج کرد. حاصل این ازدواج دو فرزند پسر و یک فرزند دختر بود. وی فردی مخلص، باتقوی، انقلابی، مؤمن، پرتلاش و خستگی ناپذیرب ود. سال ۱۳۷۷ عزم تحصیلات تکمیلی کرد و در همان دانشگاه خوارزمی )تربیت معلم تهران( دوره کارشناسی ارشد را در رشته هیدرواقلیم با رتبه ممتاز گذراند. از آن پس بارها به عنوان مسئوول علمی گرو هها تلاش زیادی نمود، چندین سال معاونت دبیرستا نها و ۵ سال مدیریت دبیرستان شاهد اسفراین را به عهده داشت. هرکس باا و در سفرهای علمی جغرافیایی، کوهنوردی، زیارتی همراه بود، او را فردی خدمتگزار، مخلص، ب یریا، خستگی ناپذیر و منظم در سفر م یشناخت. در کار و منزل نیز بسیار منظم و دقیق بودند، چنان چه در سفرها و کوهنوردی و اردوهای مختلف کاریا ز دستش بر م یآمد، آن را به کس دیگری واگذار نم یکرد و خود شخصا آن را انجام م یداد. در کنار تدریس چندین سال نیز به عنوان مدرس دانشگا ههای پیام نور و آزاد اسلامی به فعالیت مشغول بود. در خانواده نیز مورد وثوق خاص پدر، برادران و اقوام بود و در رفع مشکلات زندگی بستگان و دوستان دلسوز و مرشدی امین بود. برای استحکام خانواد هها تلاش زیادی م یکرد. قبل از سفر حج، پیاده و به تنهایی از شهر اسفراین به حرم امام رضا )ع( سفر کرد، تا آمادگی روحی و معنوی برای حج را پیدا کند. سفر حج را به همراه مادر، همسر، برادر و همسر برادرش در سال ۱۳۹۴ آغاز نمود. هم اتاق یهای او همه اذعان داشتند که او در مدینه چهار بار قرآن را ختم کرد و همسرش عنوان م یکند که ما بسیار نادرا و را م یدیدیم، غالب اوقاتش را عبادت، تلاوت و نیایش گرفته بود. در مکه با این که فاصله کعبه معظمه از هتل محل اقامت او دور بود و پیاده روی زیادی را م یطلبید، غالب نمازها را به مسجدالحرام م یرفت. در صحنه جا نخراش منا، یک پیرمرد حاجی را بر پشت م یگیرد و از صحنه خارج م یکند و به خیمه کویت یها برده و آب به او م ینوشاند، دوباره به مسیر منا برم یگردد. شاهدان عینی موارد متعددی از حضور او در آن صحنه جانکاه گزارش م یدهند که سعی در نجات جان حجاج ضعیف و و پیر داشته و آخر الامر در لباس سپید و هنگام امداد به یک حاجی از همراهان در زیر فوج جمعیت گیر م یکند و به شهادت می رسد. پیکرا و را در بهش تزهرای شهرستانا سفراین به خاک سپردند