خلافت بنیامیه
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
حکومت بنیامیه؛ نخستین دولت موروثی در تاریخ اسلام بود که پس از پایان
خلافت راشدین، از سال ۴۱ تا ۱۳۲ هجری قمری بر بخش وسیعی از جهان اسلام فرمان راند. این حکومت با استقرار
معاویه بن ابیسفیان در مقام خلیفه و انتقال مرکز قدرت به
دمشق شکل گرفت و در دورهای نزدیک به یک قرن، با ترکیبی از تمرکز اداری، توسعه نظامی، فتوحات گسترده و نیز بحرانهای سیاسی، مذهبی و اجتماعی، یکی از اثرگذارترین دورههای تاریخ اسلام را رقم زد. خلافت اموی پس از شکست
مروان بن محمد در
جنگ زاب و پیروزی عباسیان در سال ۱۳۲ هجری پایان یافت، هرچند شاخهای از امویان بعدها در
اندلس به حیات سیاسی خود ادامه داد.
[ویرایش]
پیدایش حکومت بنیامیه نتیجه مستقیم بحرانهای سیاسی پس از کشته شدن
عثمان بن عفان، سومین خلیفه، در سال ۳۵ هجری قمری بود. پس از عثمان،
امام علی بن ابیطالب به خلافت رسید؛ اما از همان آغاز با مخالفتهای داخلی و منطقهای روبهرو شد. مهمترین این مخالفتها از سوی معاویه بن ابیسفیان، والی نیرومند شام، صورت گرفت که با تکیه بر نفوذ دیرینه خود در این منطقه و با شعار
خونخواهی عثمان، از بیعت با علی خودداری کرد. تقابل میان دو طرف به
جنگ صفین در سال ۳۷ هجری انجامید و
ماجرای حکمیت پس از آن، به تضعیف موقعیت خلافت علی و پیدایش شکافهای تازه در جامعه اسلامی انجامید. پس از شهادت امام علی در سال ۴۰ هجری،
امام حسن مجتبی به امامت رسید، اما به سبب تفرقه نیروهای عراقی، فشار نظامی شام و ناپایداری شرایط سیاسی، در سال ۴۱ هجری با معاویه صلح کرد. با این صلح، معاویه بر سراسر قلمرو اسلامی مسلط شد و حکومت بنیامیه رسماً آغاز گردید. این سال در منابع تاریخی با عنوان
عام الجماعة شناخته میشود. مهمترین ویژگی حکومت بنیامیه «تبدیل خلافت به نظامی موروثی و سلطنتی» بود. معاویه با تعیین پسرش یزید به جانشینی، سنت انتقال قدرت درون خاندان حاکم را پایهگذاری کرد که مشروعیت حکومت اموی را محل اختلاف ساخت. از دیگر ویژگیهای این حکومت میتوان به تمرکز قدرت در دمشق، اتکای گسترده به سپاه شام، توسعه دیوانسالاری، گسترش فتوحات، تکیه بر ائتلافهای قبیلهای، برخورد سخت با مخالفان و برتری نسبی عربها بر مسلمانان غیرعرب اشاره کرد.
[ویرایش]
حکومت بنیامیه معمولاً به دو دوره اصلی تقسیم میشود:
۱. دوره سفیانی : این دوره با خلافت فرزندان ابوسفیان شناخته میشود و شامل این خلفاست:
معاویه بن ابیسفیان ؛
یزید بن معاویه ؛
معاویه بن یزید۲. دوره مروانی : پس از پایان شاخه سفیانی، خلافت به شاخه مروانی منتقل شد:
مروان بن حکم ؛
عبدالملک بن مروان ؛
ولید بن عبدالملک ؛
سلیمان بن عبدالملک ؛
عمر بن عبدالعزیز ؛
یزید بن عبدالملک ؛
هشام بن عبدالملک ؛
ولید بن یزید ؛
یزید بن ولید ؛
ابراهیم بن ولید ؛
مروان بن محمد[ویرایش]
معاویه بن ابیسفیان را باید بنیانگذار واقعی حکومت اموی دانست. او پیش از خلافت، سالها والی شام بود و در این مدت، در آن منطقه ساختاری منسجم از قدرت ایجاد کرده بود. با استقرار او در خلافت، دمشق به پایتخت جهان اسلام تبدیل شد و توازن قدرت از حجاز و عراق به شام انتقال یافت. معاویه برای تثبیت حکومت خود، چند سیاست اساسی در پیش گرفت:
- تکیه بر قبایل شامی و ساماندادن به ارتش منطقهای
- بهکارگیری والیان نیرومند در عراق و دیگر استانها
- استفاده از سازوکارهای اداری منظمتر
- کنترل مخالفان از راه سیاست، تطمیع، تهدید و سرکوب
- حفظ ثبات در مرزهای بیزانس و ادامه فتوحات
از مهمترین کارگزاران او میتوان به
زیاد بن ابیه،
مغیره بن شعبه،
عبیدالله بن زیاد و
عمرو بن عاص اشاره کرد. حکومت معاویه زمینه استقرار طولانیمدت امویان را فراهم ساخت؛ اما تصمیم او برای ولیعهدی یزید، پایه بحرانهای بعدی را نیز گذاشت.
[ویرایش]
با مرگ معاویه در سال ۶۰ هجری، یزید بن معاویه به خلافت رسید. خلافت او با اعتراض گسترده روبهرو شد، زیرا بسیاری از بزرگان مسلمان، از جمله امام حسین بن علی و عبدالله بن زبیر، با بیعت اجباری برای او مخالف بودند. همین مخالفتها حکومت اموی را در معرض بحرانی عمیق قرار داد.
بزرگترین رویداد این دوره،
واقعه کربلا در سال ۶۱ هجری قمری بود. امام حسین که از بیعت با یزید خودداری کرده بود، در مسیر عراق و در سرزمین کربلا به محاصره سپاه اموی درآمد. در
روز عاشورا، او و یارانش به شهادت رسیدند و خاندانش به اسارت رفتند. این حادثه ضربهای جبرانناپذیر بر مشروعیت دینی و اخلاقی حکومت اموی وارد کرد و تا همیشه در حافظه تاریخی مسلمانان، بهویژه شیعیان، باقی ماند.
در سال ۶۳ هجری، شورش مردم مدینه علیه یزید با حمله سپاه اموی در
واقعه حرّه سرکوب شد. سپس سپاه اموی برای مقابله با
عبدالله بن زبیر به مکه رفت و در جریان محاصره شهر،
کعبه آسیب دید. بدین ترتیب، حکومت یزید با سه بحران بزرگ شناخته شد:کربلا، حرّه و حمله به مکه.
[ویرایش]
پس از مرگ یزید، فرزندش
معاویه بن یزید مدت کوتاهی خلافت کرد و سپس از صحنه خارج شد. در این زمان، خلافت اموی در آستانه فروپاشی قرار گرفت و عبدالله بن زبیر در بخش بزرگی از قلمرو اسلامی نفوذ یافت. در شام، امویان در
گردهمایی جابیه، مروان بن حکم را به خلافت برگزیدند. پیروزی او در
نبرد مرج راهط موقعیت امویان را در شام تثبیت کرد و دولت را از نابودی نجات داد.
[ویرایش]
با خلافت
عبدالملک بن مروان، حکومت بنیامیه وارد مرحلهای تازه شد. عبدالملک نهتنها دولت را از بحران نجات داد، بلکه آن را به یک نظام منسجم و نیرومند تبدیل کرد. او سرانجام با سرکوب عبدالله بن زبیر به دست
حجاج بن یوسف ثقفی در سال ۷۳ هجری، وحدت قلمرو اسلامی را بازگرداند. مهمترین اقدامات عبدالملک عبارت بود از:عبدالملک بن مروان با اجرای مجموعهای از اصلاحات سیاسی، اداری، مالی و نظامی، نقش مهمی در تثبیت و تقویت حکومت اموی ایفا کرد. او اقتدار حکومت مرکزی را افزایش داد و کنترل دمشق بر استانها و والیان را گسترش داد. در حوزه اداری، با عربیسازی دیوانها، ساختار حکومتی را یکپارچهتر و هویت اسلامی-عربی آن را تقویت کرد. همچنین با ضرب سکههای مستقل اسلامی، وابستگی نمادین به نظامهای پولی روم و ایران را کاهش داد. در عرصه نظامی نیز با تکیه بر حجاج بن یوسف، شورشهای مختلف را سرکوب کرد و عراق و سرزمینهای شرقی را تحت سلطه حکومت مرکزی درآورد. از این رو، دوران عبدالملک را میتوان دوره بازسازی، تثبیت و نوسازی حکومت اموی دانست.
[ویرایش]
دوره
ولید بن عبدالملک اوج گسترش سرزمینی حکومت بنیامیه بود. در این زمان، فتوحات اسلامی در شرق و غرب به بیشترین حد خود رسید. در این دوره، بناهای مهمی مانند
مسجد جامع دمشق توسعه یافت و نشانههای شکوه سلطنتی خلافت آشکارتر شد.
===فتوحات شرقی==
در شرق،
قتیبه بن مسلم باهلی در
ماوراءالنهر و نواحی فرارود پیشروی کرد و شهرهایی چون
بخارا،
سمرقند و
خوارزم را به قلمرو اسلامی نزدیک ساخت. همزمان،
محمد بن قاسم ثقفی به «هند» لشکر کشید و بخشهایی از شمال غرب
شبهقاره هند را فتح کرد.
در غرب،
موسی بن نصیر و
طارق بن زیاد با عبور از
تنگه جبلالطارق، در سال ۹۲ هجری قمری،
اندلس را فتح کردند. این فتح، یکی از مهمترین گسترشهای جغرافیایی دولت اموی بود و نفوذ اسلام را به اروپا رساند.
[ویرایش]
حکومت بنیامیه بهتدریج به یک نظام اداری گسترده و متمرکز تبدیل شد. در رأس آن،
خلیفه قرار داشت که هم مقام سیاسی و هم در ظاهر مقام دینی را نمایندگی میکرد. پس از او،
ولیعهد قرار میگرفت که معمولاً از اعضای خاندان حاکم انتخاب میشد. ارکان اصلی حکومت: خلیفه ؛ ولیعهد ؛ والیها و امیران استانها ؛ دیوانهای مالی، نظامی و مکاتبات ؛ سپاه ؛ قاضیان و کارگزاران محلی
و مهمترین استانهای خلافت اموی میتوان به این مناطق اشاره کرد: شام ؛ عراق ؛ مصر ؛ خراسان ؛ افریقیه ؛ حجاز ؛ اندلس. در دوره متأخر
[ویرایش]
امویان برای اداره امپراتوری پهناور خود، از میراث اداری
بیزانسی و
ساسانی بهره بردند. در شام، برخی مسیحیان در سطوحی از دیوانسالاری حضور داشتند. اما بهمرور، بهویژه در دوره عبدالملک، دستگاه اداری بیشتر عربی و متمرکز شد.
[ویرایش]
یکی از ستونهای اصلی حکومت اموی، نیروی نظامی بود. ارتش اموی در آغاز، بیش از هر چیز بر نیروهای عرب و بهویژه قبایل شامی استوار بود. شام به دلیل انسجام قبیلهای و فاصله از آشوبهای عراق، مهمترین تکیهگاه نظامی خلافت به شمار میرفت. حکومت اموی از ارتش برای چند هدف استفاده میکرد: - دفاع از مرزهای خلافت - ادامه فتوحات - سرکوب شورشهای داخلی - تحمیل اقتدار مرکز بر استانها. نقش ارتش در عراق، خراسان، حجاز و شمال آفریقا بسیار تعیینکننده بود و بسیاری از والیان اموی، چهرههایی نظامی و سختگیر بودند.
[ویرایش]
حکومت بنیامیه از آغاز تا پایان، با بحران مشروعیت و مخالفتهای پیدرپی روبهرو بود. مهمترین مخالفان آن عبارت بودند از:
۱. شیعیان : شیعیان، مشروعیت رهبری را از آنِ اهلبیت میدانستند و حکومت اموی را غاصب خلافت تلقی میکردند. وقایعی چون کربلا،
قیام توابین و
قیام مختار نشاندهنده این تقابل بودند.
۲. خوارج :
خوارج، که از زمان جنگ صفین پدید آمدند، در عراق و نواحی شرقی شورشهای مکرری علیه امویان برپا کردند.
۳. زبیریان : در فاصله مرگ یزید تا تثبیت خلافت عبدالملک، زبیریان جدیترین رقیب سیاسی امویان بودند.
۴. شورشهای محلی و منطقهای : در بخشهایی از خراسان، عراق، شمال آفریقا و دیگر مناطق نیز شورشهای متعددی علیه کارگزاران اموی رخ میداد. حکومت اموی در برابر این مخالفان غالباً رویکردی امنیتی و نظامی داشت و از سرکوب سخت استفاده میکرد.
[ویرایش]
قلمرو حکومت اموی از اقوام، زبانها و ادیان گوناگون تشکیل شده بود و با گسترش فتوحات، شمار زیادی از غیرعربها به اسلام گرویدند و در قالب
موالی وارد جامعه اسلامی شدند. با این حال، یکی از مهمترین ضعفهای حکومت اموی ناتوانی در ادغام کامل و برابر این گروهها در ساختار سیاسی و اجتماعی بود. موالی، بهویژه در ایران و خراسان، از تبعیضهای مختلفی مانند دسترسی محدود به مناصب حکومتی، برتری اجتماعی عربها، فشارهای مالیاتی و تحقیرهای فرهنگی و قبیلهای رنج میبردند. این وضعیت نارضایتی گستردهای در میان آنان ایجاد کرد و بعدها به یکی از عوامل مهم موفقیت دعوت عباسی تبدیل شد. از نظر اقتصادی، حکومت اموی بر درآمدهایی چون
خراج،
جزیه،
زکات،
غنائم و عواید کشاورزی و تجاری تکیه داشت، اما در عمل فشار مالیاتی در برخی مناطق، بهویژه بر غیرعربها و تازهمسلمانان، به افزایش نارضایتیها و بیثباتی سیاسی دامن زد.
[ویرایش]
یکی از معضلات دائمی حکومت اموی، اختلاف میان قبایل عرب، بهویژه رقابت قیسیان و یمنیان بود. این رقابتها در تعیین والیان، ترکیب سپاه، ائتلافهای سیاسی و ثبات مرکز اثر میگذاشت. در دورههای پایانی حکومت، این شکافها به شدت افزایش یافت و انسجام دولت را از درون فرسود.
[ویرایش]
در میان خلفای اموی،
عمر بن عبدالعزیز جایگاهی ویژه دارد؛ زیرا کوشید برخی از مشکلات و نابرابریهای ساختاری حکومت را کاهش دهد. او با تعدیل فشارهای مالیاتی بر تازهمسلمانان، بهبود وضعیت موالی، اصلاح بخشی از رویههای حکومتی و توجه بیشتر به عدالت اداری و دینی، تلاش کرد چهرهای اصلاحگر از خلافت اموی ارائه دهد. با این حال، کوتاه بودن دوران خلافت او مانع از آن شد که این اصلاحات بهصورت پایدار نهادینه شود و در نتیجه نتوانست بحرانها و چالشهای عمیق حکومت اموی را به طور کامل برطرف کند.
[ویرایش]
پس از مرگ
هشام بن عبدالملک، حکومت اموی بهسرعت وارد مرحله افول شد. جانشینیهای متزلزل، درگیریهای درونخاندانی، تشدید رقابتهای قبیلهای، افزایش نارضایتی موالی و غیرعربها، شورشهای مکرر در استانها و کاهش اقتدار حکومت مرکزی، از مهمترین عوامل این روند بودند. همزمان، فعالیتهای عباسیان در خراسان گسترش یافت و به تهدیدی جدی برای حکومت اموی تبدیل شد. خلفای پایانی این سلسله، از جمله ولید بن یزید، یزید بن ولید، ابراهیم بن ولید و مروان بن محمد، در فضایی سرشار از بحران و بیثباتی حکومت کردند و نتوانستند انسجام و اقتدار گذشته را احیا کنند. سرانجام، سقوط حکومت بنیامیه نتیجه همزمان چند بحران سیاسی، اجتماعی و قبیلهای و نیز سازمانیافتگی رقیب عباسی بود. دعوت عباسی که بهویژه در خراسان نفوذ گستردهای یافته بود، از حمایت موالی، ناراضیان ضد اموی و بخشی از نیروهای شیعی و مخالف حکومت برخوردار شد و
ابومسلم خراسانی در پیشبرد این جنبش نقشی محوری ایفا کرد. سپاه عباسی در سال ۱۳۲ هجری قمری در نبرد زاب نیروهای اموی را شکست داد و پس از آن، مروان بن محمد گریخت، اما در مصر کشته شد و بدینترتیب خلافت اموی در مشرق جهان اسلام به پایان رسید.
[ویرایش]
با وجود سقوط خلافت اموی در شرق، یکی از شاهزادگان اموی به نام
عبدالرحمن بن معاویه از قتلعام عباسیان جان سالم برد و به اندلس گریخت. او در سال ۱۳۸ هجری قمری، امارت اموی اندلس را در
قرطبه بنیاد نهاد. این حکومت بعدها به خلافت اموی اندلس تبدیل شد و تا قرنها یکی از مراکز مهم تمدن اسلامی باقی ماند.
[ویرایش]
حکومت بنیامیه در تاریخ اسلام میراثی پیچیده و چندوجهی بر جای گذاشت. این حکومت از یک سو نقش مهمی در گسترش قلمرو اسلام، توسعه ساختارهای اداری، ایجاد ثبات سیاسی در بخشهایی از سرزمینهای اسلامی و پیشبرد فتوحات ایفا کرد و به شکلگیری یک دولت گسترده و منسجم کمک رساند. از سوی دیگر، به دلیل تبدیل خلافت به نظامی موروثی و سلطنتگونه، سرکوب مخالفان سیاسی و مذهبی، تبعیض نسبت به موالی و وقوع رخدادهای بحثبرانگیزی مانند واقعه کربلا و حادثه حرّه، همواره با انتقادهای فراوان روبهرو بوده است. از این رو، حکومت اموی را میتوان دولتی دانست که از نظر اداری و نظامی تأثیری عمیق بر روند شکلگیری دولت اسلامی داشت، از نظر سیاسی الگوی سلطنت موروثی را در جهان اسلام تثبیت کرد و از نظر مذهبی و اجتماعی شکافها و تنشهایی پدید آورد که آثار آن تا سدههای بعد نیز ادامه یافت.