• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

حمیدرضا انزاهی گریوده

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



یکم شهریور ۱۳۳۹، در شهرستان آمل دیده به جهان گشود. پدرش رمضانعلی، خیاط بود و مادرش حوا، خانه داری و آشپزی م یکرد. در خانواده ای مذهبی پرورش یافت. در کودکی پدرش را از دست داد و برای کمک به معاش خانواده ضمن کار کردن، درس می خواند. مدتی درس را رها کرد و برای کار به تهران آمد. بعدها تا پایان دوره راهنمایی درس خواند. در تهران به حرفه آلومینیوم سازی پرداخت. بسیار منصف و امانت دار بود. به افراد ب یبضاعت کمک م یکرد و به سود کم قانع می شد. در دوران حکومت پهلوی، او نیز مانند مردم در اعتراضات عمومی شرکت م یکرد و شب ها روی دیوارها شعار می نوشت. سال ۱۳۶۰ ازدواج کرد و صاحب چهار دختر و دو پسر شد. علیرغم این که بسیار مؤمن بود ولی هرگز فرزندانش را برای انجام وظایف شرعی تحت فشار نمی گذاشت. پیوسته تأکید می کرد سالم زندگی کنید و انسان خوبی باشید، اگر در زندگی ترقی کردید، هرگز افراد نیازمند را فراموش نکنید. برای کسب و کار حلال سفارش م یکرد و می گفت: «لازم نیست خیرات بدهید؛ فقط خوب باشید. » در میان مردم به خداترسی و صداقت خوش نام و معروف بود. او که روزگار سختی را پشت سر گذاشته و از نظر مالی پیشرفت کرده بود، خودش را از مردم جدا نم یکرد و از نیازمندان دستگیری می نمود. سال ۱۳۶۸ از تهران به تنکابن رفت و در محله ای قدیمی ساکن شد. سال ها بعد در نقطه خوبی از شهر خانه ای زیبا ساخت. وقتی کار خانه به پایان رسید به آن خانه نقل مکان نکرد. هر چه خانواده و فامیل اصرار کردند چرا به آن خانه نم یروی؟ گفت: «چطور به آن خانه بروم. نم یخواهم فامیل و دوستان قدیمی با دیدن خان هام حسرت بخورند. » همیشه برای خواندن نماز به مسجد می رفت. خوش رو، مهربان و راستگو بود. در امر ازدواج جوانان پیش قدم می شد و اگر در خانواده ای اختلاف وجود داشت، برای از بین بردن آن تلاش می کرد. راهنما و مشاور خوبی برای همه بود و با خیرخواهی نظرش را م یگفت. دیدن طبیعت و رفتن به سفر، مخصوصاً سفرهای زیارتی را دوست داشت و در هر فرصتی که پیش م یآمد به سفر م یرفت. سفرهای زیادی به کربلا، سوریه و مکه رفته بود. ارادت خاصی به پیامبر اکرم )ص( و امام حسین )ع( داشت. در برپایی مجالس و هیئت عزاداری می کوشید و هر کاری که از دستش برمی آمد، انجام می داد. سال ۱۳۹۴ برای چندمین بار آماده رفتن به سفر حج شد. قبل از سفر در حضور خانواده وصی تنام هاش را نوشت و به تمامی نکاتی که بعدها می توانست باعث اختلاف نظر شود، اشاره کرد. وقتی نوشتن وصی تنامه تمام شد، آن را مهر و موم کرد. پس از چند لحظه به پسرش گفت وصی تنامه را برگردان، نکت های را فراموش کردم بنویسیم. یکی از دختران او عقد کرده بود و قرار بود بعد از بازگشت وی مراسم عروسی برگزار شود. در انتهای وصی تنامه اضافه کرد: «اگر در مکه از دنیا رفتم، چهل روز صبر کنید. بعد اگر خانواده داماد آمادگی داشتند عروسی را برگزار نمایید. » و بعد ادامه داد: «این طور شما مورد سرزنش مردم قرار نمی گیرید و مردم می دانند خودم رضایت داشته ام. » دوم مهر ۱۳۹۴، هنگام انجام اعمال حج در منا به شهادت رسید. پیکرش ابتدا در مقبره الشهدای مکه به خاک سپرده شد و بعدها با پیگیری خانواده، به ایران بازگشت و در آرامستان بندپی شهرستان بابل به خاک سپرده شد. نام مستعار وی «شیرافکن » بود.


رده‌های این صفحه : شهدای فاجعه منا (۱۳۹۴)




جعبه ابزار