• خواندن
  • نمایش تاریخچه
  • ویرایش
 

حبیب ترابی پلت کله

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



بیست و ششم شهریور ۱۳۳۳ ، در شهرستان لنگرود دیده به جهان گشود. پدرش عل یاکبر )فوت ۱۳۸۸ ( کشاورزی م یکرد و مادرش زهرا )فوت ۱۳۹۲ ( خان هدار بود. در خانواده ای مذهبی و متوسط پرورش یافت. از کودکی برای آموختن قرآن به مکتب رفت. پس از پایان دوره ابتدایی، برای کمک به معاش خانواده مشغول به کار شد. در ۱۸ سالگی به خدمت سربازی رفت که به دلیل ازدیاد نیرو، از خدمت معاف شد. سال ۱۳۵۴ ازدواج کرد و صاحب دو دختر و دو پسر شد. سال ۱۳۵۵ به تهران آمد و ابتدا در فرودگاه و بعد از آن در بانک ملی استخدام شد. در کار بسیار دقیق بود و وظایف خود را با وسواس خاصی انجام می داد. اهل ریا نبود و با صراحت سخن م یگفت. با این که از پدر و مادرش دور شده بود، از یادشان غافل نمی شد و به آ نها کمک م یکرد. سال ۱۳۶۶ ، به منظور همراهی و خدمت بیشتر به والدین، دست از کار در تهران کشید و به زادگاهش بازگشت. مقید به خواندن نماز اول وقت بود. علاقه زیادی به اهل بیت مخصوصا امام حسین )ع( داشت. مداح مسجد روستای پل تکله، مسجد آقاسیدجواد موبندان و مسجد بازاده بود. حتی زمانی که در تهران بود به حسینیه شمال یها م یرفت و با صدای گرمش به مجالس شور م یبخشید. این عشق به اباعبدالله همیشه با وی بود. مدام زیر لب نوحه م یخواند و گاهی بعد از نماز صبح، یک ساعت روی صندلی مخصو صاش م ینشست و در تنهایی و خلوت زیر لب نوح هخوانی م یکرد. او که ذوق سرودن داشت، درباره امام حسین )ع( شعر و نوحه نیز م یسرود. همیشه در پایان نوح هسرای یهایش از خدا م یخواست با اباعبدالله الحسین )ع( محشور شود. هرگز برای پول مداحی نکرد و دستمزد خود را برای کمک به مساجد م یداد. بسیار خو شرو، سخ تکوش و فعال بود. بعد از بازنشستگی بیکار ننشست و با را هاندازی کارگاه بلو کزنی به نظارت آن پرداخت. به کشاورزی و با غداری نیز علاق همند بود. با دقت و وسواس خاصی کار م یکرد و هر کس وارد باغ وی م یشد از کار، دقت و زیبایی باغ لذت م یبرد. قبل از این که محصول خود را به خانه ببرد، اول به نیازمندان م یداد. م یگفت: «خدا نعم تهایش را به من داده و واجب است من نیز زکات آن را بپردازم. » هیچ وقت از یاری رساندن به نیازمندان غافل نشد. به صورت ناشناس به افراد مستمند و کودکان یتیم کمک م یکرد. ه مچنین برای تأمین جهزیه به خانواد ههای ب یبضاعت یاری م ینمود. سا لها در انتظار سفر حج بود. سال ۱۳۹۴ اسم او و همسرش در فهرست زائران اعلام شد. یازدهم شهریور همان سال به مکه رفت و دوم مهر، هنگام انجام اعمال حج در منا به شهادت رسید. ۵۱ روز نام وی در فهرست مفقودین بود. یک بار نیز پیکر شهید دیگری را تحویل خانواده دادند که مشخص شد، اشتباه است. سپس با انجام آزمایشات دی.ان.ای مشخص شد پیکرش ده روز بعد از فاجعه منا، همراه پیکر هفتاد و دو نفر دیگر در مقبر هالشهدای مکه به خاک سپرده شده است. ابتدا مسئولین سازمان حج اعلام کردند، به دلایل بهداشتی تا ۹ ماه پیکر شهدا به ایران بازنم یگردد، با اصرار و ب یتابی خانواده، فرزند بزرگ وی برای بازگردان پیکر پدر به عربستان رفت. پس از اعدام شیخ نمر و آتش زدن سفارت عربستان در ایران، دولت عربستان تمام ایرانیانی را که در آن کشور بودند بیرون کرد. بعدها طی مذاکرات مسئولین دو کشور، پیکر شهدا به کشور بازگردانده شد. پیکر شهید حبیب تراب یپل تکله بیست و چهارم دی همان سال به کشور بازگشت و بیست و نهم همان ماه، پس از تشییع در گلزار شهدای زادگاهش به خاک سپرده شد.


رده‌های این صفحه : شهدای فاجعه منا (۱۳۹۴)




جعبه ابزار