عمر بن سعد
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
عمر بن سعد، معروف به «ابن سعد»، نامی است که با تاریکترین فصل تاریخ اسلام، یعنی
واقعه کربلا، گره خورده است. فرماندهی سپاه
عبیدالله بن زیاد در این نبرد تراژیک، او را در شمار منفورترین چهرههای تاریخ قرار داده است. شهرت او به بدخویی و شقاوت، حتی در میان معاصرانش زبانزد خاص و عام بود. این مقاله به بررسی زندگی، اقدامات و سرنوشت این شخصیت بحثبرانگیز میپردازد.
[ویرایش]
عمر بن سعد، فرزند
سعد بن ابی وقاص، از سرداران نامدار صدر اسلام و از
صحابه پیامبر بود. پدرش، سعد بن ابی وقاص، فرمانده مسلمانان در
نبرد قادسیه و از اعضای شورای شش نفری انتخاب خلیفه پس از پیامبر بود. با این حال، گرایشهای سیاسی و اجتماعی عمر بن سعد، مسیری متفاوت از پدرش را پیمود. تاریخ تولد دقیق عمر سعد مشخص نیست؛ برخی مورخین معتقدند او در زمان حیات پیامبر و برخی دیگر در سال کشته شدن
عمر بن خطاب (۲۳ هجری قمری) به دنیا آمده است. در نوجوانی، همراه پدرش در فتح عراق شرکت داشت (سال ۱۷ هجری قمری).
[ویرایش]
تشویق پدر به خلافت: پس از کشته شدن
عثمان بن عفان، عمر بن سعد پدرش را تشویق به ادعای خلافت کرد. او همچنین در سال ۳۷ هجری قمری، در ماجرای حکمیت میان امام علی و معاویه، نزد پدرش رفت و او را به ادعای خلافت تشویق نمود، اما سعد نپذیرفت.
شهادت علیه حجر بن عدی: در سال ۵۱ هجری قمری، عمر بن سعد به درخواست عبیدالله بن زیاد، علیه
حجر بن عدی، صحابی امام علی، شهادت داد و او را به فتنهانگیزی متهم کرد. این گواهی، دستاویزی برای معاویه شد تا حجر و یارانش را در «مرج عذراء» به شهادت برساند.
گزارش ورود امام حسین به مکه: هنگامی که امام حسین از بیعت با یزید خودداری کرده و به مکه مهاجرت نمودند، عمر بن سعد، که امیر مکه بود، با مشاهده استقبال حجاج از امام، نامهای به یزید نوشت و او را از این موضوع مطلع ساخت.
خیانت به
مسلم بن عقیل: در سال ۶۰ هجری قمری، زمانی که مسلم بن عقیل به عنوان نماینده امام حسین به کوفه رفت تا برای ایشان بیعت بگیرد، ابن سعد نیز همراه برخی از اشراف کوفه، نامهای به یزید نوشت و توصیه کرد که حاکم کوفه،
نعمان بن بشیر، را برکنار کند. پس از دستگیری مسلم بن عقیل، او به دلیل خویشاوندی، عمر بن سعد را وصی خود قرار داد. اما ابن سعد به او خیانت کرد و اسرار مسلم را برای عبیدالله بن زیاد فاش نمود.
[ویرایش]
انتصاب به حکومت ری و تردید: در این زمان، عبیدالله بن زیاد، عمر بن سعد را به استانداری ری منصوب کرد. ابن سعد با سپاهی چهار هزار نفری آماده حرکت به سوی ری بود که خبر حرکت امام حسین به سوی کوفه رسید. عبیدالله از او خواست تا پیش از رفتن به ری، با امام حسین مقابله کند. ابن سعد ابتدا تردید کرد، اما چون متوجه شد که در صورت عدم پذیرش، حکومت ری را از دست خواهد داد، وسوسه دنیا و ریاست او را گرفت و ماموریت جدید را پذیرفت.
مذاکرات و پندهای امام حسین: در روز دوم یا سوم محرم سال ۶۱ هجری قمری، ابن سعد وارد کربلا شد. او کسی را نزد امام حسین فرستاد تا علت آمدن ایشان را جویا شود. امام پاسخ دادند که به دعوت مردم کوفه آمدهاند و اگر نمیخواهند، بازمیگردند. امام حسین چند بار با عمر بن سعد گفتگو کردند تا او را از جنگ با خود منصرف کنند. در این دیدارها، امام علیه السلام به او یادآوری کردند که او کیست و از خدا بترسد. امام علیه السلام پیشنهاد دادند که اگر خانهاش را خراب کنند، او خانهای بهتر برایش بسازد و اگر اموالش را بگیرند، بهتر از آن را به او بدهد. اما عمر سعد، با وجود تردیدهای اولیه، به دلیل ترس از دست دادن دنیا و مقام، از این پیشنهادها سرباز زد. در یکی از این دیدارها، امام حسین علیه السلام نفرین کردند که خدا نسل او را قطع کند و در بستر کشته شود و از گندم عراق جز اندکی نخورد. عمر سعد پاسخ داد: «اگر گندم نباشد، جو خواهد بود.»
آغازگر جنگ و بستن آب: در یکی از نامههای عمر بن سعد به یزید، او ادعا کرد که امام حسین خواهان بیعت با یزید هستند، اما این ادعا توسط مورخان به عنوان دروغی برای توجیه اقداماتش تلقی شده است. ابن زیاد، تحت تاثیر توصیههای
شمر بن ذیالجوشن، به ابن سعد دستور داد که یا با امام حسین بجنگد و یا فرماندهی سپاه را به شمر واگذارد. ابن سعد، با وجود ملامت شمر، خود فرماندهی را بر عهده گرفت. او دستور داد آب را بر روی سپاه امام حسین ببندند. سپس در صبح روز
عاشورا، پس از سخنرانی امام علیه السلام، اولین تیر را به سوی لشکر امام حسین پرتاب کرد و گفت: «شاهد باشید که من نخستین کسی بودم که تیر پرتاب کردم.»
دستور تاختن اسب بر بدن شهدا: پس از شهادت امام حسین، عمر بن سعد دستور داد که بر بدن مبارک آن حضرت و یارانش اسب بتازند و استخوانهای سینه و پشت ایشان را در هم بشکنند.
[ویرایش]
ابن سعد پس از دفن اجساد سپاهیان خود در روز
۱۲ محرم، اهل بیت علیه السلام را به عنوان اسیر به کوفه برد. هنگامی که نزد عبیدالله بن زیاد رفت، عبیدالله از او نامه حکومت ری را پس خواست. عمر سعد که فهمید دیگر به حکومت ری نخواهد رسید، وضعیت خود را چنین توصیف کرد: «هیچ کس بدتر از من به خانه خویش بازنگشت، زیرا از امیری فاجر و ظالم اطاعت کردم و عدالت را پایمال و خویشاوندی را قطع کردم.» پس از واقعه کربلا، عمر بن سعد مدتی از ترس کشته شدن به دست مردم، پنهان بود. در ایام
قیام توابین، شبها در دارالاماره میخوابید. هنگامی که
مختار ثقفی قیام کرد و بر کوفه مسلط شد، ابن سعد فرار کرد. اما با شورش مردم کوفه علیه مختار، او دوباره به کوفه بازگشت و رهبری مخالفان مختار را بر عهده گرفت. با شکست این شورش، او بار دیگر گریخت و به بصره پناهنده شد. مختار،
ابوقلوص شبامی را به تعقیب او فرستاد. ابن سعد دستگیر و نزد مختار آورده شد. در سال ۶۶ هجری قمری، در مجلس مختار، عمر بن سعد به همراه پسرش
حفص، به دستور مختار کشته شدند. مختار سرهای آنان را برای
محمد بن حنفیه به مدینه فرستاد.