عمار میرانصاری
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
بیست و هشتم مهر ۱۳۵۹ ، مصادف با عید سعید قربان، در شهرستان تهران به دنیا آمد. او فرزند ارشد سردار محسن انصاری، قائ ممقام سازمان بنیاد شهید و امورایثارگران و جانباز دفاع مقدس بود و مادرش اخترسادات، سابقه تدریس و دبیری در آموزش و پرورش را داشت. وی با اینکه فرزند یک مسئول رده بالای کشوری بود، در جامعه به صورت یک فرد معمولی و با بضاعت اندک مادی زندگی م یکرد. تحت هیچ شرایطی از نام پدر برای خودش استفاده نکرد. علاق های به شغل دولتی نداشت. مهندس معدن و کارشناس ارشد مدیریت MBA بود. عل یرغم تحصیلات عالی، خودش کار م یکرد و به دنبال رزق حلال بود. فردی ب یادعا، سخ تکوش، ساد هزیست و ولای تمدار بود. همواره تلاش م یکرد با خلاقیت و کارآفرینی به مردم خدمت کند. در دو مورد معمولا از پدرش کمک م یگرفت و به قول امروز یها لابی م یکرد؛ یکی برای برپایی یادوار ههای شهدا و دیگری کمک به جانبازانی که از طریقی به ایشان معرفی م یشدند. ب یدریغ از درآمد اندک خود به آ نها کمک م یکرد. همواره وقت خود را صرف رسیدگی به این امور م یکرد. گر هگشا بود و نامی از خود برجای نم یگذاشت. این شخصیت و روحیه ایثار ادامه داشت تا لحظه شهادتش در قربانگاه منا که در حین کمک به مجروحان رخ م یدهد. در کارهای گروهی اید ههایی نو ارائه م یداد. طر حهایی که او ۱۰ - ۱۲ سال قبل ارائه داده بود، حالا شد هاند برندهای تجاری مطرح.... عمار به معنای کامل کلمه «کار را هانداز » بود و باقیات الصالحاتی برای خودش گذاشت، یک نمونه از آن: فرزند شهیدی بود که مشکل اعصاب و روان داشت با پیگیر یهای فراوان ایشان بهبود یافته و هنوز هم تحت درمان است. کم کهای داوطلبانه و شخصی او به جانباز عزیزی که برای تهیه مسکن مهر نیاز مالی داشت و این در صورتی بود که خودش عائل همند و مستاجر بود.... پس از ازدواج صاحب دو دختر و یک پسر شد. وی فردی مهربان، متواضع، مرد مدار، خیراندیش بود. از ما لاندوزی پرهیز م یکرد و زندگی ساده و با قناعتی داشت. این خصوصیات او باعث افتخار پدر و مادرش بود. سال ۱۳۸۸ در فعالی تهای حوزه مقاومت بسیج بسیار قوی عمل کرد و هرگز حتی در مواقع گرفتار یهای سخت از نام پدر و حتی معرفی ایشان برای کم کهای معمول استفاده نکرد.... به دلیل اخلاق حسنه او همه بسیجیان شیفت هاش بودند. یکی از دوستانش م یگوید: «به جرأت م یگویم اگر عمار در مکه شهید نم یشد، الان جزو شهدای مدافع حرم بود.... » به امام حسن )ع( علاق های ویژه داشت و به عشق این امام نام فرزند دلبندش را «مجتبی » گذاشت. سال ۱۳۸۴ تا ۱۳۸۶ با همان روحیه جهادی که داشت طرح سفر هداری مدینه را در روز تولد امام حسن )ع( در سطح تهران انجام داد. همیشه یک لبخند معصومانه بر چهره داشت، با روی باز برخورد م یکرد و متعادل بود. در ستاد امر معروف و نهی از منکر دست جوا نترها را م یگرفت. فرمانده عملیات پایگاه بسیج اختیاریه درباره ایشان م یگوید: «شهید عمار میرانصاری را با مظلومیت و نجابتش م یشناسم. » نزدیک به ۲۰ سال به صورت فعال در تمام برنام ههای مذهبی و ارزشی شرکت کرد و در راه خدمت به انقلاب همواره حاضر بود. این توفیق بزرگی برای جوانی به سن او بود و نشان م یدهد وی آرامش را بر خود حرام کرده بود تا در خدمت انقلاب باشد. انگیزه خود را کتبا ای نگونه اعلام کرد؛ «دوست دارم سرباز امام زمان )عج( و تحت امر مقام معظم رهبری حضرت آی تالله امام خامن های )مدظل هالعالی( باشم و در کنار دیگر عزیزان بسیجی راه امام و شهدا را ادامه دهم .» یکی از دوستانش تعریف م یکند: «ب هخوبی در خاطرم هست وقتی در مجلس عروسی از او درباره چفی هاش پرسیدند، با چهر های گشاده و لبخندی شیرین گفت: وقتی مولا و مقتدایم سیدعلی، چفیه را حرمت م یدارد، من که مقلد و تابع ایشان هستم، چرا نباید این حرمت را نگه دارم؟ » همسرش نقل م یکند: «حدود دو سال قبل از شهادت، هر روز زیارت عاشورا را با صد لعن و صد سلام م یخواند. ش بها عموماً برای نماز شب بیدار م یشد، دائ مالوضو بود، هر صبح دعای عهد را زمزمه م یکرد و در طول روز اهل مراقبت از خود بود. با وجود شو خطبعی که داشت و زبانزد همه بود، این اوخر کم صحبت م یکرد. در یادداش تهایش نوشته بود: دقت، اثر کلام لغو، کمتر از لقمه حرام نیست. » وی در مهرماه و روز عید قربان متولد شد، در مهرماه سنت حسنه ازدواج را در لباس بسیجی به جا آورد و در مهرماه و روز عید قربان نیز به دیدار حق شتافت. پیکرش را ۱۶ ذ یالحجه در مقبرة الشهدای مکه به خاک سپردند. سرانجام پس از هشتاد روز چشم انتظاری پیکر مهندس بسیجی که در فاجعه منا مفقود بود، پیدا و هویت او از طریق آزمایش DNA شناسایی و با رضایت خانواده، بنا بر وصیت ایشان و توصیه مقام معظم رهبری به عنوان سندی بر مظلومیت شهدای سرزمین «منا » در همان مکان به خاک سپردند.