عزت الله جمالی
ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف
پنجم مرداد ۱۳۴۱، در روستای
کلوده از توابع
شهرستان محمودآباد به دنیا آمد. اولین فرزند خانواده بود. پدرش نصرتالله و مادرش زلیخا سیفی نام داشت. تا پایان دوره راهنمایی تحصیل کرد. سپس به مدت پنج سال در
حوزه علمیه قم به فراگیری علوم دینی پرداخت. مجرد بود. به عنوان پاسدار از
لشکر ۲۵ کربلا با سمت فرمانده دسته در جبهه حضور یافت. دهم اردیبهشت ۱۳۶۱ در منطقه
نورد اهواز در جریان
عملیات بیتالمقدس بر اثر اصابت تیر مستقیم به قلب به شهادت رسید. هفتم خرداد ۱۳۶۱ در گلزار شهدای کلوده به خاک سپرده شد.
[ویرایش]
در جایگاه کارشناس خبره مأمور شدم تا از متن کشف شده از کسانی که در عملیات بیت المقدس بودند، بفهمم که چطور با وجود این همه مهمات هواپیماها و تانکهای جنگی پیام پیها و دیگر ادوات ایرانیها توانسته اند خرمشهر را از صدام حسین پس بگیرند. از نظر ما تحقیق بر این متون، حتی مهمتر از هر سند کارشناسی دیگر است؛ چون توسط نیرویی به نگارش درآمده که در متن جنگ بوده، نه اینکه جنگ را از اتاق فرماندهی با دوربین جنگی رصد کرده باشد با خواندن این اوراق متوجه شدیم او طلبه ای بوده از اهالی کلوده آمل که سال ۴۱ متولد شده روی نقشه با ماژيك محل تحصیلش در قم را به محل تولدش وصل کردم همین طور از متن متوجه شدم نامبرده از کسانی بوده که در مبارزه با رژیم از هم پاشیده شده قبلی ایران فعالانه شرکت کرده با مرجعی به نام شریعتمداری مخالفت کرده به علاوه شجاعت خاصی هم در متن به چشم میخورد و کارهایی کرده بود که طبیعی است با توجه به این سوابق در شرایط جنگی به وجود آمده، گزینه مناسبی برای فرماندهی .باشد از جمله آن کارها این است که در خفقان روستای کلوده و حکومت ،ژاندارمری در حالی که اهالی جرئت حرف زدن از رژیم را در منزلهایشان نداشته اند او بر سر در حسینیه با خط نستعلیق بزرگی نوشته حسینیه امام خمینی ره کلمه حسینیه و نستعلیق را یادداشت کرده ام تا مفهومش را جداگانه تحقیق کنم او همینطور از مخالفان سرسخت بنی صدر بوده در سال ۵۲ هم به حوزه علمیه قم رفته و حسابی اهل درس و بحث شده اما آنچه فعلاً روی آن تمرکز کرده ام همین اواخر سال شصت است تا اوایل سال ۶۱؛ وقت
تشییع جنازه اش یعنی زمانی که این متن از منزل آنها در کلوده دزدیده شده و برای ما فرستاده شده در ابتدای خواندن این متنها این طور فهمیده میشود که پیروزی این رزمندگان در همین شجاعتشان است؛ مخصوصاً آن نوشته هایی که این طلبه راجع به رفتن به نزديك دشمن در سومار نوشته شده آنها تا چندمتری دشمن به صورت مخفیانه پیش میروند تا در شب عملیات بتوانند نیروهای خودشان را توجیه کنند و بقیه نیروها کمتر آسیب ببینند این مسئله نه تنها شجاعت خاصی میخواهد که از خود گذشتگی هم در آن موج میزند و خیال نمیکنم که در هیچ ارتشی در دنیا به این نحو اجرا شدنی باشد ،البته در ارتشهای پیشرفته سعی میشود با تکنولوژی و استفاده از ماهواره ها، این شناسایی انجام شود، اما مسئلۀ انسانی شجاعت و از خودگذشتگی تمرین شده در این شناسایی ها، با هیچ تکنولوژی ای تزریق شدنی نیست کمتر میتوان نمونه ،بیرونی حتی در متون ،تاریخی پیدا کرد که فرد در یک عملیات تا مرگ پیش برود، اما بعد دوباره در عرض چندروز خودش را برای عملیات مشابه آماده کند. از بین این خطوط میکروفیلمهایی آماده کردم تا موقع کنفرانس ارائه کنم در این میکروفیلم یادداشتهای او آمده که چطور در يك عملیات شناسایی، هريك از نیروها در رودخانه افتاده اند نامبرده مدتی در زیر آب مانده طوری که همه گمان کرده اند کشته شده. با این حال آب او را به بیرون از رودخانه پرتاب می.کند نام برده با آن هوای سرد سومار با لباس خیس به کارهای شناسایی ادامه میدهد و بعد به شدت بیمار میشود با این حال آن زمان که در بستر بیماری در آمل بوده و ماجرای شورش ضد جمهوری اسلامی توسط يك گروهك کمونیستی اتفاق میافتد از جا برمیخیزد و در جنگ با آنها شرکت میکند. اما چیزهای عجیب تری که من به آن رسیده ام در متنی است که در جنوب به نگارش درآمده اینها کسانی هستند که هرچه به آنها اصرار می کنند، فرمانده نمیشوند دلیل آن ممکن است فرماندهی فردی باشد که بعداً راجع به آن صحبت میکنم او نوشته است: «هواپیماهای بعثی تا غروب ما را بمباران کردند و پنج بار موضع ما را هدف قرار دادند اما از آنجا که ما جنود خدا هستیم هيچ يك از راکتها به هدف نخورده است. جنود خدا را مینویسم تا بعداً راجع به نیروهایی با این عنوان تحقیق بیشتری کنم و ببینم که تنها يك اصطلاح است که به خودشان اطلاق کرده یا اینکه گردان رزمی خاصی در ایران است او نوشته است ما سوار ماشین تویوتا شدیم و به اتفاق تمامی تیپ کربلا به سمت جبهه حرکت کردیم ساعت شش ما را نزديك توپخانه دشمن آوردند. آتش توپ و خمسه خمسه دشمن لحظه ای قطع نمیشد و ترکشها زوزه کشان به سمت ما می آمدند، اما از آنجا که خدا و امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف با ماست هیچ کس زخمی نشد. می دانم که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف امامی است برای شیعیان شبیه حضرت عیسی مسیح علیه السلام برای ما. این واژه در ادامه، می تواند رمز پیروزی آنها را فاش کند. درواقع رمزگشایی این متن کاملاً واضح میکند که با این حجم از مهمات، و آتش بعث، چطور آنها توانسته اند خرمشهر را پس بگیرند؛ سلاح و سپر محرکی که آنها معتقدند ترکشها و حتی بمب هواپیما را خنثی می کند. در نخستین شبهای ماه فروردین ایرانیها در سال ،۶۱ حمله ای وسیع با نیروهای زرهی طراحی کردند و طبق این حمله تعداد بسیار زیادی از گردانها با تانک و نفربر به سمت محل استقرار ایرانیها حمله کردند با توجه به تمام اطلاعات کسب شده از ماهواره و برآورد نیروهای باقی مانده، شکستن خط ،آنها چند دقیقه طول میکشیده به مهماتی برای ایستادگی و نه نیرویی برای مقاومت برایشان بوده. حالا نوشته های مربوط به آن شب را که بررسی میکنم این اطلاعات تأیید می.شود آنها ،دو به دو در آن شب داخل سنگری نمور خواب و بیدار زجر کشیده اند اما به طرز عجیبی در همان لحظه آماری بینشان پخش میشود که طبق آن ،آمار ۱۰ هزار نفر از نیروهای بعثی، اسیر یا کشته شده اند. این مسئله باعث میشود که آنها خوشحالی کنند و تکبیر بگویند یادداشت میکنم «تکبیر» تا مشخص شود که عامل شکست آن گردان زرهی چه بوده با همین ،تکبیر این نیروهای کم باعث فرار گردانهای زرهی با این همه تانك ،شدند، بدون اینکه خون از دماغ هیچ کدامشان بیاید. تمام آنچه در آن شب برای رژیم بعث به دست آمده چیزی است که او اشاره کرده یک خمپاره دشمن در بین دو چادر منفجر شد، ولی به کسی آسیبی نرسید.» مسئله عجیب دیگر این است که امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف بار دیگر در شب بعد به كمك آنها آمده. شب بعد، آنها با تعدادی محدود تانک به جامانده از فرار ،دیشب به سمت خط بعثی ها حمله میکنند طلبه به همراه صد نفر دیگر از گردانشان جدا و گم میشود. در نزدیکی دشمن متوجه میشوند که فرمانده هم ندارند؛ اما او نوشته امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف ما را فرماندهی می کرد.» این فرماندهی قطعاً به صورت فیزیکی ،نبوده و گرنه نمینوشت که ما متوجه شده ایم که فرمانده نداریم. او ادامه داد: ما به میدان مین دشمن رسیدیم، ولی توپ و خمپاره و موشک دشمن از طرف امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف ما را هدایت می کردند، و اینطور ما از میدان مین دشمن نجات پیدا کردیم اما همین طور بی هدف می رفتیم و هر موقع منور میزدند خیز برمیداشتیم. آن شب خدا را با چشم دل دیده بودیم و امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف ما را فرماندهی میکرد. بالاخره با راهنمایی امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشريف، به یکی از سنگرهای دشمن وارد شدیم؛ در حالی که، هیچ جایی را بلد نبودیم و فقط امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشریف را صدا میزدیم، تا آنکه صدای تانکهایی را شنیدیم که خیال کردیم تانکهای دشمن است اما بعد متوجه شدیم تانکهای خودمان است.» در آن شب این عده جلوتر از تانکهایشان خطشکنی می.کنند او نوشته اولین گروهی بودیم که در جلوی تانکها به سوی دشمن حمله کردیم. به خدا قسم گلوله های دشمن زوزه کشان از بالا و دو طرف سر ما رد میشدند و منفجر ، اما انگار بالهای آهنین فرشتگان الهی، سپر ما بودند؛ چون دشمن هر چه قدرت داشت پیاده کرد و تیربارهایش یک لحظه قطع نمیشد خلاصه در حالی که ما امید فتح را با این سرعت نداشتیم بعد از يك ساعت فتح بزرگی حاصل شد و مزدوران بعثی یکی پس از دیگری به جهنم واصل شدند.» در ادامه باز در چند فقره از کاربرد این بالهای آهنین ،فرشتگان در حمله موشکی بعثی ها به محلهای فتح شده پرده برداشته است. برای همین یادداشت :کردم سپر بالهای آهنین فرشتگان تحت فرماندهی امام زمان عجل الله تعالى فرجه الشریف»؛ در حالی که با این تحریم های سنگین و ممنوعیت فروش ادواتی مثل سیم خاردار کاملاً گیج کننده است که آیا این بالهای فرشتگان مفهومی انتزاعی است یا سپر دفاعی مادی اگر انتزاعی ،است چطور آن قدر ملموس به نظر میرسد طوری که انگار آن را لمس کرده اند؟ اگر انتزاعی نیست و مادی است، این سلاحهای فوق پیشرفته موسوم به بالهای آهنین فرشتگان چطور به دستشان رسیده است؟ اگر امام زمان عجل الله تعالی فرجه الشريف حضوری اعتقادی و قلبی دارد چطور ممکن است این طور با نیروهای کم موفقیت به دست بیاید و اگر واقعاً حضوری فیزیکی دارد با چه وسیله ای به این نیروها خط میدهد؟ و حالا در ابتدای کنفرانسم در ،نیویورک با این جمله شروع میکنم که ما با نیروهایی میجنگیم که با سلاح های فوق مدرن، حتی اشتباهاتشان به شکل عجیبی باعث پیروزی میشوند و ورق را برمی گردانند این سلاحها حتى وقتى مفاهيم حفاظتی نادیده گرفته میشود یا نیرویی گم میشود یا در هر اتفاق بد دیگری مانند عملیات از پیش طراحی شده قادر است به نیروها بهره برساند.