بهرامعلی بهرام منصوری

ذخیره مقاله با فرمت پی دی اف



بهرامعلی بهرام منصوری در سال هفتم جنگ تحمیلی به شهادت رسید.


تولد

[ویرایش]

معلم شهید بهرامعلی بهرام منصوری (۱۳۴۳ بهشهر_ ۱۳۶۵ام الرصاص) متولد روستای زیبای حسین آباد شهرستان شهید پرور بهشهر استان مازندران است. بهرامعلی بهرام منصوری در خانواده‌ای با ایمان و دوستدار اهل بیت علیه ‌السلام متولد شد، مادرش حسنیه سعدی نژاد و پدرش مصطفی نام داشت.

تحصیلات و خانواده

[ویرایش]

بهرامعلی بهرام منصوری در سایه محبت های پدر و مادر پاکدامن و مهربانش دوران کودکی را پشت سر گذاشت و بعد وارد مدرسه شد و به فراگیری تحصیل پرداخت، ایشان معلم بودند و از دانشگاه تربیت معلم ساری در رشته ی آموزش ابتدایی فارغ التحصیل شده بودند.شهید بزرگوار مجرد و فرزند سوم خانواده بود.

شهادت

[ویرایش]

بهرامعلی بهرام منصوری در عضویت بسیجی و در لشکر۲۵کربلا به اسلام خدمت می کرد که در ۱۳۶۵/۱۰/۰۴ هجری شمسی در منطقه ام الرصاص و در عملیات کربلای چهار شهد شیرین شهادت نوشید و در جوار رحمت الهی جای گرفت. پیکر پاک شهید بهرامعلی بهرام منصوری پس از تشییع در گلزار شهدای آبلو دفن شد. شهید بهرام منصوری هنگام شهادت بیست و دو سال و هفت ماه سن داشت. سلام و درود خدا بر روح پاک و مطهرش.

فرازهایی از وصیت نامه

[ویرایش]

وصیتنامه اینجانب بهرام علی بهرام منصوری فرزند مصطفی متولد سوم خرداد ۱۳۴۳ بدین قرار است قبل از همه چیز باید بنویسم و به استحضار امت حزب الله و همیشه در سنگر برسانم با شناختی که به اسلام و امام عزیز پیدا کرده ام هیچکس مرا مجبور نکرده که به جبهه بروم بلکه بصورت داوطلب قدم در این راه گذاشتم و تمام مسائل را در نظر گرفتم و امروز احساس میکنم که کار خیری انجام ندادم و الان احساس میکنم که امام حسین علیه السلام ما را میخواند و مثل ان شبی که به یاران خود فرموده بود هر کس که بماند کشته میشود و هرکس که میخواهد برود و میدانیم مرگ ما دست خداوند است ما راضی به رضای خداوند هستیم و هیچ نگران نباشید و انان که هیچ اعتقاد به مرگ و شهادت و امام عزیز خمینی بت شکن ندارند از خود نمیدانم. مرگ دیر یا زود فرا میرسد مرگ طبیعی یا مرگ در بستر بیماری و یا کشته شدن در راه خدا پس چه بهتر که در راه خدا کشته شویم اگر لیاقت ان را داشته باشیم و همچون شهدای صدر اسلام به لقا الله بپیوندیم. پس راه خود را انتخاب کرده و مرگ در راه خدا را انتخاب نمودم و به جبهه نرفتم که زنده بر گردم چون دوست داشتم هنگام بازگشت ارمغانی چون شهادت همراه داشته باشم اگرچه در کلاس با دانش اموزان بودن عبادت بود و لذتی هم داشت ولی اینبار مصلحت چنین بود که سنگر مدرسه به دست برادرانم داده و راهی جبهه جنگ شوم تا دین خود را نسبت به اسلام و انقلاب و رهبر عزیز امام خمینی بهتر به انجام رسانده باشم.
از مردم حزب الله می خواهم که جبهه ها را خالی نگذارند و لحظه ای از ان غافل نباشند زیرا مستضعفین جهان امیدشان به این انقلاب است و دیگر اینکه هر کدام طوری مسئولیت در این حکومت اسلامی و کارهایتان برای خدا و با خلوص نیت انجام دهید. خواهرانم راه زینب سلام الله علیها را پیش گیرید و صبور باشید و در پروراندن فرزندانتان کوشا باشید و انها را حزب الهی بار بیاورید و امام را همیشه دعا کنید/ خدایا خدایا تا انقلاب مهدی خمینی را نگهدار









جعبه ابزار