آزادی خرمشهر

ماموریت در کارون 


صدام می گفت هدف ایرانی ها از عملیات فتح المبین رسیدن به استان العماره ی ما بوده است و ما اکنون هدفی جز دفاع از خاک خودمان نداریم. مسئولان ایرانی هم از سقوط صدام می گفتند و یکی از سوال های ثابت خبری شان پرسش از ورودشان به خاک عراق بود و انها پاسخ می گفتند ما طمعی به خاک عراق نداریم اما  اگر ضرورت تنبیه متجاوز و سقوط صدام ایجاب کند این گزینه را هم برسی خواهند کرد. رفت و آمد کارشناسان فرانسوی هم به بغداد بیشتر شد تا هم به عراقی ها مشاوره ی نظامی بدهند هم زمینه ی فروش میراژها یشان را به عراق هموار کنند. روس ها لحن بی طرفانه شان را تغییر داده بودند و نگرانیشان را از سقوط صدام آشکار کردند. همه می دانستند خرمشهر هدف بعدی ایران است.ارتش عراق عزمش را جزم کرده بود تا با بهره گیری از درس های شکست های قبلی خرمشهر را حفظ کند.انها تمام راه های نفوذ به خرمشهر را بسته بودند. همه ی جاهایی را که احتمال می دادند ایرانی ها نیروهای کاماندویشان را هلی برن کنند ماشین های عمودی و تیر آهنِ سرپا کاشته بودند.تا چتربازهای کاماندو و بالگردها نتوانند پایین بیایند. با انکه ایرانی ها در هیچ کدام از عملیات ها قبلی نیروهایشان را هلی برن نکرده بودند. [1]. جنوب کرخه کور را هم که احتمال حمله ی ایرانی ها از انجا وجود داشت با موانع پرشمار و پیچیده مسلح کرده بودند. اگر این همه موانع هم نبود انقدر نیرو در زمین منطقه داشتند که به راحتی می توانستند جلوی ایرانی ها را سد کنند. [سردار سعید قاسمی]. جاده ی اهواز-خرمشهر را هم که ارتفاعش از دشت های اطراف بالاتر بود با ساختن خاکریزهای بلند و اوردن تجهیزات و نیرو به دژی نفوذ ناپذیر بدل کردند. در شهر خرمشهر هم نیرو و تجهیزات فراوانی مستقر کردند. [2].ایران باید پیچیده ترین عملیات را در کوتاه ترین زمان طراحی و اجرا می کرد.

توقف ممنوع 


از عملیات ثامن الائمه تا طریق القدس حدود دو ماه فاصله بود و از طریق القدس تا فتح المبین چهار ماه. یعنی عملیات بعدی ایران دست کم دو ماه دیگر باید آغاز می شد و اگر زودتر می شد عراقی ها را غافلگیر می کرد. فرماندهان ارشد به این گزینه فکر می کردند اما فرماندهان تیپ های ایرانی می گفتند بسیاری از نیروهایشان سه ماه است در منطقه اند و احتیاج به مرخصی دارند. چند ماه وقت می خواهند یگان هایشان را بازسازی کنند.اما از انجا که هدف حمله مشخص بود همه می دانستند اگر عملیات را یک روز هم زودتر شروع کنیم ؛ احتمال موفقیت چند درصد اضافه می شود. [سردار فتح الله جعفری]. نیروهای اطلاعات عملیات سپاه از روزهای اولی که خرمشهر اشغال شد شناسایی هایشان را آغاز کرده بودند انها بارها و بارها نفوذ کردند میان دشمن و حتی از انها فیلم هم گرفتند . گروهی هم از دکلی بلند در چهل کیلومتری شمال آبادان عراقی های غرب کارون را زیر نظر داشتند . حسن باقری (فرمانده اطلاعات عملیات) گفته بود همه چیز را گزارش کنید. حتی اینکه فلان جا هیچ خبری نیست برای من خبر است.می گفت «پشت دوربین دیده بانی هم که می نشینی باید با دقت از منطقه عبور کنی و خودت را همان جا ببینی که داری نگاهش می کنی ، قدم به قدم هدف ها را تعقیب کن انقدر تمرکز کن که به جای دیگری توجه نداشته باشی . باید به عمق منطقه بروی و حس کنی روی زمین راه می روی و همان اندازه که روی زمین رفتنت طول می کشد با چشم برو. تمام پستی بلندی ها را طی کن وقتی به دکل ابوذر بر می گردی باید همانقدر خسته باشی که انگار پیاده رفته ای»[3].

خط قرمز 


طراحانِ ارتش و سپاه با تکیه بر گزارشهای شناسایی ، عکس های هوایی و تجربه ی گذشته طراحی عملیات را شروع کردند. برای رسیدن به خرمشهر یک راهِ حمله از شمال منطقه ی اشغالی بود مشابه عملیات نصر که زمان فرماندهی بنی صدر انجام شد. یعنی از شمال خط دشمن را بشکنیم بعد صد کیلومتربرویم و به خرمشهر برسیم. این راه غافلگیری نداشت و نیروهای عراقی هم در این مسیر اماده بودند . زمین را هم مسلح کرده بودند. پس معقول نبود. این طرح را کنار گذاشتند. طرح بعدی بر گذشتن از کارون تکیه داشت.گذر از جایی حدود چهل کیلومتری خرمشهر و در میان نیروهای عراق. البته می بایست همزمان بخشی از نیروها هم از شمال حمله می کردند. گذشتن از رودخانه از سخت ترین عملیات های نظامی دنیا بود. [سردار احمد سیاف زاده]. قبل از انقلاب ایران در منطقه ی خوزستان چند مانور انجام داده بود در این مانورها دشمن فرضی از مرز خوزستان گذشته و به کارون چسبیده بود. نیروها هم می بایست از کارون می گذشتند و به دشمن فرضی در غرب کارون حمله می کردند. مانورها هیچ کدام موفقیت امیز نبود و  فرماندهان ارتش پیش از انقلاب به این نتیجه رسیده بودند که رسیدن دشمن به کارون یعنی خط قرمز خوزستان. ان مانورها با کمک مستشاران خارجی بسیاری انجام شده بود و بعید نبود ان مستشاران در سال/1361 کنار ارتش صدام باشند یا اطلاعات مانورهای ایران را به او رسانده باشند. یعنی گفته باشند ایرانی ها نمی توانند از کارون عبور کنند چه متاثر از این اخبار چه به هر دلیل دیگر عراق بخشی از حاشیه ی کارون را رها کرده و کنار جاده ی اهواز-خرمشهر دژ محکمی ساخته بودند که بر ساحل کارون مسلط بود. [4].

عملیات عبور 


اما ایرانی ها تصمیم گرفته بودند از کارون بگذرند. ساعت ها جلسه گذاشتند تا عملیات گذر را طراحی کنند. گذشتن از کارون یک مساله بود ، چگونگی ادامه ی عملیات پس از گذر مساله ی دیگر. آیا نیروها باید پخش شوند و جلو بروند یا بدون گسترش پیش بروند؟ خستگی ناشی از بیست کیلومتر پیاده روی را چگونه باید تدبیر می کردند؟ فرماندهان سپاه می گفتند نباید عملیات را در چند مرحله طراحی کنیم. می گفتند ممکن است بعد از هر مرحله نیروها خسته شوند و کار سخت شود. ارتشی ها می گفتند مرحله ای شدن به فرماندهی امکان می دهد که دقیق تر برنامه ریزی کند. تصمیم نهایی چیزی بود میان مرحله ای شدن و مرحله ای نشدن. در طرح عملیات به جای مرحله نوشته بودند ابتدا چنین می کنیم سپس چنان. بحث مهم بعدی این بود که وقتی نیروها به جاده رسیدند عملیات چگونه ادامه یابد؟ نیروها یا باید به سمت شمال پیش می رفتندتا نیروهای پرشمار عراقی را از دو طرف در منگنه بگذارند. یا به جنوب برای آزادی شهر خرمشهر بروند.یا اینکه به سمت مرز و سمت نشوه پیش بروند و ارتش عراق را شوکه کنند.نیروهایشان از خرمشهرتا شمال بصره محاصره می شدند،پشتشان به اروند می شد و روبه رویشان رزمنده های ایرانی. همین طرح تصویب شد. [علی اکبر موسوی قوی دل].

خستگی ناپذیر 


نیروهای جهاد سازندگی و مهندسی سپاه و ارتش پل هایی را اماده عملیات می کردند که ماشینهای زرهی و جنگی از انها بگذرند . مهندسی ارتش از پادگان های سراسر کشور هرچه قطعه داشت جمع کرد در منطقه. جوش کاریهای طولانی و اماده کردن ساحل دو سوی رودخانه ها در شرایطی که دشمن هم نباید متوجه می شد.کار بسیار پیچیده ای بودکه رزمنده های جهاد و مهندسی ارتش و سپاه ان را به سر انجام رساندند. هرکس پی کاری بود.گروهی قایق می اوردند برای عبور نیروهای پیاده. عده ای در شهر دنبال جذب نیرو بودند. محسن رضایی هم از صیاد خواست تا بسیجی ها را در پادگان های ارتش اموزش دهند که ارتشی ها با جان و دل همکاری کردند. اموزش ها کوتاه مدت بودند اما سخت و نفس گیر. [علی اکبر موسوی قوی دل].بهداری نیروی هوایی و هوانیروز سخت کار کردند. نیروهای بهداری و پزشکان را سازماندهی کردند و بیمارستان های صحرایی را برپا. تکنسین های هوانیروز بالگردهایی را که در فتح المبین شرکت کرده بودند یک ماهه اماده کردند. انها باید پشتیبانی عملیات  ؛ جا به جایی نیروها و انتقال مجروهان را دقیق و سریع انجام می دادند.. نیروی هوایی چند پایگاه موشکی ساخت تا از نیروهایی که از کارون می گذرند پشتیبانی کنند.در ده روزِ بقل از شروع عملیات خلبان های نیروی هوایی حدود صد تن بمب روی نیروهای عراقی در محور شمالی ریختند و عراقی ها تصور کردند جهت اصلی حمله ی ایران محور شمالی است.عکس های هوایی انها هم نقش مهمی در طراحی های انها داشت. در جبهه ی ایران همه منتظر شروع عملیات بودند. [5]. در جبهه ی ایران فرماندهان سپاه و ارتش نیروهایشان را توجیه می کنند. «جنگ سختی داریم باید مردانه جنگید. دشمن فهمیده که ما عملیات داریم اما نمی داند از کجا بهش می زنیم ، باید غافلگیر بشود سرعت در این عملیات یک اصل است. تمام دقیقه ها و لحظه ها باید به دقت مدیریت بشود. بچه ها را خسته نکنید با برنامه کار کنید. هرجا فرصتی شد استراحتی بدهید تا نفسی بگیرند ارتشی و بسیجی و سپاهی کنار هم بجنگند.جدایشان نکنید.

پیروزی بزرگ 


غروبِ روزِ 9/اردیبهشت قبل از تاریکی در سمت کارون رزمنده های ایرانی از دو محور از کارون عبور کردند ؛ محور قرارگاه نصر و فتح . پیاده ها بیشتر با قایق و ماشین ها و تجهیزات زرهی سنگین از روی پل های پی.ام.پی. نیروها با کمک بچه های اطلاعات عملیات به سمت جاده اهواز خرمشهر پیش رفتند. در محور کرخه کور رزمندگان قرارگاه قدس با عبور از معبرهایی که بچه های شناسایی از دل موانع دشمن باز کرده بودند به دشمن نزدیک شدند که نزدیک ساعت یک شب با دشمن درگیر شدند. 

عملیات بیت المقدس 


سرانجام در شبِ 10/اردیبهشت/1361 رمز عملیات خوانده شد و منطقه ی عملیاتی غرق اتش و دود و انفجار شد. در محور کارون ، قرارگاهِ فتح خیلی خوب پیش رفت و به جاده ی اهواز – خرمشهر رسید و منتظر ماند قرارگاه نصر هم به جاده برسد. اما در محور قرارگاه نصر کار گره خورد. فشار عراقی ها زیاد بود و فرماندهان ایرانی نگران بودند مبادا ارتش عراق آگاهانه رزمندگان را به قتلگاه فرا خوانده باشد. کاماندو های ورزیده ی عراق گروه گروه به سمت جاده می امدند تا رزمندگان ایرانی را بکشند.جنگ ، جنگِ تن به تن با تانک بود . اما رزمندگان ایرانی شش روز تمام در گرمای کلافه کننده ی اردیبهشت ماه خوزستان ایستادند و جنگیدند ؛ رزمنده هایی که خیلی هایشان کمتر از بیست سال داشتند. فرمانده گردان ایرانی انقدر ار.پی.جی زد که از گوش هایش خون می چکید. ایرانی ها از جاده عقب ننشستند و جاده در اختیار نیروهای ایرانی قرار گرفت. [6].پس از شش روز نتیجه ی عملیات در سمت کارون خوب بود ؛ هرچند بهایش نیرو و توانی فراوان بود . اما در سمت کرخه کور نیروها در زمین پر مانع دشمن ، زیر اتش پر حجمش گیر کرده بودند و پیشرفتی نداشتند. البته این محور تمرکز را از عراقی ها گرفته بود و مطمئنا در پیروزی ان محور هم تاثیر گذار بود. [سردار سعید قاسمی]. در طرح مرحله ی دوم رزمندگان قرارگاه قدس در محور کرخه نور دوباره شانسشان را امتحان می کردند.رزمندگانی هم که در جاده اهواز-خرمشهر بودند به سمت مرز و شلمچه پیش می رفتند عراقی ها که پیشبینی کرده بودند ایرانی ها به سمت خرمشهر بروند با رفتن ایرانی ها به سمت مرز غافلگیر و وحشت زده شدند. اگر ایرانی ها از مرز عبور می کردند و طبق طرحشان به نشوه می رسیدند از انجا تا خرمشهر عراقی ها محاصره می شدند. [علی اکبر موسوی قوی دل]. فرماندهی عراق که نه تنها خرمشهر بلکه بصره را هم در تهدید می دید تصمیم هوشمندانه ای گرفت و قید جنگیدن با نیروهای قرارگاه قدس را زد و زمین های اشغالی را که رو به روی قدس بود رها کرد و نیروهایش را جمع کرد و برد رو به روی قرارگاه فتح و نصر گذاشت تا ایرانی ها به مرز نرسند واگر رسیدند از مرز عبور نکنند. [علی اکبر موسوی قوی دل].

آزادی شهر ویران 


قرارگاه قدسی ها که در مرحله ی اول جنگ سختی را پشت سر گذاشته بودند این بار هرچه پیش امدند عراقی ندیدند عراقی ها قبل  از رسیدن ایرانی ها رفته بودند. در نتیجه هویزه ؛ پادگان حمید و جفیر آزاد شد . البته عراقی ها از هرجا عقب رفته بودند جز ویرانه باقی نگذاشته بودند. نه از پادگان حمید چیزی مانده بود نه از شهر هویزه ؛ جز یک ساختمان و یک مسجد. [7]. حالا دیگر ایرانی ها می جنگیدند تا به مرز بین المللی و بعد ساحل شط العرب برسند. عراقی ها هم شدید مقاومت می کردند تا چنین نشود. گروهی از ایرانی ها به مرز رسیدند اما گروهی دیگر که باید به مرز شلمچه می رسیدند موفق نبودند حضور نیروهای پر شمار عراقی تصور عبور از مرز و رسیدن به ان سوی ساحل شط العرب را از ایرانی ها دور کرد. دیگر هدف اصلی ایرانی ها رساندن باقی نیروهایشان به شلمچه بود تا عراقی ها را در خرمشهر محاصره کنند. یازده روزی نیروهای ایرانی تلاش کردند دو کیلومتر جلو بروند و خرمشهر را محاصره کنند اما به نتیجه نرسیدند. [امیر عبدالحسین مفید]. دو طرف از نفس افتادند اما عراقی ها موقعیتشان را حفظ کردند . گرمای اواخر اردیبهشت خوزستان به داغی می زند و کلافه کننده است. مردم و مسئولان همه ، منتظر آزادی خرمشهر بودند. روزنامه های ایرانی بیشتر از یک هفته بود می نوشتند خرمشهر در استانه ی ازادی است. ایرانی ها بی رمق و خسته بودند و ممکن بود با ضد حمله ی عراق داشته های حمله را از دست بدهند.

به سوی سرنوشت 


نیروهای اطلاعات عملیات اخرین وضعیت دشمن را در شناسایی های شبانه گزارش دادند. تعدادی نیروی تازه نفس هم از شهرهای ایران به جبهه رسیدند. محسن رضایی و صیاد شیرازی در جلسه ی دونفره شان تمام گزارش ها و بحث ها را مرور کردند. حمله به محدوده ی نهر خین طرحی بود که یکباره به ذهن هر دو رسید ؛ منطقه ای در جنوب شلمچه و نزدیکتر به خرمشهر. بیشترین نیروی عراق صرف جلوگیری از رسیدن ایرانیها به نشوه و شلمچه بود و خین در دسترس تر بود . وقتی صیاد شیرازی طرح را با فرماندهان در میان گذاشت انها تعجب و اعتراض کردند. می گفتند که نمی شود هر لحظه با طرحی جدید نیروها را به منطقه ای کشاند صیاد بر آشفته شد اما بعد از چند ساعت بحث ، ایرانی ها به نتیجه رسیدند طرح را اجرا کنند. [8].اگرچه عراقی ها نیروی بیشتری داشتند اما روحیه ی ایرانی ها قوی تر بود . از کاخ ریاست جمهوری مدام به ارتش عراق فرمان می رسید که محاصره ی خرمشهر باید شکسته شود و هرکس فرار یا سرپیچی کند اعدام می شود. هنوز حدود 15000 نظامی عراقی در خرمشهر بودند.

آزادی شهر 


سرانجام روز اول خرداد ایرانی ها به خط دفاعی عراق در نهر خین حمله و در پایان روز 2/خرداد خرمشهر را محاصره کردند . ارتش عراق غافلگیر شد و از شلمچه به خین پاتک کرد که نیروهای ایران مقاومت کردند. صبح سوم ایرانی ها نیروهای محدودی در دروازه های خرمشهر داشتند و صیاد شیرازی مردد بود که به هفتصد نیرو دستور بدهد حمله کنند به شهری که در ان 15 هزار سرباز عراقی هست یا نه. اما ان پانزده هزار نیرو راه را نشان دادند.ناگهان صف بستند تا اسیر شوند ؛ نیروهای ایرانی هم راه دیگری نداشتند ؛ برای اسیر کردن انها باید وارد شهر می شدند. در نتیجه ظهر سوم خرداد همه ی مردم ایران خبر ازادی خرمشهر را شنیدند وخوشحال شدند. ایران غرق در جشن و شادی شد.؛ رزمندگان هم. چهارم و پنجم خرداد عراقی ها تلاش کردند مقاومت نیروهای ایران را در خین بشکنند و به خرمشهر برسند که مسلم بود تلاشی بیهوده است. [سردار سعید قاسمی]. سردار غلامعلی رشید از فرماندهان عملیات از روز آزادی خرمشهر خاطره جالبی دارد «روزِ فتحِ خرمشهر از قرارگاهِ فتح خود را به شرق خرمشهر رساندم انجا احمد کاظمی (فرمانده تیپ نجف اشرف) رادیدم. هر دو از شوق و ذوق گریه می کردیم.انجا پس از شنیدن گزارش عملیات از او وارد یکی از منازل مخروبه ی شهر شدیم.منزلی در خیابان های شمالی شهر. کفِ خانه رساله ی حضرت امام پاره پاره افتاده بود . چندتا عکس بچه ها و پدر خانواده هم بود. یک صفحه از مجله ای که در خانه بود توجهم را جلب کرد. مجله را برداشتم. عملیات دین بین فو در ان تشریح شده بود. یک عملیات معروف در ویتنام که بر علیه متجاوزین فرانسوی صورت گرفته بود و در بسیاری از کتاب های نظامی درباره اش بحث شده است. در جلسه ای که معمولا بعد ازهر عملیات تشکیل می شد و در ان نقاط ضعف و قوت و تجارب عملیات برسی می شد عملیات بیت المقدس را با عملیات دین بین فو مقایسه کردم : زمین ان عملیات بیست در هشت کیلومتر یعنی حدود 160 کیلومتر مربع بوده است. زمین عملیات بیت المقدس حدود 5400 کیلومتر بود.فرانسوی هایی که در این زمین دفاع می کردند 20 گردان پیاده بودند و 10 گروهان چترباز و 4 گردان توپخانه یعنی حدود بیست هزار نفر. عراقی ها حدودا با 80 گردان نیروی پیاده ؛ 34 گردان توپخانه یعنی حدود 500 قبضه توپ ؛ همچنین 1400 تانک و 1200 نفربر ؛ یعنی بالغ بر 80 هزار نیرو از منطقه دفاع می کردند. حاصل نبرد ویتنامی ها 7000 اسیر ؛ 1600 کشته ؛ 4500 مجروح و 100 مفقودالاثر برای فرانسوی ها بود. در نبرد عظیم ما حدود 20 هزار اسیر و 25 تا 30 هزار نفر کشته و زخمی برای عراقی ها حاصل شد. به این امار باید تجهیزات ؛ هواپیماها و هلیکوپترهای دشمن را هم اضافه کرد».[9]. پیام قدرتمندانه امام خمینی که می گفت ایران اکنون از موضع قدرت حرف می زند کشورهای عربی هامی صدام را وحشت زده کرد. همه می دانستند که ایرانی ها تا سقوط صدام یک قدم بیشتر فاصله ندارند. پس باید دست به کار می شدند.

تبلیغات عراق 


عراقی ها وضعیت سختی داشتند و از هر موقعیتی برای نجات حکومتشان استفاده می کردند. انها که از ابتدای جنگ ایران را همدست رژیم صهیونیستی معرفی می کردند با حمله ی اسرائیل به لبنان تبلیغاتشان را بیشتر کردند . اول می گفتند حمله ی همزمان یهودی ها به لبنان و ایران به عراق را نشانه ی همدستی ایران و اسرائیل است. [10]. وقتی ایران استراتژی راه قدس ازکربلا می گذرد را مطرح کرد و امام گفت که یکی از مسائل مهم ما این بوده است که اسرائیل باید از بین برود. مناخیم بگین به شدت واکنش نشان داد و گفت : نیروهای هوایی و زرهی ما چنان درسی به انان خواهد داد که افرادی که از تهاجم سالم مانده اند بروند و ماجرا را برای دیگران تعریف کنند. [11]. عراق از این فرصت استفاده کرد و صدام در مصاحبه ای رسمی گفت : ما از ایران می خواهیم اتش بس ما را بپذیرد تا نیروهای ما بتوانند برای رویاروئی با اسرائیل همراه ایران اماده شوند. [12].

تصمیم گیری برای حمله به عراق 


همه چیز برای پیروزی بزرگ ایرانی ها مهیا بود. نیروهایی که به لبنان رفته بودند با شناسایی هایی که ار وضعیت صهیونیست ها انجام دادند ارتش اسرائیل را بسیار آسیب پذیر دیده بودند.سقوط صدام می توانست بسیاری از معادلات جهان اسلام را تغییر دهد. فرماندهان نظامی وقتی امار تلفات و خسارت های عراق را در عملیات های گذشته جمع می زدند و از توان اولیه ی ارتش عراق منها می کردند ، بیش از 50 درصد توان عراق از بین رفته بودیک حمله ی دیگر می توانست ضربه ی آخر به حکومت نیمه جان صدام باشد. فرماندهان نظامی ایران و مسئولان سیاسی معتقد بودند اگر با یک عملیات به رودخانه ی اروند بچسبیم و بالاسرِ بصره قرار بگیریم حتما صدام سقوط می کند اما امام خمینی با ورود به خاک عراق مخالف بود می گفت مردم عراق آسیب میبینند فشار بر ما زیاد می شود کمک ها به عراق بیشتر می شود. امام می گفت بدون اینکه وارد خاک عراق بشویم برای سقوط صدام فشار بیاوریم . فرماندهان معتقد بودند اگر عراق بداند وارد خاکش نمی شویم فشارها را تحمل می کند اما اگر بالا سرِ بصره باشیم نمی تواند دوام بیاورد . در جلسه ی دوم فرماندهان و مسئولان با امام ؛ امام متقاعد شد و گفت در جایی عملیات کنید که مردم عراق اسیب نبینند.

نجات دیکتاتور 


ایرانی ها درست تحلیل کرده بودند که اگر زودتر عملیات نهایی را انجام دهند دشمنان برای نجات صدام کمتر فرصت می یابند.اما امریکایی ها بسیار زودتر از اینها سقوط صدام را پیش بینی کرده بودند. انها زمستان سال/1360 پس از عملیات طریق القدس به شدت نگران سقوط صدام بودند و همکاریشان را اغاز کردند. ماکس پری (محقق آمریکایی) «دولت ریگان سخت مشغول برسی بود تا ببیند چه می تواند بکند تا مانع شکست کامل رژیم صدام شود. مقامات سیاسی و اطلاعاتی می گفتند اقداماتی که تا الان انجام داده ایم خیلی دیرتر از ان انجام شده است که بتواند جلوی شکست های زمستان و بهار عراق را بگیرد. اواخر بهار/1982 میلادی ؛ کیسی و دستیاران عالی رتبه اش روابط رسمیشان را با عراق توسعه دادند تا با سلسله ارزیابی های جدید آسیب پذیری های ارتش عراق را رفع کنند. صدام به نصایح دوستان امریکایی اش گوش داد و در تابستان همین سال نیروهای عراقی توانستند حملات ایرانی ها را که بغداد را در معرض فاجعه قرار داده بود خنثی کنند». هاوارد تیچر (از مقامات نظامی پنتاگون) «پس از سقوط خرمشهر رابطه ی ما فقط یک تبادل اطلاعات معمولی نبود ما به عراق هرچه را که لازم داشت تا از ایران شکست نخورد دادیم. ما تمام آسیب پذیری های خطوط دفاعیشان را تشخیص دادیم و معطلشان کردیم. می دانستیم اگر این کار را نمی کردیم ارتش ایران تا بغداد پیش می رفت. تصور استقرار یک حکومت شیعی در جنوب عراق ما را تا سر حد مرگ شکنجه می داد . ما با پیشنهادهای استراتژیکمان صدام و خطوط دفاعی ابکش شده اش را نجات دادیم».[13].

دورتر از خط مقدم 


ابتدای سال/1361 فشار اسرائیلی ها بر فلسطین و لبنان و سوریه زیاد شد و درگیری ها و تهدید ها بالا گرفته بود. به همین دلیل ، ایرانی ها عملیات ازاد سازی خرمشهر را الی بیت المقدس نامیدند. کمتر از دو هفته پس از آزادی خرمشهر اسرائیل به لبنان حمله کرد و تا بیروت پیش رفت. ایران گروهی از رزمنده هایش را به لبنان فرستاد تا با اسرائیلی ها بجنگد. اما امام گفت نیروها سریع برگردند که اسرائیل می خواهد ما را از جنگ خودمان منحرف کند. «انها که می دانند ما به فلسطین حساس هستیم حمله کردند تا ما را از جبهه های خودمان غافل کنند. در این توطئه ما هم یک قدری بازی خوردیم». نیروها برگشتند و تنها تعداد کمی از انها برای تربیت نیروهای حزب الله لبنان انجا باقی ماندند و در شهر بعلبک مقر عاشقان را تاسیس کردند. امام گفته بود که ما که راه پشتیبانی برای جنگ در اسرائیل نداریم . بعد مثال زده بود که فردی با دزد یک مغازه درگیر شده بود و دعوایشان طول کشید مغازه دار که سر رسید هر دو نفر را هل می داد و می گفت بروید جای دیگر دعوا کنید. ممکن است وضعیت ما نیز چنین شود. [14].این مساله را ایرانی ها هم متوجه شدند و احمد متوسلیان (فرمانده نیروهای ایرانی در سوریه) به رفعت اسد ؛ گفت «ما برای میهمانی به سوریه نیامدهایم. شما بهتر می دانید که هنوز تکلیف ما با صدام یکسره نشده . اگر به هر علت قرار است حضور ما در سوریه صرفا در حد وجه المصالحه و برگ برنده ای در مذاکرات سیاسی باشد ما اهل ان نیستیم»[15].

 

پانویس


1-      برنارد استراو ؛ خبرنگار نیوزویک ؛ گزارش خبری ویژه بیت المقدس؛ خبرگزاری جمهوری اسلامی ؛ نگهداری شده در کتابخانه ی بنیاد حفظ اثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ؛ گزارش 9/خرداد/1361.

2-      گلعلی بابایی ؛ همپای صاعقه ؛ صفحه 389 تا 397.

3-      فتح الله جعفری ؛ دکل ابوذر ؛ سوره مهر ؛ تهران/1387 ؛ صفحه 19.

4-      گزارش میزگرد برسی نقش نیروهای پشتیبانی و خدماتی رزم در عملیات بیت المقدس ؛ نشریه فرهنگ پایداری ؛ تهران/1387؛ شماره 4.

5-      همان.

6-      گلعلی بابایی ؛ همپای صاعقه ؛ صفحه 562 تا 570.

7-      منوچهر پارسا دوست ؛ ما و عراق از گذشته های دور تا کنون ؛ شرکت سهامی انتشار ؛ تهران/1388 ؛ صفحه 623.

8-      علی صیاد شیرازی ؛ خاطرات سال های نبرد ؛ نشر شاهد ؛ تهران/1385 ؛ صفحه 159.

9-      محمد مهدی بهداروند ؛ احمد سوداگر ؛ عقیق ؛ تحلیل عملیات بیت المقدس از نگاه فرماندهان ؛ صبح میثاق ؛ تهران/1382 ؛ صفحه 49.

10-    مرتضی منطقی ؛ تحلیل تحولات و تاریخ جنگ تبلیغاتی در دفاع مقدس ؛ سازمان انتشارات جهاد دانشگاهی ؛ تهران/1389 ؛ صفحه 100.

11-   همان.صفحه 101.

12-   همان ؛ صفحه 96.

13-   ماکس پری ؛ کسوف ؛ صفحه 712.

14-   علیرضا لطف الله زادگان ؛ عبور از مرز ؛ روزشمار جنگ ایران و عراق ؛ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ ؛ تهران/1379 ؛ جلد 20 ؛ صفحه 110.

15-   مسعود اسدالهی ؛ از مقاومت تا پیروزی ؛ تاریخچه حزب الله لبنان ؛ ذکر ؛ تهران/1379 ؛ صفحه 63.

 

::. دائره المعارف مصور تاریخ جنگ ایران و عراق؛جعفر شیرنیا

 

خواندن 2341 دفعه
شما اینجا هستید: صفحه اصلی