نبردِ در کوهستان

جنگ براي جنگ


جبهة غرب كشور براي ايران همچنان محور فرعي در جبهة ايران بود و در روزهاي گره خوردن جنگ در جبهة جنوب به كار مي آمد. پس از ناكامي عمليات هاي والفجر مقدماتي و والفجر يك از اختلاف محسن رضايي و صياد شيرازي كم نشد و اين اختلاف اصلي ترين مسألة جنگ براي مسئولان كشور شد. هاشمي رفسنجاني در خاطراتش مي نويسد« اقاي حسن روحاني از مجلس بازرس فرستاد تا ضعف كار فرماندهي را بررسي كنند.» [1] هاشمي دربارة جلسه اي كه در دفتر امام تشكيل شده و در آن سران قوا و فرماندهان سپاه و نيروي زميني ارتش بوده اند مي نويسد« آقاي صياد از سپاه گله داشت. اثر بدي روي ارتشي ها گذاشته، چون تعداد نيروهاي سپاه با حضور مردم از طريق بسيج كمي بيشتر از ارتش شده و سپاه مي خواهد تصميم گيرنده اصلي باشد.» [2] او در نماز جمعه هم براي مردم وضعيت جنگ را اينگونه تشريح كرد« اكنون بايد در ميدان جنگ زياد مقاومت كنيم. ممكن است جنگ طولاني باشد. اين را مي گويم كه ملت ايران به خودش وعده ندهد كه قضيه فردا يا پس فردا تمام مي شود.»

گمشده جنگ


محسن رضايي « بعد از والفجر يك، باز برادرمان صياد يك نامه اي- كه اگر آن نامه را پيدا كنيد يك چيز خواهد بود- تنظيم كرد. در آن نامه، كه شايد هفت هشت صفحه بشود، نشان داده مي شد كه از نظر لجستيك، از نظر عمليات، از نظر سازمان، از نظر آموزش و از نظرات مختلف بايستي فرماندهي با ارتش باشد. آن هم نه يك ارتشي، در آن نامه دقيقا سيستم ارتش بيان شده بود. به يك تعبيري بعد از يك سال، دو سال بعد، ديگر سپاه با آن طرح منحل مي شد و كاملا در ارتش از بين مي رفت و خود به خود حل و متلاشي مي شد. آن طرح را اين ها نوشتند و آوردند. رفتيم در جلسه اي كه آقاي هاشمي و آقاي خامنه اي و احمد آقا بودند. در آنجا صحبت شد كه در ادامه جنگ چه بايد كرد؟ البته ما قبلش به احمد آقا گفته بوديم كه اين ها مي خواهند بگويند كه فرماندهي با ارتش باشد. آقايان گفتند خب حالا طرح هايتان براي جنگ چيه؟ ما گفتيم فعلا عمليات محدود انجام بدهيم، چون بعضي جاها مي شود موفقيت هايي بدست بياوريم. پس اينجا را برويم كار بكنيم. ايشان (شهيد صياد) گفت بايد مسئله را ريشه اي حل كرد و اين طوري فايده اي ندارد. گفتند ريشه اي يعني چه؟ گفت بايد وحدت فرماندهي باشد. آقاي هاشمي گفت مگر وحدت نداريد؟ احمد آقا گفتند"نه باباجان. ايشان مي گويند كه وحدت فرماندهي يعني ارتش فرمانده بشود. مگر بچه هاي سپاه زير بار اين ارتشي ها مي روند؟" جلوي خود صياد مي گفت كه اينها را اصلا سپاهي ها قبول ندارند. چطور بروند زير بار ارتشي ها. كه بعد هم آقاي هاشمي گفت بله اين طوري مشكل است.» [3] محسن رضايي، فرمانده سپاه پاسداران انقلاب اسلامي، در زمين هاي جنگي زميني يافته بود كه بسيار اميدوار بود اگر شناسايي ها جواب بدهد بتواند با عمليات در آنجا گرهي از جنگ را باز كند. [سردار احمد سیاف زاده] احمد سوداگر و حميد رمضاني در شناسايي هايي كه براي عمليات والفجر در شمال هورالهويزه انجام داده بودند متوجه شدند كه عمليات در هور منطقي است. گزارش هاي ان دو با توضيحات دقيقشان نظر فرماندهي سپاه، محسن رضايي، را به هور جلب كرد. براي پيگيري امكان عمليات در هور، محسن رضايي، كاملا محرمانه و بي اطلاع ديگران، مأموريت شناسايي هور را به علي هاشمي و نيروهاي بومي اش سپرد. هاشمي قول داد وجب به وجب هور را دقيق شناسايي كند. محسن رضايي براي شناسايي در هور دستور داد قرارگاه تشكيل دهند و اسمش را نصرت گذاشتند تا خدا ياريشان كند و گره جنگ باز شود. [سردار احمد سوداگر] فرمانده سپاه دل در گرو شناسايي هاي هور سپرده بود و در تهران در جلسه با مسئولين به دنبال به سرانجام رساندن اختلافاتشان با صياد شيرازي بود. در اين روزها تنور جنگ هم بايد گرم نگه داشته مي شد تا روحية رزمنده ها حفظ شود. طراحي دو عمليات جديد براي اجرا در جبهة غرب و شمال غرب اين مأموريت را پيگيري مي كرد.

دو والفجر ديگر


عمليات والفجر دو براي اجرا در جبهة شمال غرب منطقه حاج عمران در پيرانشهر آذربايجان غربي طراحي شد. عمليات والفجر سه براي آزادي ارتفاعات شمالي و جنوبي مهران طراحي شد تا ارتفاعات مهران را آزاد و از تيررس عراقي ها خارج كنند. [4] دو عمليات به فاصله اي ده روزه از هم اجرا مي شدند. زميني كه براي عمليات والفجر دو انتخاب شده بود كوهستان هاي اطراف پيرانشهر بود. جايي كه مخالفان جمهوري اسلامي، حزب دمكرات كردستان و كومله، فعال بودند و مقابله با آنها توان زيادي از جبهة ايران مي گرفت. اجراي عمليات در اين منطقه كمك مي كرد منطقه از ضد انقلاب هم پاك سازي شود. همچنين فرماندهان اميدوار بودند با كم شدن قدرت مانور نيروي زرهي و آتش بار عراق رزمنده هاي ايراني با تلفات كم به پيش روي هاي بزرگي دست پيدا كنند. [5] ناظران خارجي هم اين عمليات را عليه ضد انقلاب كرد مي ديدند. آنتوني كرد زمن مي نويسد« اين عمليات عليه نيروهاي حزب دمكرات ايران به رهبري عبدالرحمان قاسملو - كه طرف دار عراق و مخالف امام خميني بودند- انجام شد.» [6]

عمليات والفجر 2


بیست و نه تير عمليات والفجر دو آغاز شد. ايراني ها به ارتفاعاتي كه در اختيار عراقي ها بود در ارتفاعات حاج عمران حمله كردند. آن ها همزمان ستادي در قرارگاه حمزه سيد الشهدا تشكيل دادند تا با ضد انقلاب كردستان مقابله كنند. آنها چريكي و نامنظم به دشمن حمله مي كردند. پيش روي نيرو هاي ايران موفق بود، اما در روزهاي بعد با ضد حملة نيروهاي عراقي و ورود هواپيماهايشان  نبرد سختي در گرفت؛ قله هاي منطقة عملياتي بارها ميان نيروهاي ايران و عراق دست به دست شد. نيرو هاي ايران ابتدا فكر مي كردند اين عمليات به شش تا هفت گردان نيرو بيشتر نياز ندارد، اما وقتي عراقي ها نبرد در حاج عمران را جدي گرفتند و نيروي فراواني به منطقه فرستادند فرماندهان ايراني مجبور شدند در 33 روزي كه عمليات ادامه پيدا كرد بيش از 22 گردان نيرو به منطقه بفرستند. در گيري اصلي در والفجر 2 بر سر ارتفاع 2519 در گرفت و اين ارتفاع دست به دست مي شد تا اين كه رزمنده هاي ايراني با كمك هوانيروز بر ارتفاع مسلط شدند و از آن جا تعداد ديگري از ارتفاعات منطقه را هم گرفتند. [7]

عمليات والفجر3 


هفت مرداد در ميانة عمليات والفجر دو عمليات والفجر سه در ارتفاعات اطراف شهر مهران در استان ايلام آغاز شد. رزمنده هاي ايراني در ارتفاعات شمال مهران خوب پيش رفتند، اما در جنوب(ارتفاعات قلاويزان) كار گره خورد. عراقي ها خودشان را سريع جمع وجور كردند و ادامة عمليات سخت و پيچيده شد. ايراني ها ارتفاعات جنوبي را رها كردند و جنگ براي تصرف ارتفاعات شمالي و مهم ترين قلة آنجا، كله قندي، ادامه پيدا كرد. در روزهاي بعد، سرنوشت عمليات والفجر سه با سرنوشت كله قندي ( كه در محاصرة ايراني ها بود) گره خورد. [8] عراق با بالگردهايش به نيروهاي محاصره شده اش در كله قندي آذوقه مي رساند. [9] روز هفتم آتش پر حجم دشمن نشان مي داد عراقي ها مي خواهند با اين پاتك نيروهايش را از محاصره خارج كنند. افسر عراقي« ضد حملة پر قدرتي را براي تصرف ارتفاعات كله قندي شروع كرديم. ايراني ها مقاومت مي كردند، اما نوع تير اندازيشان نشان مي داد كه زياد نيستند و فقط سلاح سبك دارند. توپخانة ما گلوله هاي آتشين و مرگبارش را بر سر ايراني ها فرو مي ريخت و تانك هاي من با گلوله هاي مستقيم هم راه بمب هاي هواپيماهاي جنگنده آتشي جهنمي براي ايراني ها مشتعل كرده بودند. نيروهاي ما رو به رويشان ايراني ها بودند و پشت سرشان افراد تشنه به خون جوخه هاي اعدام، آنها توانستند تپه ها را پس بگيرند.» [10] همزمان عراقي ها از ارتفاعات قلاويزان هم به سمت مهران پيش روي كردند. فرماندهان اين حمله را جدي نگرفتند، به گمان فريب بودنش؛ اما عراقي ها از سمت قلاويزان به مهران نفوذ كردند. روز نهم عمليات، اوضاع مهران بحراني شد. محسن رضايي تيم هاي آر پي جي زن را به جنگ تانك ها فرستاد. عراقي ها نيروي بيشتري به ميدان آوردند و وارد مهران شدند. در قرارگاه فرماندهي « عدّة كمي از افراد مسئول، دلي مطمئن و قوي دارند و احساس نگراني و اضطراب نمي كنند. اكثر افراد همه چيز را تمام شده مي دانند. كسي براي صحبت دل و دماغ ندارند. انگار انسان به محدودة اموات وارد شده است.» [11] در ميدان نبرد غوغا برپاست. بسيجي هاي نوجوان و جوان در گروه هاي چند نفره تانك شكار مي كنند و توپخانة ايران عراقي ها را گلوله باران مي كند. خبر عقب نشيني عراقي ها از مهران قرارگاه فرماندهي را از كما خارج مي كند و مهران نجات مي يابد. فرماندهان مي گويند«مسأله كله قندي امشب بايد حل شود.» [12] گردان عمار از لشکر27محمد رسول الله بايد به كله قندي حمله كند. حاج همت، فرمانده لشكر، فرمانده اين گردان مي شود. محسن رضايي به بچه هاي گردان مي گويد« فرماندهان مي گفتند با امام تماس گرفته ايم و مسايل و مشكلات را برايشان توضيح داديم. امام فرمودند مشكل شما بستگي به ايمان شما دارد. به خدا توكل كنيد، كله قندي كه هيچ، امور مهم تر از آن را هم مي توانيد حل كنيد.» بچه هاي گردان كميل به گريه مي افتند و راهي نبرد مي شوند. [13] ساعت2:45شب دوازدهم عمليات، الله اكبر رزمندگان گردان كميل در كله قندي مسلط است. عراقي ها عقب نشيني مي كنند و در عقب نشيني هم به دام رزمنده هاي لشكر 25 كربلا مي افتند و خسارات فراواني مي بينند. كله قندي كه آزاد مي شود، مهران امن تر مي شود.

پايان والفجر 3


در روزهايي كه والفجر سه در جريان بود، والفجر دو هم با درگيري هاي مكرر ادامه پيدا كرد. عمليات والفجر 2 يك هفته زودتر از والفجر3 آغاز شده بود يك هفته ديرتر تمام شد. آنتوني كرد زمن دربارة نتايج عمليات والفجر2 مي نويسد« در اين حمله نيروهاي ارتش ایران و سپاه پاسداران با برتري نيروي انساني 4 به 1 و آتش بسيار پرقدرت به باقي مانده نيروهاي حزب دمكرات ايران حمله كردند و آنها را از موضعشان  واقع در نزديكي سقز، بوكان و مهاباد بيرون راندند و بسياري از پيروزي هاي به دست آمده در پاييز گذشته را تثبيت كردند. ايرانيان توانستند حدود ده مايل به داخل عراق پيشروي كنند. اين پيشروي حتي با وجود استفاده ارتش عراق از گاز خردل عليه نيروهاي حزب دمكرات كردستان عراق انجام پذيرفت. ايران پادگان سپاه يكم عراق در حاج عمران، بلندي هاي اصلي و مواضع توپخانه عراق در منطقه و 43دهكده كرد نشين و ستاد مركزي حزب دمكرات كردستان ايران را به تصرف در آورد و بسياري از تجهيزات حزب دمكرات را غنيمت گرفت. مناطق تصرف شده به دست قواي ايران در عمليات والفجر2 چندان مهم نبود، لكن اين عمليات پاياني بر مقاومت كردهاي ضد دولتي در ايران محسوب مي شد. در نتيجه عمليات والفجر2{امام} خميني امكان يافت تا موجوديت يك دولت در تبعيد در داخل خاك عراق را اعلام كند، مهم تر اين كه اين عمليات به ايران امكان داد تا از كردها عليه صدام حسين بيشتر استفاده كند و از مناطق تحت اشغال گروه هاي مخالف دولت عراق براي ضربه زدن به اين دولت بهره بگيرد.» [14] در اين عمليات ها برتري ايراني ها بود اما اين نبردها هم پر تلفات بود و پر درد سر بود و نمي توانست گرهي اساسي از جنگ فرسايشي باز كند. افرايم كارش، كارشناس جنگ ايران و عراق، معتقد است جنگ در آن دوره به حالت ايستايي رسيده بود« عمليات هاي ايران، كه با حملة مستقيم نيروهاي پياده به خطوط عراق انجام مي گرفت، از پشتيباني زرهي توپخانه اي و هوايي صحيح بي بهره بود و تاكتيك هايش يك نواخت و بي روح شده بود. ايران مي خواست با محدود كردن جنگ در زمين جبهه عمليات هايي پويا و قاطع انجام دهد. عراق در زمين دفاع مي كرد و مي خواست با افزايش قدرت هواپيماهايش، با توجه به وخامت اوضاع نيروي هوايي ايران، جنگ را به شهرها و پايانه هاي نفتي گسترش دهد.» [15]

دورتر از خط مقدم


جنگ كه فرسايشي مي شد غير از دو طرف درگير براي ديگران ضرري نداشت و كسي به فكر پايان دادن به آن نمي افتاد. خاوير پرز دكوييار مي گويد«در شوراي امنيت دو ابر قدرت ادامة جنگ را محكوم ميكردند اما ضرورتي نمي ديدند از نفوذشان براي پايان دادن به جنگ خونين استفاده كنند. در حاشية خليج فارس هم عربستان كه دو رقيب قديمي اش در منطقه درگير جنگ با هم بودند فرصتي يافت تا با رايزني هايش با كشورهاي حاشية خليج فارس زمينة تشكيل شوراي همكاري خليج فارس را فراهم كند. شيخ نشين هاي محافظه كار خليج فارس، بحرين، كويت، عمان، قطر و امارات متحده عربي حدود يك دهه دل مشغولي جنگ ايران و عراق بودند. در 25 مي 1981، اين شش كشور آسيب پذير، شوراي همكاري خليج فارس را براي مقابله با چالش هاي داخلي، خارجي و جنگ ايران و عراق تأسيس كردند.» [16] اكونوميست گزارش داد« شوراي همكاري به رغم جانب داري از عراق تلاش داشت با نگه داشتن مخاصمات در سطح قابل قبولي از كشانيده شدن آتش جنگ به شش كشور جلوگيري نمايد. در همان حال خشنودي پنهاني در برخي كشورهاي شورا وجود داشت مبني بر آن كه جنگ مادامي كه به كشورهاي همسايه تسري نيافته ادامه يابد.» [17] كرد زمن مي نويسد« تواني كه ايران براي عمليات هاي محدود والفجر 2 و 3 گذاشت ذهنيت اين را كه پذيرش آتش بس از سوي ايراني ها نزديك به نظر مي رسد از بين برد. عراق به نتيجه رسيد قادر نيست افكار عمومي جهان را به پايان جنگ بسيج كند مگر اين كه بتواند جنگ را گسترش دهد. عراق در 12 مرداد در ميانة عمليات هاي وافجر هاي 2و3 در حول و هوش جزيرة خارك ايران منطقة ممنوعه دريايي اعلام كرد تا كشتي هايي كه براي صادرات نفت به منطقه مي آيند را بزند.» [18]

 

 پانویس


↑ 1-      اکبر هاشمی رفسنجانی ؛ پس از بحران ؛ خاطره روز 5 اسفند 1361 ؛ صفحه 403.

↑ 2-      همان ؛ صفحه 390 تا 408.

↑ 3-      محسن رضایی ؛ برسی عملسات والفجر هشت در گفتگو با راویان جنگ تحمیلی ؛ مرداد 1365 ؛ صفحه59.

↑ 4-      امیر رزاق زاده ؛ اطلس ایلام در جنگ ؛ مرکز مطالعات و تحقیقات جنگ ؛ تهران-1380 ؛ صفحه96.

↑ 5-      یعقوب حسینی ؛ نبردهای سال 1362 تا پایان 1364؛عقیدتی سیاسی ارتش ؛ تهران-1390؛صفحه96تا98.

↑ 6-      آنتونی کردزمن ؛ درس هایی از جنگ مدرن ؛ جلد یک ؛ صفحه329.

↑ 7-      حسین اردستانی ؛ تنبیه متجاوز ؛ صفحه56.

↑ 8-      محمد درودیان ؛ خرمشهر تا فاو ؛ صفحه 70 تا 73.

↑ 9-      صباح پیری ؛ شانه های زخمی خاکریز(یادداشت های یک امدادگر)حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ؛ تهران-1369 ؛ صفحه18.

↑ 10-   احسان المقدادی ؛ فرشتگان خدا ؛ حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ؛ حمید محمدی ؛ تهران-1379؛صفحه82.

↑ 11-   مهدی حاجی خداوردی خان؛ مهران در تحولات جنگ ایران و عراق ؛ تهران-1389 ؛صفحه 213.

↑ 12-   همان ؛ صفحه 215.

↑ 13-   صباح پیری ؛ شانه های زخمی خاکریز(یادداشت های یک امدادگر) ؛ حوزه هنری سازمان تبلیغات اسلامی ؛ تهران-1369 ؛ صفحه18.

↑ 14-   آنتونی کردزمن ؛ درس های جنگ مدرن ؛ جلد یک ؛ صفحه 328 و 329.

↑ 15-   رالف کینگ و افرایم کارش ؛ جنگ ایران و عراق پیامدهای سیاسی تحلیل نظامی ؛ مرکز اسناد دفاع مقدس ؛ تهران-1387 ؛ صفحه  178.

↑ 16-   جوزف ای کشیشیان ؛ شورای همکاری خلیج فارس و جنگ ایران و عراق؛ فصلنامه نگین ایران تخصصی جنگ ایران و عراق ؛ شماره اول ؛ گروه ترجمه فصلنامه ؛ صفحه83.

↑ 17-   بهمن نعیمی ارفع ؛ مبانی رفتاری شورای همکاری خلیج فارس در قبال جمهوری اسلامی ایران ؛ دفتر مطالعات سیاسی و بین المللی ؛ تهران-1370 ؛ صفحه80.

↑ 18-   آنتونی کردزمن ؛ درسهایی از جنگ مدرن ؛ جلد یک ؛ صفحه 335.

 

::. دائره المعارف مصور تاریخ جنگ ایران و عراق؛جعفر شیرنیا

خواندن 2790 دفعه
شما اینجا هستید: صفحه اصلی