احزاب کرد عراق

عراق و اقليت كردها

كردها، عرب ها و تركمن ها قوميت هاي نژادي و مسلمانان شيعه و سني، مسيحيان، يهوديان و آشوري ها قوميت هاي ديني و شيعه و سني نيز قوميت هاي مذهبي عراق را تشكيل مي دهند كه به رغم عدم تجانس ميان آنها، در كنار يكديگر به حيات خود ادامه مي دهند. كشور عراق از سه ولايت بازمانده از امپراطوري عثماني شامل

ولايت موصل (اغلب كردنشين)

ولايت بغداد (اعراب سني و شيعه)

ولايت بصره (عرب و شيعه مذهب) تشكيل شده است.(1)

تلاش كردها براي دستيابي به استقلال يا خودمختاري محلي، دولت عراق را به ويژه از دهه 60 به بعد مشغول كرده است. عبدالكريم قاسم نخست توانست تا حدي روابط خود را با سران كرد به حالت عادي برگرداند و آرامش را در منطقه ايجاد كند، اما كردها در واكنش به تغيير بافت جمعيتي كردستان و سركوب از سوي حكومت مركزي با نيروهاي دولتي درگير شدند. اين درگيري ها به طور منقطع، تا قرارداد 1975 ادمه يافت. با امضاي اين قرارداد و در پي آن، عدم حمايت ايران از كردهاي عراق، آنها شكست خوردند. در نتيجه، دولت عراق تا مدتي از بحران موجود در شمال اين كشور آسوده بود. با آغاز جنگ ايران و عراق، كردهاي عراق بار ديگر فرصت را غنيمت شمردند و مبارزات خود را عليه دولت مركزي از سر گرفتند. البته، بايد يادآور شد كه افزون بر كردها، گروه هاي ديگري از جمله شيعيان عراق نيز همواره با دولت مركزي مشكل داشتند و در مواردي، براي اين دولت بحران هايي را پديد آوردند. با توجه به اين شرايط، به ويژه شرايطي كه انقلاب اسلامي ايران براي عراق پديد آورده بود،(2) مي توان گفت كه «وقوع جنگ از جانب عراق برعليه ايران در واقع پاسخي انحرافي از سوي اين دولت و شخص صدام براي نياز به كسب هويت ملي عراق بود».(3) با آغاز جنگِ تحمیلی، كردها نيز فعاليت هاي نظامي و سياسي خود را براي دستيابي به اهداف و آمالشان احيا كردند. پيش از پرداختن به روابط ايران با كردهاي عراق، لازم است به صورت مختصر، سه گروه و حزب عمده كرد عراقي را براي آشنايي با آنها بررسي كنيم:

الف) اتحاديه ميهني عراق،(PUK)

ب) حزب دمكرات كردستان عراق(PDK)

ج) حزب حركت اسلامي (جندالاسلام)

 

الف) اتحاديه ميهني كردستان عراق PUK

اتحاديه ميهني كردستان عراق (یه‌کیتی نیشتمانی کوردستان YNK ویا PUK) (معروف به یکه‌تی) يكي از دو حزب عمده شمال کشور عراق است كه در چند دهه اخير، بسياري از تحولات منطقه شمال آن كشور را تحت الشعاع قرار داده است. اين حزب به رهبري جلال طالباني در دهه 70 از حزب دمكرات كردستان عراق منشعب شد. در آغاز، جلال طالباني با گرايش هاي ماركسيستي به عنوان دستيار ملامصطفي بارزاني در سال هاي دهه 60 و اوايل دهه 70 مبارزات كردها را عليه دولت عراق سازماندهي مي كرد، اما به تدريج، با سران حزب دمكرات اختلاف پيدا كرد. در نتيجه، فعاليت هاي خود را به صورت جداگانه آغاز نمود. مركز اصلي فعاليت ها و كادر تشكيلاتي اين حزب در شهر سليمانيه عراق است. اين حزب به رغم اين كه در برهه هايي با حزب رقيب خود، يعني حزب دمكرات كردستان، متحد شد و حتي انتخاباتي نيز ميان آنها برگزار گرديد، اما همواره، با اين حزب اختلافات عمده اي داشته است؛ اختلافاتي كه در دهه 80، به ويژه دهه 90 منجر به جنگ شده و به دو طرف صدمات زيادي را وارد آورده است. در زمينه روابط خارجي اتحاديه ميهني كردستان، بايد گفت كه در دو دهه اخير، اين حزب هر از چندگاهي به يكي از احزاب و دولت هاي منطقه نزديك شده و با آنها رابطه نزديكي داشته در كل، استراتژي مدوني را در روابط خارجي خود دنبال نكرده است. در دوران جنگ ايران و عراق نيز، در مواردي، ضمن نزديكي با حزب دمكرات كردستان ايران و رژيم مركزي عراق كوشيد كه از اوضاع به نفع خود استفاده كند، به طوري كه حزب دمكرات كردستان ايران نيز نقش ميانجيگري ميان رژيم بغداد و اتحاديه ميهني را برعهده داشت و در مواردي نيز، با نزديكي به ايران، به ويژه در سال هاي پاياني جنگ تلاش كرد تا از حمايت هاي ايران نيز در راستاي دستيابي به اهداف خود استفاده كند.  

ب) حزب دمكرات كردستان عراق(PDK)

حزب دمكرات كردستان عراق (پارتی دموکراتی کوردستان PDK، معروف به «پارتی») از بقاياي دو حزب هيوا و رزگاري در سال 1946 شكل گرفت. مصطفي بارزاني رهبر اين حزب كه در ميان كردهاي عراق، از جايگاه خاصي برخوردار است، مبارزه كردهاي عراق را كه در طول جنگ جهاني دوم و بعد از آن ادامه داشت رهبري مي كرد. وي در سال 1946، به شوروي رفت و تا سال 1958 كه عبدالكريم قاسم قدرت را در دست گرفت، در آن جا به سر برد. عبدالكريم قاسم، با بارزاني و نهضت وي تا حدي همكاري كرد، اما به تدريج، اختلاف ميان آنها اوج گرفت و در سال 1961، بار ديگر بارزاني مبارزات خود را عليه دولت عراق سازمان بخشيد. در اين ميان، گرايش هاي بعثي و ضداسرائيلي حكومت قاسم به حمايت هاي ايران و امريكا از حركت ملامصطفي منجر شد. در سال 1970، قراردادي ميان صدام حسين و ملامصطفي منعقد و طبق آن توافق شد كه ظرف چهار سال به كردها خودمختاري داده شود. در سال 1974، دولت به كردها پيشنهاد كرد كه با خودمختاري پيشنهادي دولت موافقت كنند، اما بارزاني كه از جانب ايران و امريكا حمايت مي شد، نپذيرفت. در نتيجه، شورش از سر گرفته شد. تا با انعقاد پيمان الجزاير ميان ايران و عراق، بارزاني شكست سنگيني خورد. بعد از آن، جنبش كردهاي عراق نيز با انشعاب جلال طالباني روبه رو و بيش از پيش ضعيف تر شد. همان طور كه پيش از اين اشاره گرديد، با آغاز جنگ ايران و عراق حزب دمكرات فرصت را غنيمت شمرد و بار ديگر، نيروهاي خود را عليه دولت عراق سازماندهي كرد. در اين ميان، ضمن نزديكي به ايران تلاش كرد تا به اهداف خود جامه عمل بپوشاند؛ موضوعي كه در صفحات بعدي به آن خواهيم پرداخت.

ج) حزب حركت اسلامي (جندالاالسلام)

جنبش اسلامي كردستان عراق كه حزب حركت اسلامي كردستان و حزب الله كردستان را شامل مي شود، بعد از دو حزب مزبور، مهم ترين حزب كردستان عراق است. مقر اصلي حزب حركت اسلامي كه در سال 1360 بنيان نهاده شد، شهر حلبچه در كردستان عراق است. و حزب الله كردستان نيز در منطقه عمومي بارزاني و شمال شرقي استان اربيل فعاليت مي كند. در دو دهه اخير، اين احزاب همواره درگيري هاي دامنه داري را با دو حزب مطرح در شمال عراق داشته اند.

اهداف و استراتژي ايران در طول جنگ

مناطق كردنشين غرب و شمال غربي ايران در طول جنگ هشت ساله، به ويژه در سال هاي پاياني جنگ، صحنه درگيري و حضور نيروهاي دو طرف درگير بود. زماني كه عراق به مرزهاي جمهوري اسلامي ايران هجوم آورد، مناطق كردنشين به دلايل بسياري مانند : صعب العبور بودن مناطق كردنشين، استراتژيك نبودن اهداف مورد نظر دو طرف جنگ در اين منطقه و وجود گروه هاي اپوزيسيون كردي در دو طرف مرز،(4) آزادي عمل را از نيروهاي درگير سلب كرده بود. بنابراين، در نخستين سال هاي جنگ، تحركات چشمگيري در اين منطقه صورت نگرفت. عراق براي جلوگيري از همكاري و اتحاد عشاير و معارضان كرد با نيروهاي ايران همواره به دنبال جذب كردها و تشكيل گردان هاي جاش بود و در صورت همكاري شان با ايران، با آنها به شدت برخورد مي كرد.  در سال هاي پاياني جنگ، بعد از اجراي عمليات كربلاي 4 و 5 و هزينه بالاي اين عمليات ها، توجه فرماندهان نظامي به سوي جبهه شمال معطوف شد، جبهه اي كه با تشكيل قرارگاه رمضان اقداماتي را انجام داده و طرح هايي را براي اجراي عمليات و دستيابي به شهرهاي مهم شمال عراق آماده كرده بود. براي اين تغيير استراتژيك دلايلي از جمله در اختيار نداشتن نيروي زرهي و پشتيباني لازم در ابعاد زميني و هوايي، كند شدن دور عمليات نيروهاي ايراني و مشكلات بسيار ديگري مطرح بود كه انجام عمليات و ادامه استراتژي پيشين را دست كم براي مدتي ناممكن مي كرد؛ بنابراين، نيروهاي ايراني بايد براي جلوگيري از ايجاد ركود و بن بست در جنگ و آماده كردن امكانات ادامه جنگ و كسب پيروزي، از وضعيت موجود بيرون مي آمدند. آغاز استراتژي نوين ايران در صحنه هاي جنگ با عمليات كربلاي 10 و عمليات فتح 5 آغاز شد در اين راستا، قرارگاه رمضان مورد توجه قرار گرفت. در نتيجه، فعاليت و ارتباط آن با معارضين كرد عراقي افزايش يافت و سازماندهي و تجهيزات آنها تقويت شد.(5)

در مجموع، علل اصلي تغيير استراتژي ايران و روي آوردن به جبهه شمال و شمال غربي عبارت بودند از:

1) تداوم جنگ و جلوگيري از ركود در آن؛

2) حفظ ابتكار عمل در دست نيروهاي ايراني؛

3) گشودن جبهه ديگري از نبرد و تجزيه قواي دشمن؛ و

4) كاهش حساسيت دشمن نسبت به منطقه جنوب و به دست آوردن فرصت لازم براي نيروهاي خودي.(6)

 

اهداف و انگيزه هاي اصلي ايران در نزديكي به احزاب و گروه هاي كرد عراقي را مي توان اين گونه بيان كرد:

1) تجزيه قواي دشمن در طول مرز؛

2) كنترل گروه هاي ضدانقلاب در شمال عراق؛

3) تسهيل در امر شناسايي و انجام عمليات؛ و

4) انجام عمليات مشترك عليه رژيم عراق.

ايران با اهداف از پيش تعيين شده در راستاي استراتژي هاي خود در جبهه هاي جنگ اقدام به گشودن جبهه كردستان كرد. فعاليت هاي قرارگاه رمضان به اين دليل بود كه نيروهاي عراقي از تمركز در منطقه جنوب بيرون بيايند و انشعاب هاي مختلف پيدا كنند تا بدين ترتيب، نيروهاي ايراني به راحتي با سازماندهي مجدد خود در جبهه جنوب و با در دست گرفتن ابتكار عمل، عليه نيروهاي بعثي در جبهه هاي مختلف عمليات تخريبي انجام دهند. افزون بر اين عامل، همكاري معارضين كرد عراقي مي توانست تا حدي، مشكل درگيري نيروهاي ايران با گروه هاي اپوزسيون كردها را در منطقه كردستان برطرف كند. كردهاي مخالف ايران در داخل و خارج از مرزها همواره تحركات نيروهاي ايراني را با محدوديت هايي روبه رو مي كردند كه مي توانست با همكاري معارضين عراقي و نفوذ ايران در آن سوي مرزها به راحتي حل شود. نيروهاي ايراني براي اجراي عمليات به شناسايي مناطق مورد نظر و توانايي نفوذ در اين مناطق نياز داشتند. اين مهم نيز مي توانست از طريق عشاير، گروه ها و حتي احزاب كرد منطقه انجام گيرد، همان طور كه در طول جنگ، نيروهاي ايران از اين گروه ها براي شناسايي و نفوذ به نقاط حساس عراق استفاده كردند و در مواردي، با بسيج نيروهاي معارض كرد و همگامي آنها با ارتش ايران اهداف مشتركي را عليه رژيم عراق هدف قرار دادند كه نمونه هاي آن را مي توان در عمليات والفجر10 و فتح 5 به خوبي مشاهده كرد.

اهداف و انگيزه هاي گروه ها و احزاب كرد عراق در همكاري يا عدم همكاري با ايران : افزون بر آنچه گفته شد، لازم است اهداف و انگيزه هاي اصلي كردهاي عراق در همكاري يا عدم همكاري با نيروهاي ايراني را نيز بررسي كرد. در اين راستا، اهداف گروه هاي كرد به شرح زير است:

1) كسب حمايت ايران در مقابل صدام؛

2) بهره مندي از حمايت هاي اقتصادي، فرهنگي و نظامي و سياسي؛

3) مبارزه مشترك عليه دشمن مشترك؛ و

4) به دست آوردن پناه گاه امني براي مردم و نيروهاي كرد عراقي در صورت حمله صدام.

در مناطق كردنشين عراق، شهر سليمانيه مهم ترين و استراتژيك ترين نقطه مرزي است و نزديك به شصت كيلومتر با مرز ايران فاصله دارد. در طول جنگ، نيروهاي عراق با دو لشكر پياده و تعدادي تيپ مستقل در استان هاي دياله و سليمانيه مستقر بودند كه ضمن انجام اقداماتي در مقابل عمليات كردهاي عراق، در برابر حركت هاي احتمالي نيروهاي ايران به داخل خاك عراق صف آرايي كرده بودند و به شدت از هرگونه همكاري معارضين با نيروهاي ايراني جلوگيري مي كردند .(7) از آن جاكه گروه ها و احزاب كرد منطقه همواره با خشن ترين حملات از جانب ارتش عراق روبه رو مي شدند، هم زمان با تغيير استراتژي ايران در جبهه هاي جنگ و تمايل اين كشور براي همكاري با آنها، فرصت را غنيمت شمردند و از آن استقبال كردند؛ چرا كه با حمايت ايران از آنها، موجوديت و ساختارشان حفظ مي شد و در صورت موفقيت نيروهاي ايراني يا دخالت سازمان هاي بين المللي، مي توانستند در ترسيم آينده تحولات، نقش داشته باشند هم چنين، با شناسايي گروه هاي مزبور به عنوان اپوزسيون كرد عراقي بحران قوميتي از مرزهاي ملي فراتر مي رفت.

در نخستين سال هاي جنگ، هريك از دو حزب عمده شمال عراق به دليل وجود اختلافاتي در ائتلاف جنگ به يكي از طرف هاي درگير متمايل شدند. اتحاديه ميهني (PUK) به حمايت از حزب دمكرات كردستان ايران (KDP) پرداخت و اين حزب نيز به عنوان ميانجي اتحاديه ميهني و رژيم بغداد وارد عمل مي شد و به قول مارتين و ان برولين لن: سوءظن هاي دو حزب كرد عراقي به حدّي شديد بود كه هر از چندگاهي برخوردهايي ميان آنها به وجود مي آمد كه جدا از مركز فرماندهي آنها صورت مي گرفت و تا اواسط دهه 80، رقابت شديدي ميان آنها براي كنترل مناطق مورد نظرشان وجود داشت، بنابراين، تعجب برانگيز نيست كه حزب دمكرات كردستان ايران و اتحاديه ميهني كردستان عراق به رغم اختلافات با هم، وارد يك ائتلاف نظامي با بغداد شوند . حزب دمكرات كردستان عراق نيز از همان نخستين سال هاي جنگ، با ايران وارد ائتلاف شد و در مبارزه با گروه هاي مخالف و رژيم صدام، با اين كشور همكاري كرد. اين استراتژي بعدها با تغيير سياست هاي ايران در جنگ و گشودن جبهه شمال و فعال شدن قرارگاه رمضان به استراتژي اتحاديه ميهني نيز تبديل و اين حزب نيز به تدريج، به نفع ايران وارد ائتلاف مزبور شد. البته، نكته درخور تأمل آن كه، در طول جنگ، ايران با حزب دمكرات كردستان عراق رابطه داشت كه از عمق چنداني برخوردار نبود؛ چرا كه نيروهاي حزب دمكرات غيرمذهبي بودند و ايران بيشتر تمايل داشت كه در كردستان عراق، يك حزب مذهبي تأسيس شود. اين احزاب توانستند در زمينه هاي اقتصادي (كمك هاي مالي)، فرهنگي (اعزام دانشجو به ايران)، سياسي و نظامي كمك هايي را از ايران دريافت كند و از اين طريق، ضمن مبارزه با دشمن اصلي خود (صدام)، از اين كمك ها نيز بهره مند مي شوند.

عامل مهمي كه احزاب و گروه هاي كردي در عراق نسبت به همكاري با ايران در نظر داشتند، وجود پناهگاه امني در فراسوي مرزهاي خود بود كه ايران به دليل وجود اقليت كرد در مرزهاي خود و همكاري نزديك با اين احزاب مي توانست بهترين گزينه باشد؛ چرا كه در صورت هرگونه حمله از جانب صدام نسبت به كردها، آنها مي توانستند نسبت به انتقال افراد غيرنظامي به مناطق تحت كنترل ايران اقدام كنند،همان طور كه عملاً، در كشتار معروف به انفال و بمباران شيميايي حلبچه، مردم عراق به سوي مرزهاي ايران سرازير شدند.همكاري ايران و كردهاي عراق، به ويژه اتحاديه ميهني در سال هاي پاياني جنگ به مرحله اجراي عمليات مشترك رسيد و در اين راستا، سلسله عمليات هاي فتح طراحي و اجرا شد. كردها در عمليات فتح1، فتح5 و والفجر10 كه به فتح شهرهاي حلبچه و حياره و چند منطقه ديگر انجاميد، شركت كردند.(8) ميزان همكاري نيروهاي معارض و رزمندگان اسلام در طول جنگ در نوسان بود، اوج همكاري و تعامل آنها را مي توان در فتح و آزادسازي شهر حلبچه مشاهده كرد كه سرانجام، به بمباران شيميايي اين شهر از جانب رژيم صدام منجر شد.

نتيجه گيري

عراق به منزله كشوري چند قوميتي است كه اقوامش به دليل عدم سنخيت با يكديگر و با دولت از يك طرف و سياست هاي حامي - نابرابر دولت عراق از طرف ديگر همواره با حكومت مركزي در مناقشه بوده اند. كردهاي عراق از بدو تأسيس اين كشور به خوبي اين مهم را با حركت ها و قيام هاي خود در تاريخ تحولات سياسي اين كشور ترسيم كرده اند.در جريان جنگ ايران و عراق، كردها كه پس از قرارداد الجزاير تا حدي منزوي شده بودند، فرصت را غنيمت شمردند و نيروهايشان را بسيج كردند. در اين راستا، وجود اختلافات حزبي در ميان گروه هاي كرد عراقي منجر به تقسيم آنها در دو طرف جنگ شد. حزب دمكرات با حمايت از ايران و اتحاديه ميهني با حمايت از حزب دمكرات كردستان ايران و ائتلاف با بغداد در سال هاي نخست جنگ تا حدودي توانستند، تجديد قوا كنند، اما با تغيير استراتژي در جبهه هاي جنگ و روي آوردن ايران به منطقه شمال غربي و غرب كشور، مناطق كردنشين و احزاب عمده عراقي اهميتي اساسي پيدا كردند. از يك طرف، ايران با اهداف و انگيزه هاي مختلفي چون دسترسي به مناطق استراتژيك عراق در اين منطقه، مبارزه با گروه هاي ضد انقلاب و اپوزسيون ايران در آن سوي مرزها، شناسايي و نفوذ در منطقه غرب و شمال غرب، سياست نزديك شدن به معارضين كرد عراقي را در پيش گرفت و از طرف ديگر، كردهاي عراق نيز با اهداف و انگيزه هاي مختلفي چون كسب حمايت ايران، بهره مندي از امكانات اقتصادي، نظامي، سياسي و فرهنگي، كسب پناهگاه امن براي مردم و نيروهاي خود به استراتژي جديد ايران متمايل شدند.كه اين همكاري در سال هاي پاياني جنگ به اوج خود رسيد.

 

منابع:

1. ذبيح الله مهري پور؛ تحولات شمال عراق و تأثير آن بر امنيت ايران؛ پايان نامه كارشناسي ارشد روابط بين الملل دانشگاه تهران، سال تحصيلي 78 - 79 ص 94.

2. بعد مذهبي انقلاب اسلامي در ايران موجبات تحريك شيعيان عراق را فراهم آورده بود و عملكردهاي دولت در برابر شيعيان اين كشور، از جمله اخراج آنها از عراق منجر به ايجاد بحران در داخل عراق شده بود.

3. مصاحبه با محسن رضايي، مجله سياست دفاعي، شماره 16 و 15، تابستان و پاييز 1375، صص 9 و 8.

4. ارتش در هشت سال دفاع مقدس، جلد پنجم، تهران: انتشارات عقيدتي سياسي ارتش، 1373، صص 116 - 137

5. محمد دروديان؛ از شلمچه تا حلبچه؛ تهران: مركز مطالعات و تحقيقات جنگ، 1376، صفحه 171

6. همان، 172.

7. ارتش در هشت سال دفاع مقدس؛ پيشين، ص 120.

8. عليرضا برزگر؛ روزشمار جنگ تحميلي؛ تهران: انتشارات سروش، 1379، صص124 - 144.

مطالب این صفحه از سایت پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس است

خواندن 3029 دفعه
شما اینجا هستید: صفحه اصلی