دلیل شرکت شهید در جنگ از زبان خودش

دلیل شرکت شهید در جنگ از زبان خودش

«شهید علی اکبر احسانی- تیرتاش-گلوگاه»بنده بر خود لازم دانستم به ندای امام عزیز لبیک بگویم همانند رزمندگانی که در کربلا به یاری امام حسین شتافتند و از حریم اسلام و قران دفاع کردند ، بروم.

«شهید علی اکبر احسانی- تیرتاش-گلوگاه» پروردگارا اینک برای رضای تو و برای خشنودی تو قدم به صحنه جهاد علیه کفر میگذارم . خداوندا شاهد باش که از تمام مظاهر مادی دست کشیدم تا به تو ملحق شوم.خدایا شاهد باش به عشق تو در مسیر تو حرکت کردم و اینک پیوستن به تو را انتظار دارم . خدایا من خواهان شهادتم نه به این معنی که از زندگی خسته شدم و یا خواسته باشم از این دنیا فرار کنم... میخواهم شهید بشوم تا اگر زنده بودنم موجب رشد دیگران نشد خونم بتواند این موضوع را جبران کند و خونم درخت انقلاب اسلامی را ابیاری نماید میخواهم شهید بشوم تا خونم به علی و حسین ع گواهی دهد که رهرو راهشان بوده ام.

«شهید محمد حسن احسانی- تیرتاش-گلوگاه» در این موقعیت حساس کشور اسلامی ایران که بی شرمانه مورد تجاوز خاکی و ناموسی مزدوران بعث عراق گردیده وظیفه ی هر فرد مسلمان و انقلابی ایران این است که حراست از مرزهای کشور اسلامی نماید و با پیکار و شرکت در صحنه ی نبرد دین خویش را در برابر خداوند قادر و اسلام عزیز و ملت ایران ادا نماید بنابر همین وظیفه به عنوان یک مسلمان و سرباز اسلام تصمیم به شرکت در جبهه ی نبرد علیه کفر را گرفتم و داوطلبانه خواستار شرکت در جنگ شدم تا با ضربه رساندن بر دشمن و نثار خونم درخت اسلام را ابیاری نموده باشم

«شهید درویش علی اسدی- تیرتاش-گلوگاه» اینجانب درویش علی اسدی فرزند محمد علی اسدی اهل و ساکن تیرتاش شهادت میدهم بر وحدانیت خدای یکتا و بر حق بودن رسولش و جانشینش امیر مومنان و یازده فرزندش و معتقد به کلام الله مجید و ولایت فقیه هستم و با رضا و رغبت و عشق به شهادت و راه حسین بن علی قدم به جبهه گذاشتم و الان مدت ده ماه است که در جبهه با کفار بعثی میجنگم همیشه به یاد خدا باشید و ذکر خدا بگوئید و راه امام خمینی را دنبال کنید و در خط منافقین نباشید و انها را از خود دور کنید و به منازل شهدا بروید و پیام شهدا را به مردم برسانید

«شهید علی محمد اسدی- تیرتاش-گلوگاه» خدایا راضی ام به رضای تو ، خدایا من بخاطر یاری دین تو به این مکان(جبهه) امده ام نه برای خود نمائی و نه برای پست و مقام بلکه برای تو و رضای تو امدم تا شاید بتوانم دین خود را نسبت به قران و اسلام ادا نمایم حال که برای تو و یاری دینت امده ام مرا هدایت و یاری کن همانا که تو دانا و توانائی ما فقط تو را داریم

«شهید علی اصغر جعفری - تیرتاش-گلوگاه» اینجانب علی اصغر جعفری تیرتاشی میگویم اگر به  درجه شهادت نائل امدم خواست و اراده خودم بوده است شهادت تنها ارزوی من و هر فرد مسلمان است و این راه را خودم انتخاب کردم چون میدانم که راه سعادت است راه انبیا و امامان است و با افتخار میگویم شهادت را پذیرفتم و امیدوارم با ریختن خون ما شهیدان ،‌ انقلاب اسلامی ایران تداوم بخشد زیرا خدمت در نظام جمهوری اسلامی ایران برابر است با خدمت در ارتش پیامبر و امام حسین و یک وظیفه شرعی است و با رضایت کامل خودم انتخاب کردم..

«شهید عبدالعلی لطفی - تیرتاش-گلوگاه» اینجانب عبدالعلی لطفی متولد 1348 فرزند غلامعلی به عنوان یک نیروی بسیجی عازم جبهه های نور علیه ظلمت شدم و وظیفه ی خود میدانم و شهادت را افتخار میدانم چون من یک سربازم و خود را خالص و مخلص برای  خدای خود قرار داده ام و تا اخرین نیرو پیش میروم  من یک سربازم وظیفه ام نگهبانی از ارزش های اسلام است  و معبودم مرا به سوی خود خواست و با کمال میل به سویش میروم و خونم را در راه اسلام میدهم  تا درخت اسلام بارور گردد و درخت ظلم و فساد جهانی ریشه کن گردد .

« شهید حسین کاردری- خورشید کلا-گلوگاه»  من صلاح دانستم که به جبهه حق علیه باطل بروم تا بتوانم دینم را نسبت به اسلام و انقلاب ادا نمیایم اری من مرید و مطیع قرانم که میفرماید (فقاتلو ائمه الکفر _ اشدا علی الکفار و رحما بینهم ) ما طبق ایه شریفه  شعارهایمان را به عمل تبدیل میکنیم .

« شهید علی اصغر حجتی- ریحان اباد-گلوگاه»  بدانید که من بطور داوطلب و اگاهانه در این راه قدم نهاده و به جبهه امده ام چرا که خون سرخ شهیدان صدایم میزند که برای چه نشسته ای؟؟ اخر ما مسلمان هستیم ما در عصری زندگی میکنیم که ظلم و فساد سراسر جهان را فرا گرفته و باید انقدر خون بدهیم کشته بدهیم تا اسلام عزیز با ظهور مهدی موعود پیروز شود و قسط و عدل و برابری در سایه ی توحید برقرار گردد

« شهید علی اصغر حجتی- ریحان اباد-گلوگاه»  حس میکنم به دانشگاهی وارد شدم که سنگر کلاس ان و قران کتابش و معلمش حسین ع میباشد که درس ان شهادت و ایثار و خود سازی است. من برای تظاهر و خودسازی به اینجا نیامده ام بلکه بر اساس یک وظیفه شرعی و دینی بطور داوطلب و بعد از ماه ها منتظر نشستن برای جبهه به اینجا امده ام زیرا خداوند سرنوشت هیچکس و قومی را تغییر نمیدهد مگر خودشان ان تغییر را بوجود اورند .

« شهید سید موسی حسینی- ریحان اباد-گلوگاه»  میخواهم هدفم را بگویم که چه چیزی باعث شده که من به جبهه بروم؟ هدفم الله است هدفم پروردگار مهربان است هدفم حفظ و حراست از دین مبین اسلام است

« شهید عبدالعلی فدایی- ریحان اباد-گلوگاه» اکنون میخواهم با نثار خون خود ثابت کنم که شیعه ی علی بودن یعنی چه؟ و پیرور حسین چگونه مردنی را به دنبال خواهد داشت؟ امیدوارم که خداوند زندگی و مرگ مرا در راه خودش یععنی راه اسلام قرار دهد و مرا به راه خودش هدایت کند .

« شهید عبدالعلی فدایی- ریحان اباد-گلوگاه» من راه خود را اگاهانه انتخاب کردم و میدانم بهترین راه را در زندگی انتخاب نمودم. راه من راه حسین است و من افتخار میکنم که پیرو حسین باشم و به ندای هل من ناصر ینصرنی امام لبیک بگویم .

« شهید محمد حسن محمودی- ریحان اباد-گلوگاه» خدایا اینک به یاد تو و بخاطر احیای دینم و تداوم انقلابم به جبهه میروم نه بخاطر انتقام یا نام و مقام.

« شهید علیجان قلی پور- سراج محله-گلوگاه» ای امام عزیز و ای مولای من فرمان ارزشمند شما را میپذیرم و راهی جبهه های حق علیه کفر میشوم و در راه رضای خدا میکوشم و تلاش میکنم تا درسی باشد برای تجاوزگران که دیگر به میهن اسلام تجاوز نکنند و تا اخرین قطره خون از مملکت اسلامی حراست میکنم

« شهید شعبان نظافتی- لمراسک-گلوگاه» برادران و خواهران مسلمان و شهید پرور در این ساعت که موفق شدم قلم را بر صفحه کاغذ جاری و وصیتنامه بنویسم در زیر رگبار مسلسلها و اتش توپ و تانک و خمپاره بعثیون میباشم و هر دو و هر ثانیه شهادت را به اغوش میکشم و همیشه دستانم باز و قلبم منزه از راه های منحرف بوده تا زمانی بتوانم شهادت را صاحب گردم. و به ارزوی دیرینه ی خود نائل ایم و به خدا قسم هیچ باکی نداشته و مرتب از شهادت استقبال میکنم مگر من جوان بیست ساله که موظف هستم از میهن و دین اسلام دفاع کنم از حضرت علی اکبر ع عزیزتر هستم؟؟ و یا مگر خون من از خون هزاران جوان دیگر که درخت اسلام را بارور کرده است رنگینتر است؟؟خیر.

« شهید رجب جعفری نژاد- مهدیرجه -گلوگاه»خدایا دردمندم صبرم به سر امده ،دستم تنگ شده ، ارزو دارم ارزوی رسیدن به تو خدایا مرا به ارزویم برسان . ای خدای بزرگ پرده ی کبر و غرور را از وجودم پاک فرما تا جهان زیبای تو را مشاهده کنم و ضعف و ناتوانی خود را در مقابل عظمتت در یابم و عاشقانه به سویت پر کشم . خدایا تو شاهدی که من در این راه اگاهانه و خالصانه امده ام و هدفم چیزی جز رضای تو نیست. خدایا تو را سپاس که مرا لیاقت دادی که در راهت سلاح بدست گیرم و با خصم بستیزم خدایا انچه در وجودم هست در طبق اخلاص گذاشته و به درگاهت هدیه میکنم

« شهید سلیمان عموزادی- مهدیرجه -گلوگاه»خیلی زیاد دوست داشتم درس بخوانم تا به کشورم و به مظلومان و بیکسان خدمت کنم  اما هم درسم را میخوانم و هم به جبهه میروم هر دو سنگر را حافظم. در سنگر مدرسه حافظان زیادی بودند هستند و باید باشند اما به سنگر جبهه هم باید رفت و نباید سنگر خالی بماند تا خون شهدا پایمال نگردد اسلام باید قوت بیشتری بگیرد.

« شهید سلیمان عموزادی- مهدیرجه -گلوگاه» من جوانی ازاده از خاک ایرانم ، افریده ی خدای بزرگ ، یار امام و راهم راه امام. بنده وظیفه ی شرعی دانسته ام تا به جبهه حق علیه باطل بروم و تکلیفم را انجام دهم و از اسلام ، دین، قران ، ناموس و کشورم دفاع نموده و دشمنان را نابود و با ایثار و از خود گذشتگی و نثار خونم درخت اسلام و انقلاب را ابیاری نمایم تا قدمی برای اسلام و قران و این انقلاب گرفته  و تا اینکه راه شهدا ادامه یابد.

« شهید رجب جعفری نژاد- مهدیرجه -گلوگاه» ای امت حزب الله شما بدانید برای پاسداری و حمایت از اسلام نیاز بود که من و امثال من به جبهه روانه گردند و مانند سرور شهیدان شهید شوند تا اسلام را حفظ کنیم البته من بنده ی گنه کاری بودم امیدوارم خداوند با ریخته شدن خونم گناهانم را ببخشد

« شهید غلامرضا صمدی- لمراسک-گلوگاه» امروز صحنه نبرد است مرد عمل میخواهد هرکه دل بر حسین عاشقانه بسته میرود ، مبادا بمانیم که جوانمردی نیست باید سلاح بر زمین افتاده ی برادرانمان را برگیریم و بر خصم مردانه بتازیم تا در قیامت رو سفید باشیم از وفاداری به اسلام عزیز و دشمنی با امریکا ، استعمار و استعمارگر دریغ نورزید و یار مظلومان و دشمن ظالمان باشید.

« شهید غلامرضا صمدی- لمراسک-گلوگاه»ای برادران و خواهران اگر دفاع نکنیم فردا روز قیامت روز سرنوشت انسانها چه جواب بدهیم کافر با اینکه میداند کافر است ولی میجنگد و کشته میشود ولی ماکه برای اسلام میجنگیم پس ترس معنی ندارد

« شهید احمد قربانیان- لمراسک-گلوگاه»در پایان وصیتی برای دوستان عزیزم دارم شما خوب میدانید که از درس خواندن خسته نمیشدم و عاشق درس بودم ولی تحولات روحی من باعث شد درس را رها کنم و به امر امام در میدان های جنگ به نبرد با استکبار جهانی و صدام برم و بجنگم. و خدا را شکر میگویم که شهادت در راه خود را نصیبم کرد و چه سعادتی بهتر از این.

« شهید حسین مجرد- لمراسک-گلوگاه» پدر و مادر عزیزم من مدتها بود که ارزوی رفتن به جبهه را داشتم تا اینکه امروز نصیب من شده است و من در خودم کمی احساس ارامش میکنم و از عذاب وجدانم کمی اسوده گشته ام زیرا هر وقت کشته یا زخمی را میدیدم بخودم میگفتم چرا من نباشم؟ ایا مگر خون من از خون انان رنگینتر است؟ نه نیست!

« شهید قاسم مسعودی- لمراسک-گلوگاه»چند جمله ای را به عنوان وصیتنامه مینویسم تا روشن گردد چگونه و چرا این راه را برگزیده ام؟ قبل از هر چیزی باید خدمت برادران و خواهرانم عرض نمایم که من انسانی هستم از نظر جسم و روح سالم نه کر بودم نه کور ، دست و پایم نیز سالم بود و حتاج به مال دنیا نیستم. حال چرا این جمله را بیان نمودم؟ از این جهت این نکته را یاد اور شدم که مردم بدانند که من با چشم باز و فکری ازاد و با خواست خودم شهادت را جویا شدم کسی مرا مجبور نکرد و کسی دستهایم را نگرفت و به زور مرا به طرف جبهه نکشاند چون من این راه را دوست داشتم.

« شهید سید اسماعیل موسوی- لمراسک-گلوگاه»این راه را من با چشمی باز و اگاهی کامل انتخاب کرده ام و هیچگونه تاریکی در پیش پای من وجود نداشت و تنها برای دفاع از حریم اسلام و کشورم خون خود را هدیه کرده ام

« شهید علیرضا پوریانی- مهدیرجه -گلوگاه»پروردگارا شاهد باش که فقط عشق به اسلام مرا بر این داشت که به جبهه بیایم میدانی که نیتم برپایی حکومت تو بوده است و حاظرم در این راه جانم را بدهم. به امید اینکه در اخرت پیش تو و امام حیسن سرافراز باشم.

« شهید رجب جعفری نژاد- مهدیرجه -گلوگاه»اینک میروم تا سلاح در دست گرفته و در رکاب حسین و یارانش قرار بگیرم و به سوی هدفی متعالی حرکت کنم میروم تا در میعادگاه عشق معشوقم را ملاقات کنم و به کاروان شهدا بپیوندم

« شهید رجب جعفری نژاد- مهدیرجه -گلوگاه» خداوند را شکر میکنم که شهادت نصیب بنده ی حقیر شده و به ارزوی خود رسیدم هیچ چیز نمیتواند لبان تشنه ی مرا سیراب کند جز شهد شیرین شهادت خدا را شکر که این سعادت ابدی را نصیب بنده کرد تا اینکه بتوانم دین خود را به اسلام و انقلاب اسلامی ادا کنم زیرا این بنده ی حقیر خود را در مقابل عظمت و اقتدار اسلام ناچیز میشمارد

« شهید رجب جعفری نژاد- مهدیرجه -گلوگاه» دوست دارم که بدانید من بخاطر رضای خدا و برای پیروزی اسلام بخاطر عشق به امام زمان و نائب بر حقش امام خمینی با اگاهی کامل و با عشقی پاک و با امید بر اینکه بتوانم به اسلام و انقلاب اسلامی خدمتی کنم این راه را انتخاب کردم و به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شدم تا اینکه با همراهی رزمندگان دلیر دشمن مزدور را از کشور اسلامی مان بیرون نمایم .

 

«شهید علی اکبر احسانی- تیرتاش-گلوگاه»بنده بر خود لازم دانستم به ندای امام عزیز لبیک بگویم همانند رزمندگانی که در کربلا به یاری امام حسین شتافتند و از حریم اسلام و قران دفاع کردند ، بروم.

«شهید علی اکبر احسانی- تیرتاش-گلوگاه» پروردگارا اینک برای رضای تو و برای خشنودی تو قدم به صحنه جهاد علیه کفر میگذارم . خداوندا شاهد باش که از تمام مظاهر مادی دست کشیدم تا به تو ملحق شوم.خدایا شاهد باش به عشق تو در مسیر تو حرکت کردم و اینک پیوستن به تو را انتظار دارم . خدایا من خواهان شهادتم نه به این معنی که از زندگی خسته شدم و یا خواسته باشم از این دنیا فرار کنم... میخواهم شهید بشوم تا اگر زنده بودنم موجب رشد دیگران نشد خونم بتواند این موضوع را جبران کند و خونم درخت انقلاب اسلامی را ابیاری نماید میخواهم شهید بشوم تا خونم به علی و حسین ع گواهی دهد که رهرو راهشان بوده ام.

«شهید محمد حسن احسانی- تیرتاش-گلوگاه» در این موقعیت حساس کشور اسلامی ایران که بی شرمانه مورد تجاوز خاکی و ناموسی مزدوران بعث عراق گردیده وظیفه ی هر فرد مسلمان و انقلابی ایران این است که حراست از مرزهای کشور اسلامی نماید و با پیکار و شرکت در صحنه ی نبرد دین خویش را در برابر خداوند قادر و اسلام عزیز و ملت ایران ادا نماید بنابر همین وظیفه به عنوان یک مسلمان و سرباز اسلام تصمیم به شرکت در جبهه ی نبرد علیه کفر را گرفتم و داوطلبانه خواستار شرکت در جنگ شدم تا با ضربه رساندن بر دشمن و نثار خونم درخت اسلام را ابیاری نموده باشم

«شهید درویش علی اسدی- تیرتاش-گلوگاه» اینجانب درویش علی اسدی فرزند محمد علی اسدی اهل و ساکن تیرتاش شهادت میدهم بر وحدانیت خدای یکتا و بر حق بودن رسولش و جانشینش امیر مومنان و یازده فرزندش و معتقد به کلام الله مجید و ولایت فقیه هستم و با رضا و رغبت و عشق به شهادت و راه حسین بن علی قدم به جبهه گذاشتم و الان مدت ده ماه است که در جبهه با کفار بعثی میجنگم همیشه به یاد خدا باشید و ذکر خدا بگوئید و راه امام خمینی را دنبال کنید و در خط منافقین نباشید و انها را از خود دور کنید و به منازل شهدا بروید و پیام شهدا را به مردم برسانید

«شهید علی محمد اسدی- تیرتاش-گلوگاه» خدایا راضی ام به رضای تو ، خدایا من بخاطر یاری دین تو به این مکان(جبهه) امده ام نه برای خود نمائی و نه برای پست و مقام بلکه برای تو و رضای تو امدم تا شاید بتوانم دین خود را نسبت به قران و اسلام ادا نمایم حال که برای تو و یاری دینت امده ام مرا هدایت و یاری کن همانا که تو دانا و توانائی ما فقط تو را داریم

«شهید علی اصغر جعفری - تیرتاش-گلوگاه» اینجانب علی اصغر جعفری تیرتاشی میگویم اگر به  درجه شهادت نائل امدم خواست و اراده خودم بوده است شهادت تنها ارزوی من و هر فرد مسلمان است و این راه را خودم انتخاب کردم چون میدانم که راه سعادت است راه انبیا و امامان است و با افتخار میگویم شهادت را پذیرفتم و امیدوارم با ریختن خون ما شهیدان ،‌ انقلاب اسلامی ایران تداوم بخشد زیرا خدمت در نظام جمهوری اسلامی ایران برابر است با خدمت در ارتش پیامبر و امام حسین و یک وظیفه شرعی است و با رضایت کامل خودم انتخاب کردم..

«شهید عبدالعلی لطفی - تیرتاش-گلوگاه» اینجانب عبدالعلی لطفی متولد 1348 فرزند غلامعلی به عنوان یک نیروی بسیجی عازم جبهه های نور علیه ظلمت شدم و وظیفه ی خود میدانم و شهادت را افتخار میدانم چون من یک سربازم و خود را خالص و مخلص برای  خدای خود قرار داده ام و تا اخرین نیرو پیش میروم  من یک سربازم وظیفه ام نگهبانی از ارزش های اسلام است  و معبودم مرا به سوی خود خواست و با کمال میل به سویش میروم و خونم را در راه اسلام میدهم  تا درخت اسلام بارور گردد و درخت ظلم و فساد جهانی ریشه کن گردد .

« شهید حسین کاردری- خورشید کلا-گلوگاه»  من صلاح دانستم که به جبهه حق علیه باطل بروم تا بتوانم دینم را نسبت به اسلام و انقلاب ادا نمیایم اری من مرید و مطیع قرانم که میفرماید (فقاتلو ائمه الکفر _ اشدا علی الکفار و رحما بینهم ) ما طبق ایه شریفه  شعارهایمان را به عمل تبدیل میکنیم .

« شهید علی اصغر حجتی- ریحان اباد-گلوگاه»  بدانید که من بطور داوطلب و اگاهانه در این راه قدم نهاده و به جبهه امده ام چرا که خون سرخ شهیدان صدایم میزند که برای چه نشسته ای؟؟ اخر ما مسلمان هستیم ما در عصری زندگی میکنیم که ظلم و فساد سراسر جهان را فرا گرفته و باید انقدر خون بدهیم کشته بدهیم تا اسلام عزیز با ظهور مهدی موعود پیروز شود و قسط و عدل و برابری در سایه ی توحید برقرار گردد

« شهید علی اصغر حجتی- ریحان اباد-گلوگاه»  حس میکنم به دانشگاهی وارد شدم که سنگر کلاس ان و قران کتابش و معلمش حسین ع میباشد که درس ان شهادت و ایثار و خود سازی است. من برای تظاهر و خودسازی به اینجا نیامده ام بلکه بر اساس یک وظیفه شرعی و دینی بطور داوطلب و بعد از ماه ها منتظر نشستن برای جبهه به اینجا امده ام زیرا خداوند سرنوشت هیچکس و قومی را تغییر نمیدهد مگر خودشان ان تغییر را بوجود اورند .

« شهید سید موسی حسینی- ریحان اباد-گلوگاه»  میخواهم هدفم را بگویم که چه چیزی باعث شده که من به جبهه بروم؟ هدفم الله است هدفم پروردگار مهربان است هدفم حفظ و حراست از دین مبین اسلام است

« شهید عبدالعلی فدایی- ریحان اباد-گلوگاه» اکنون میخواهم با نثار خون خود ثابت کنم که شیعه ی علی بودن یعنی چه؟ و پیرور حسین چگونه مردنی را به دنبال خواهد داشت؟ امیدوارم که خداوند زندگی و مرگ مرا در راه خودش یععنی راه اسلام قرار دهد و مرا به راه خودش هدایت کند .

« شهید عبدالعلی فدایی- ریحان اباد-گلوگاه» من راه خود را اگاهانه انتخاب کردم و میدانم بهترین راه را در زندگی انتخاب نمودم. راه من راه حسین است و من افتخار میکنم که پیرو حسین باشم و به ندای هل من ناصر ینصرنی امام لبیک بگویم .

« شهید محمد حسن محمودی- ریحان اباد-گلوگاه» خدایا اینک به یاد تو و بخاطر احیای دینم و تداوم انقلابم به جبهه میروم نه بخاطر انتقام یا نام و مقام.

« شهید علیجان قلی پور- سراج محله-گلوگاه» ای امام عزیز و ای مولای من فرمان ارزشمند شما را میپذیرم و راهی جبهه های حق علیه کفر میشوم و در راه رضای خدا میکوشم و تلاش میکنم تا درسی باشد برای تجاوزگران که دیگر به میهن اسلام تجاوز نکنند و تا اخرین قطره خون از مملکت اسلامی حراست میکنم

« شهید شعبان نظافتی- لمراسک-گلوگاه» برادران و خواهران مسلمان و شهید پرور در این ساعت که موفق شدم قلم را بر صفحه کاغذ جاری و وصیتنامه بنویسم در زیر رگبار مسلسلها و اتش توپ و تانک و خمپاره بعثیون میباشم و هر دو و هر ثانیه شهادت را به اغوش میکشم و همیشه دستانم باز و قلبم منزه از راه های منحرف بوده تا زمانی بتوانم شهادت را صاحب گردم. و به ارزوی دیرینه ی خود نائل ایم و به خدا قسم هیچ باکی نداشته و مرتب از شهادت استقبال میکنم مگر من جوان بیست ساله که موظف هستم از میهن و دین اسلام دفاع کنم از حضرت علی اکبر ع عزیزتر هستم؟؟ و یا مگر خون من از خون هزاران جوان دیگر که درخت اسلام را بارور کرده است رنگینتر است؟؟خیر.

« شهید رجب جعفری نژاد- مهدیرجه -گلوگاه»خدایا دردمندم صبرم به سر امده ،دستم تنگ شده ، ارزو دارم ارزوی رسیدن به تو خدایا مرا به ارزویم برسان . ای خدای بزرگ پرده ی کبر و غرور را از وجودم پاک فرما تا جهان زیبای تو را مشاهده کنم و ضعف و ناتوانی خود را در مقابل عظمتت در یابم و عاشقانه به سویت پر کشم . خدایا تو شاهدی که من در این راه اگاهانه و خالصانه امده ام و هدفم چیزی جز رضای تو نیست. خدایا تو را سپاس که مرا لیاقت دادی که در راهت سلاح بدست گیرم و با خصم بستیزم خدایا انچه در وجودم هست در طبق اخلاص گذاشته و به درگاهت هدیه میکنم

« شهید سلیمان عموزادی- مهدیرجه -گلوگاه»خیلی زیاد دوست داشتم درس بخوانم تا به کشورم و به مظلومان و بیکسان خدمت کنم  اما هم درسم را میخوانم و هم به جبهه میروم هر دو سنگر را حافظم. در سنگر مدرسه حافظان زیادی بودند هستند و باید باشند اما به سنگر جبهه هم باید رفت و نباید سنگر خالی بماند تا خون شهدا پایمال نگردد اسلام باید قوت بیشتری بگیرد.

« شهید سلیمان عموزادی- مهدیرجه -گلوگاه» من جوانی ازاده از خاک ایرانم ، افریده ی خدای بزرگ ، یار امام و راهم راه امام. بنده وظیفه ی شرعی دانسته ام تا به جبهه حق علیه باطل بروم و تکلیفم را انجام دهم و از اسلام ، دین، قران ، ناموس و کشورم دفاع نموده و دشمنان را نابود و با ایثار و از خود گذشتگی و نثار خونم درخت اسلام و انقلاب را ابیاری نمایم تا قدمی برای اسلام و قران و این انقلاب گرفته  و تا اینکه راه شهدا ادامه یابد.

« شهید رجب جعفری نژاد- مهدیرجه -گلوگاه» ای امت حزب الله شما بدانید برای پاسداری و حمایت از اسلام نیاز بود که من و امثال من به جبهه روانه گردند و مانند سرور شهیدان شهید شوند تا اسلام را حفظ کنیم البته من بنده ی گنه کاری بودم امیدوارم خداوند با ریخته شدن خونم گناهانم را ببخشد

« شهید غلامرضا صمدی- لمراسک-گلوگاه» امروز صحنه نبرد است مرد عمل میخواهد هرکه دل بر حسین عاشقانه بسته میرود ، مبادا بمانیم که جوانمردی نیست باید سلاح بر زمین افتاده ی برادرانمان را برگیریم و بر خصم مردانه بتازیم تا در قیامت رو سفید باشیم از وفاداری به اسلام عزیز و دشمنی با امریکا ، استعمار و استعمارگر دریغ نورزید و یار مظلومان و دشمن ظالمان باشید.

« شهید غلامرضا صمدی- لمراسک-گلوگاه»ای برادران و خواهران اگر دفاع نکنیم فردا روز قیامت روز سرنوشت انسانها چه جواب بدهیم کافر با اینکه میداند کافر است ولی میجنگد و کشته میشود ولی ماکه برای اسلام میجنگیم پس ترس معنی ندارد

« شهید احمد قربانیان- لمراسک-گلوگاه»در پایان وصیتی برای دوستان عزیزم دارم شما خوب میدانید که از درس خواندن خسته نمیشدم و عاشق درس بودم ولی تحولات روحی من باعث شد درس را رها کنم و به امر امام در میدان های جنگ به نبرد با استکبار جهانی و صدام برم و بجنگم. و خدا را شکر میگویم که شهادت در راه خود را نصیبم کرد و چه سعادتی بهتر از این.

« شهید حسین مجرد- لمراسک-گلوگاه» پدر و مادر عزیزم من مدتها بود که ارزوی رفتن به جبهه را داشتم تا اینکه امروز نصیب من شده است و من در خودم کمی احساس ارامش میکنم و از عذاب وجدانم کمی اسوده گشته ام زیرا هر وقت کشته یا زخمی را میدیدم بخودم میگفتم چرا من نباشم؟ ایا مگر خون من از خون انان رنگینتر است؟ نه نیست!

« شهید قاسم مسعودی- لمراسک-گلوگاه»چند جمله ای را به عنوان وصیتنامه مینویسم تا روشن گردد چگونه و چرا این راه را برگزیده ام؟ قبل از هر چیزی باید خدمت برادران و خواهرانم عرض نمایم که من انسانی هستم از نظر جسم و روح سالم نه کر بودم نه کور ، دست و پایم نیز سالم بود و حتاج به مال دنیا نیستم. حال چرا این جمله را بیان نمودم؟ از این جهت این نکته را یاد اور شدم که مردم بدانند که من با چشم باز و فکری ازاد و با خواست خودم شهادت را جویا شدم کسی مرا مجبور نکرد و کسی دستهایم را نگرفت و به زور مرا به طرف جبهه نکشاند چون من این راه را دوست داشتم.

« شهید سید اسماعیل موسوی- لمراسک-گلوگاه»این راه را من با چشمی باز و اگاهی کامل انتخاب کرده ام و هیچگونه تاریکی در پیش پای من وجود نداشت و تنها برای دفاع از حریم اسلام و کشورم خون خود را هدیه کرده ام

« شهید علیرضا پوریانی- مهدیرجه -گلوگاه»پروردگارا شاهد باش که فقط عشق به اسلام مرا بر این داشت که به جبهه بیایم میدانی که نیتم برپایی حکومت تو بوده است و حاظرم در این راه جانم را بدهم. به امید اینکه در اخرت پیش تو و امام حیسن سرافراز باشم.

« شهید رجب جعفری نژاد- مهدیرجه -گلوگاه»اینک میروم تا سلاح در دست گرفته و در رکاب حسین و یارانش قرار بگیرم و به سوی هدفی متعالی حرکت کنم میروم تا در میعادگاه عشق معشوقم را ملاقات کنم و به کاروان شهدا بپیوندم

« شهید رجب جعفری نژاد- مهدیرجه -گلوگاه» خداوند را شکر میکنم که شهادت نصیب بنده ی حقیر شده و به ارزوی خود رسیدم هیچ چیز نمیتواند لبان تشنه ی مرا سیراب کند جز شهد شیرین شهادت خدا را شکر که این سعادت ابدی را نصیب بنده کرد تا اینکه بتوانم دین خود را به اسلام و انقلاب اسلامی ادا کنم زیرا این بنده ی حقیر خود را در مقابل عظمت و اقتدار اسلام ناچیز میشمارد

« شهید رجب جعفری نژاد- مهدیرجه -گلوگاه» دوست دارم که بدانید من بخاطر رضای خدا و برای پیروزی اسلام بخاطر عشق به امام زمان و نائب بر حقش امام خمینی با اگاهی کامل و با عشقی پاک و با امید بر اینکه بتوانم به اسلام و انقلاب اسلامی خدمتی کنم این راه را انتخاب کردم و به جبهه های نبرد حق علیه باطل اعزام شدم تا اینکه با همراهی رزمندگان دلیر دشمن مزدور را از کشور اسلامی مان بیرون نمایم .

 

خواندن 1136 دفعه

نظر دادن

از پر شدن تمامی موارد الزامی ستاره‌دار (*) اطمینان حاصل کنید. کد HTML مجاز نیست.

شما اینجا هستید: صفحه اصلی کلام نور کلام شهدا دلیل شرکت شهید در جنگ از زبان خودش