پذیرش قطعنامه

در جستجوی اسیر 


جنگ سخت شده بود. خبرها و حوادث انقدر سریع بودند که تحلیل مشکل شده بود. دیگر مسئولان کشور و فرماندهان جنگ متفق شده بودند قطعنامه را بپذیرند و به جنگ پایان دهند.اما امام خمینی معتقد بود برای پایان جنگ شرایط خوبی نداریم. مسئولان ادامه ی جنگ را خطرناک تر می دانستند و می گفتند عراق حتی می تواند تهران را با موشک ویران کند. موسوی اردبیلی (رئیس وقت قوه ی قضائیه) تعریف می کند که امام می گفت از چه می ترسید؟ این همه جوان ها کشته شده اند می ترسید ما هم کشته شویم؟[1]. روز 24/تیر ارتش عراق به جنوب دهلران حمله کرد و این چندمین بار بود که ارتش عراق با نیروهای بسیار به نیروهای کم تعداد ایرانی حمله می کرد تا اسیر بگیرد. نیروهای مدافع که متوجه هدف عراق شده بودند عقب نشینی کردند تا اسیر ندهند.انها اسناد و مدارک قرارگاه را اتش زدند تا به دست عراقی ها نیافتد . البته مردم ؛ امام جمعه و استاندار حکمت عقب نشینی را نمی دانستند و فکر می کردند این ها دارند فرار می کنند . جو بدی علیه ارتش بوجود امده بود . مردم اسلحه و لباس سربازها را می گرفتند و ناسزا می گفتند. [2]. امیر عبادت «در عقب نشینی ها بعضی نیروها توی دشت پخش شده بودند و از گرسنگی و تشنگی سرشان را زیر بوته های خار کرده بودند.وقتی بالای سر بعضی رسیدیم تمام کرده بودند. بعضی زنده بودند و با خوردن اولین جرعه ی اب شهید شدند. صد نفر این جور شهید شدند. تعدادی خود را خسته و درمانده به جاده رسانده بودند ؛ سرپل نادری ، که به مردم عصبانی و خشمگین بر می خوردند. مردم اسلحه شان را می گیرند و به شان فحش و ناسزا می دهند و می گویند شما ارتشی ها بزدل و ترسو هستید ؛ زخم زبان پیر ادم را در می اورد»[3]. البته عقب نشینی ها ان قدر بی برنامه و آشفته و با شتاب بود که کسی نمی توانست باور کند که این عقب نشینی ها از روی تاکتیک و بر اساس دستور است. [سردار احمد حق طلب].

سایه های ترس 


روزهای سخت و وحشتناکی شده بود رزمنده ای در دفتر خاطراتش از ان روزها نوشته است «یک هو گرمم می شود. عرق می کنم. بی تاب می شوم. از سنگر میزنم بیرون. دلم گرفته است. خدایا چه خبر شده؟ چگونه دشمن که همواره از سایه ی ما هم می ترسید این چنین گستاخ و جسور شده است؟ چرا نبرد اینگونه پیش می رود؟ چه دست هایی در کار است؟صدها سوال و چرا توی ذهنم رژه می رود. سعی می کنم خودم را دلداری بدهم :جنگ است و جنگ پستی و بلندی دارد. گاه آدم فتح المبینی می افریند گاه نیز چنین می شود. عملیات هایی از این دست در مقابل فتح المبین ها هیچ است.آری هیچ هیچ. به یاد انبوه خودروهای عراقی که در فتح المبین به اتش کشیده شده بود می افتم. تمام اطراف کرخه پر از تانک ها و نفربرهای عراقی بود»[4]. عراقی ها با عملیاتی گسترده با یازده لشکر منطقه ی وسیعی در غرب عین خوش موسیان و جنوب دهلران را تصرف کردند در ادامه ی عملیات و در کمتر از پنج ساعت عراق مجددا شهر دهلران را به تصرف خود در اورد. وقوع این حادثه با توجه به زمان کم و تصرف  مقر فرماندهی نیروی زمینی ارتش بیشتر به فاجعه شبیه بود تا شکست نظامی. پیشروی عراق در عمق خاک ایران بازتاب گسترده ای داشت.زیرا این برای نخستین بار پس از عقب نشینی سال/1982 میلادی بود که عراق به خاک ایران وارد می شد.مجموع این عوامل پیش زمینه ی لازم را برای اتخاذ تصمیم نهایی ایران مبنی بر عقب نشینی فراهم آورد». ایران مناطقی همچون حلبچه را که در عملیاتهای شمال غرب گرفته بود تخلیه کرد تا در حمله ی عراق تلفات ندهد. [5] .

استدلال های آخر 


اشغال دهلران در قلب خط دفاعی ایران استدلال مسئولان نزد امام را محکمتر می کرد. انها به امام گفتند اگر صدام موشک بزند و ما کشته شویم مساله ای نیست اما «عراق با تجهیزاتی که گرفته ممکن است پیش بیاید خوزستان را بگیرد و پشت کوه ها خرم اباد موضع بگیرد ان وقت از دست ما کاری بر نمی اید». پس از چند جلسه امام خمینی را متقاعد کردند قطعنامه ی 598 را بپذیرد. البته در جلسه ی نهایی بنا شد اقای هاشمی به عنوان فرمانده ی جنگ قطعنامه را بپذیرد و مسئولیت پذیرش قطعنامه بین مردم و رزمنده ها بر گردن ایشان باشد. که ساعتی بعد از پایان جلسه امام گفت با او تماس بگیرید و بگوئید خودم این کار را انجام دهم. در نتیجه 27/تیر اخبار ساعت دو اعلام کرد ایران قطعنامه 598 را پذیرفت. خبر پذیرش قطعنامه که روز 27/تیر پخش شد همه را شوکه کرد. هیچ کس تحلیل درستی نداشت. در جبهه های مختلف رزمنده ها حال و هوایی یکسان داشتند «با شنیدن پیام قطعنامه ی امام همه گریه کردیم . خودمان را مقصر می دانستیم. احساس قصور و گناه داشتیم . همیشه تلاشمان این بود که امام دغدغه ی جنگ را نداشته باشد. یکی می گفت یعنی امام به وفاداری ما شک داشته؟ یکی می گفت ممکن است ما کوتاهی کرده باشیم. یکی می گفت امام هیچگاه به شکست فکر نکرده است و فقط به رضای خدا فکر می کند حتما مصلحت بالاتری بوده . بچه ها هر کدام گوشه ای کز کرده بودند. عده ای مبهوت و ماتم زده به جایی خیره شده بودند. عده ای بر افروخته بودند. من تا چند روز گیج و منگ بودم. وقتی کسی حرف می زد متوجه حرف هایش نمی شدم. وجودم را بغض و کینه گرفته بود. منتظر بودیم ببینیم امام چه می گوید»[6].

جشن بعثی 


با پذیرش قطعنامه صدام سقوط نکردنش را جشن گرفت . وفیق السامرایی از روئسای اطلاعاتی ارتش عراق در کتاب ویرانی دروازه های شرقی می نویسد «صدام پشت تیریبون میدان پیروزی بغداد ایستاد و در حالی که عبای مشکی رنگ تابستانی و لباس سنتی عربی بر تن داشت در جشن های بزرگی که در حوالی کاخ ریاست جمهوری اغاز شده بود و در جمع هزاران نفر از مردمی که به همین مناسبت گرد هم امده بودند با فریب کاری تمام شرکت کرد ؛ گویا هیچ اتفاقی نیافتاده است. گویی که یک میلیون قربانی (گشته ، زخمی و معلول) بر جای نمانده ؛ گویی که یکصد میلیارد دلار بدهی بر جای نمانده و گویی که سیصد و هفت میلیارد دلار ذخائر ارضی که پیش از جنگ داشتیم از بین نرفته است. گویی که پنجاه میلیارد دلار موادی که به صورت های مختلف وجود داشت و در طول جنگ به هدر رفت وجود نداشت و گویی که دها میلیارد دلار به دنبال متوقف شدن صادرات نفتی ضرر نکرده ایم.گویی که کینه ورزی هایی که در اثر مرور زمان از بین رفته بود بار دیگر خود را نمایان نساخته است. و انگار که شصت هزار نفر اسیر نشده اند و جامعه متزلزل نشده است. گویی نه بیوه ای در کشور است نه یتیمی نه عقب ماندگی عمومی. اینها واقعیت هایی است که صدام از انها به خوبی اگاه است ولی کسانی که در سالهای اینده تاریخ را ورق خواهند زد کسانی نخواهند بود که این مرحله را لمس کرده و تلخی های ان را چشیده باشند. بلکه مردم دیگری خواهند بود که در برابرشان کاغذ هایی وجود خواهد داشت که بر اساس رهنمودهای صدام و در زمان حیات وی به رشته ی تحریر در امده و راجع به یک رهبر پیروزمند و افتخاراتش نگاشته شده است. افراد ساده لوحی که در این میدان حضور به هم رسانیده و برای این رهبر فریاد سر می دادند اطلاعاتی از امارهای مربوط به فجایعی که به بار امده نداشتند. دیوار اهنینی دور تا دور انها را فرا گرفته و نمی دانند چگونه از قطار حرکت جهانی غقب مانده اند . استفاده از انتن ها ی ماهواره ای شبکه های تلوزیونی ممنوع است. سفر به خارج در حداقل ممکن خود صورت می گیرد. و ارسال پارازیت بر روی بسیاری از شبکه های رادیویی به صورت همیشکی و مستمر ادامه دارد. برای این مردم مقدر شده نه چیزی ببینند و نه چیزی بشنوند. اتوموبیلی که یک عراقی سوار می شود باید هدیه ای از سوی صدام باشد.خانه ی انها نیز هدیه ی صدام است. حتی لباس هایش نیز از سوی صدام اهدا می شود . هرچند که مردم ساده لوح اطلاعات کمی داشتند ولی فریادها و رقصیدنشان (در جشن پایان جنگ) تمایل صمیمانه و انسانی خود را برای توقف خون ریزی و نابود شدن تاسیسات حیاتی کشور اعلام داشتند»[7].

توجیه پذیرش قطعنامه 


28/تیر مسئولان نظام ؛ ائمه ی جمعه ؛ اعضای مجلس خبرگان کشور  و نمایندگان مجلس شورای اسلامی در ساختمان ریاست جمهوری جمع شدند و نامه ی امام درباره ی پذیرش قطعنامه را شنیدند «خداوندا در همیشه ی تاریخ وقتی انبیا و علما تصمیم گرفته اند مصلح جامعه گردند و علم و عمل را در هم آمیزند و جامعه ای دور از فساد و تباهی تشکیل دهند با مخالفت های ابوجهل ها و ابوسفیان ها ی زمان خود مواجه شدند. مسئولین نظامی ما اعم از ارتش و سپاه که خبرگان جنگ می باشند صریحا  اعتراف می کنند که ارتش اسلامی به این زودی ها هیچ پیروزی به دست نخواهند اورد . اقای نخست وزیر از قول وزرای اقتصاد و بودجه وضع مالی نظام را زیر صفر اعلام کرده اند. مسئولین سیاسی می گویند از انجا که مردم فهمیده اند پیروزی سریعی به دست نمی اید شوق رفتن به جبهه در انها کم شده است. شما عزیزان از هر کس بهتر می دانید که این تصمیم برای من چون زهر کشنده است ولی راضی به رضای خداوند متعال هستم و برای صیانت از دین او و حفاظت از جمهوری اسلامی اگر ابرویی داشته باشیم خرج می کنیم. با توجه به نامه تکان دهنده فرمانده سپاه پاسداران که یکی از ده ها گزارش سیاسی نظامی است که بعد از شکست های اخیر به این جانب رسیده و به اعتراف جانشین فرمانده کل نیروهای مسلح  فرمانده سپاه یکی از معدود فرماندهانی است که در صورت تهیه ی ما یحتاج جنگ معتقد به ادامه ی جنگ می باشد؛ این فرمانده مهمترین قسمت موفقیت طرح خود را تهیه ی به موقع بودجه و امکانات دانسته است. البته با ذکر این مطالب می گوید باید بازهم جنگید که این دیگر شعاری بیش نیست. خداوندا ما برای دین تو قیام کردیم و برای دین تو جنگیدیم و برای حفظ دین تو آتش بس را قبول میکنیم»[8]. خبر نامه ی امام میان رزمنده ها پیچید و شایعات همه را کلافه کرده بود.فضا نگران کننده بود. امام در پایان نامه اش به مسئولان تذکر داده بود که «جلسه ای تشکیل گردد و اتش بس را به مردم تفهیم نمایند. مواظب باشید. ممکن است افراد داغ و تند با شعارهای انقلابی شما را از انچه صلاح اسلام است دور کنند. صریحا می گویم باید تمام همتتان در توجیه این کار باشد. قدمی انحرافی حرام است و موجب عکس العمل می شود. شما می دانید که مسئولین رده بالای نظام با چشمی خون بار و قلبی مالامال از عشق با اسلام و میهن اسلامیمان چنین تصمیمی را گرفته اند»[9]. 29/تیر گوینده ی اخبار سراسری پیام درباره ی قطعنامه را خواند و بغض رزمنده ها ترکید «با توجه به نظر تمامی کارشناسان سیاسی و نظامی سطح بالای کشور که من به تعهد و دلسوزی و صداقت انان اعتماد دارم با قبولقطعنامه و اتش بس موافقت نمودم. من به تمام دنیا با قاطعیت اعلام می کنم که اگر جهان خواران بخواهند در مقابل دین ما بایستند ما در مقابل همه ی دنیای انان خواهیم ایستاد و تا نابودی تمام انان از پای نخواهیم نشست. یا همه ازاد می شویم یا به ازادی بزرگتری که شهادت است می رسیم و همانگونه که در تنهایی و غربت و بدون کمک و رضایت احدی از کشورها و سازمان ها و تشکیلات جهانی انقلاب را  به پیروزی رساندیم و همانگونه که در جنگ نیز مظلومانه تر از انقلاب جنگیدیم و بدون کمک حتی یک کشور خارجی متجاوزان را شکست دادیم به امید خدا باقیمانده راه پر نشیب و فراز را با اتکا به خدا تنها خواهیم پیمود و به وظیفه ی خویش عمل خواهیم کرد یا دست یگدیگر را در شادی پیروزی جهان اسلام در کل گیتی می فشاریم و یا همه به حیات ابدی و شهادت روی می اوریم و از مرگ شرافتمندانه استقبال می کنیم ولی در هر حال پیروزی و موفقیت با ماست و دعا را هم فراموش نمی کنیم»[10].

دورتر از خط مقدم 


پذیرش ناگهانی قطعنامه در خط مقدم و دورتر از خط مقدم همه را غافلگیر کرد . عراقی ها گفتند پذیرش قطعنامه تاکتیک ایرانی ها است تا زمان به دست بیاورند و به عراق حمله کنند . عراق به اطلاع دبیر کل رساند مساله ی مالکیت اروند از اولین موضوع هایی است که باید تکلیفش مشخص شود و ایرانی ها هم برای اینکه حسن نیتشان را ثابت کنند باید با مقامات عراقی پای میز مذاکره بنشینند و اتش بس را رسما اعلام کنند . طارق به خاورپرز گفته بود «ولایتی با اتش بس موافقت می کند بعد به خانه می رود و شما هرگز او را نخواهید دید. اگر ولایتی فکر می کند که می تواند با فشار و با دست بالا بازی کردن راه خود را در پیش گیرد اشتباه می کند. اگر بناست اتش بسی باشد او باید با بغداد صلح کند و باید در کنار نماینده ی بغداد بنشیند » ایرانی ها سختشان بود با مقامات عراقی پای یک میز بنشینند و مذاکرات مستقیم را رد کردند و به دبیر کل گفتند «بنا بود پذیرش قطعنامه گام اول باشد . حال شما باید تکلیف متجاوز و اجرایی شدن بقیه ی بندهای قطعنامه را فراهم کنید»[11].

 

پانویس


↑ 1-      مصاحبه با ایت الله موسوی اردبیلی درباره پذیرش قطعنامه ؛ روزنامه ی اعتماد 28/02/1383 ؛ فصلنامه نگین ایران ؛ تخصصی جنگ ایران و عراق شماره 8 ، صفحه 119.

↑ 2-      هادی بهروز ؛ تنها در قلاجه ؛ صفحه 144.

↑ 3-      همان ؛ صفحه 45.

↑ 4-      محمد رضا بایرامی ؛ هفت روز اخر ؛ دفتر ادبیات و هنر مقاومت ؛ تهران 1388 ؛ صفحه 41.

↑ 5-      احسان خرم دره ؛ برسی تحولات نظامی جنگ در سال 1367 ؛ فصلنامه نگین ایران ؛ تخصصی جنگ ایران و عراق ؛ شماره 2 ؛ صفحه 23 تا 38.

↑ 6-      محسن صیفی کار ؛ ده متری چشمان کمین ؛ خاطرات سردار جعفر مظاهری ؛ بنیاد حفظ اثار و نشر ارزش های دفاع مقدس ؛ تهران/1386 ؛ صفحه 598.

↑ 7-      وفیق السامرایی ؛ ویرانی دروازه های شرقی ؛ سپاه پاسداران انقلاب اسلامی ؛ تهران/1380 ؛ صفحه 126 تا 127.

↑ 8-      رضا مومن زاده ؛ ملاحضات و پیامدهای انتشار یک سند تاریخی (نامه ی تاریخی امام در مورد پذیرش قطعنامه 598) ؛ فصلنامه نگین ایران ؛ تخصصی جنگ ایران و عراق ؛ شماره 21 ؛ صفحه 34 تا 43.

↑ 9-      همان.

↑ 10-   روح الله موسوی خمینی ؛ صحیفه ی امام ؛ جلد 21 ؛ صفحه 110.

↑ 11-   خلاصه شده از : حمد عبدالعزیز الکواری ؛ عملکرد شورای امنیت در جنگ ایران و عراق ؛ پژوهشگاه علوم و معارف دفاع مقدس ؛ محمد علی عسکری و خاویر پرز دکوییار ؛ به سوی صلح ؛ اطلاعات ؛ حمید رضا زاهدی.

 

::. دائره المعارف مصور تاریخ جنگ ایران و عراق؛جعفر شیرنیا

 

خواندن 2500 دفعه